برای اینکه بتوانیم نقشی مفید در یک گفتوگوی سازنده ایفا کنیم، نیازی نیست حتماً سخنور خوبی باشیم. خوب سخن گفتن، اولویت در سازماندادن گفتوگویی بانشاط و مثبت با افراد نیست. سخنوری، تنها به گفتوگو کمک میکند؛ اما آن را نمیسازد.
برای اینکه عضوی سازنده در یک گفتوگو باشیم، بایستی نخست برای این پرسش کانونی پاسخی بیابیم که چرا افراد برای گفتوگو به نزد ما میآیند؟ آیا میآیند تا از ما مشاوره بگیرند؟ نیازمند نصایح ما هستند؟ دلشان برای همکلامی با ما تنگ شده است؟ میخواهند اخبار جدید را از ما بشنوند؟ آمدهاند تا وقت خود را با سخنان ما پر کنند؟ همه این دلایل و موارد دیگری از این دست در مواقعی خاص علت گردآمدن افراد در یک گفتوگو با ما میتواند باشد؛ اما ریشه پاگیری گفتوگوها و همنشینیها را بایستی در جای دیگری سراغ کرد.
انسان تشنه شنیدهشدن است. در جهانی که گسترش شبکههای اجتماعی و اتاقهای اینترنتی و گرفتاریهای روزمره هر روز روابط انسانی را کمرنگتر و انسان را تنهاتر میکند، نفس شنیدهشدن دوچندان اهمیت مییابد. انسان به کجا میتواند سخن دل خویش برد؟ این همان نکته ظریفی است که بایستی بر آن تمرکز کرد و بر بنیادش، گفتوگویی سازنده را شالوده ریخت.
انسانها در اکثر اوقات پیش ما میآیند تا شنوندهشان باشیم. میخواهند وقتی به ما حرف میزنند، چشم در چشمشان بدوزیم و با تایید آرام سر و لبخندی فروتنانه بر لب، رشته عاطفیشان را به ما گره بزنند. انسانها نمیآیند که ایرادگیری شوند؛ نمیآیند که مورد انتقاد یا سرزنشی آشکار یا نهفته قرار گیرند؛ نمیآیند که با بازگویی سرشکستگیها و خطاهایشان از سوی ما، مشکلشان تشدید شود و در خود فرو روند. آنها میآیند تا خود را بیرون بریزند و سبک شوند. از این روست که منطق در گفتوگو هر چقدر مهم است؛ اما "همدلی" جایگاهی بس والاتر دارد. انسانها برای ایجاد حس همدلی به گفتوگو مینشینند. وقتی باعلاقه و همدلانه به آنها گوش فرا دهیم و با دردشان همدردی و با شادیشان شادی کنیم، رسم گفتوگوگری را بجا آوردهایم. در شنوندگی بایستی مهارت یافت؛ بیش از حتی سخنوری. گفتوگوگر خوب، کسی است که قبل از هر چیز، رسم شنیدن بداند.
*این یادداشت در شمارهی 324 (سوم دیماه 92) در بخش فرهنگ و هنر روزنامهی قانون منتشر شده است.
:: یادداشتهای منرا در فیسبوک پی بگیرید: [اینجا]
برای اینکه عضوی سازنده در یک گفتوگو باشیم، بایستی نخست برای این پرسش کانونی پاسخی بیابیم که چرا افراد برای گفتوگو به نزد ما میآیند؟ آیا میآیند تا از ما مشاوره بگیرند؟ نیازمند نصایح ما هستند؟ دلشان برای همکلامی با ما تنگ شده است؟ میخواهند اخبار جدید را از ما بشنوند؟ آمدهاند تا وقت خود را با سخنان ما پر کنند؟ همه این دلایل و موارد دیگری از این دست در مواقعی خاص علت گردآمدن افراد در یک گفتوگو با ما میتواند باشد؛ اما ریشه پاگیری گفتوگوها و همنشینیها را بایستی در جای دیگری سراغ کرد.
انسان تشنه شنیدهشدن است. در جهانی که گسترش شبکههای اجتماعی و اتاقهای اینترنتی و گرفتاریهای روزمره هر روز روابط انسانی را کمرنگتر و انسان را تنهاتر میکند، نفس شنیدهشدن دوچندان اهمیت مییابد. انسان به کجا میتواند سخن دل خویش برد؟ این همان نکته ظریفی است که بایستی بر آن تمرکز کرد و بر بنیادش، گفتوگویی سازنده را شالوده ریخت.
انسانها در اکثر اوقات پیش ما میآیند تا شنوندهشان باشیم. میخواهند وقتی به ما حرف میزنند، چشم در چشمشان بدوزیم و با تایید آرام سر و لبخندی فروتنانه بر لب، رشته عاطفیشان را به ما گره بزنند. انسانها نمیآیند که ایرادگیری شوند؛ نمیآیند که مورد انتقاد یا سرزنشی آشکار یا نهفته قرار گیرند؛ نمیآیند که با بازگویی سرشکستگیها و خطاهایشان از سوی ما، مشکلشان تشدید شود و در خود فرو روند. آنها میآیند تا خود را بیرون بریزند و سبک شوند. از این روست که منطق در گفتوگو هر چقدر مهم است؛ اما "همدلی" جایگاهی بس والاتر دارد. انسانها برای ایجاد حس همدلی به گفتوگو مینشینند. وقتی باعلاقه و همدلانه به آنها گوش فرا دهیم و با دردشان همدردی و با شادیشان شادی کنیم، رسم گفتوگوگری را بجا آوردهایم. در شنوندگی بایستی مهارت یافت؛ بیش از حتی سخنوری. گفتوگوگر خوب، کسی است که قبل از هر چیز، رسم شنیدن بداند.
*این یادداشت در شمارهی 324 (سوم دیماه 92) در بخش فرهنگ و هنر روزنامهی قانون منتشر شده است.
:: یادداشتهای منرا در فیسبوک پی بگیرید: [اینجا]

