چهارشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۹۰

جهان را چه کسانی می‌گردانند؟

این‌روزها، من زیاد در پی پافشاری بر عقاید سیاسی خودم نیستم به چند دلیل:
نخست این‌که نفس متقاعدکردن دیگران برایم چندان ارجح نیست.
دوم، آن‌چه به آن رسیده‌ام، در مغزه‌ی خود "بی‌باوری به سیاست" است. حال حساب کنید کسی که به قدرت و تاثیر سیاسی کشورها چندان باور ندارد، چطور می‌تواند پیچیدگی موضوع را توضیح و بسط دهد؟
و بعد، رسیدن به باوری که امروز دارم، حاصل تجربیات، پی‌گیری‌ها و مطالعاتی فردی است. کسی تا این راه را نرود، به آن‌چه من می‌گویم اعتنا نخواهد کرد.
و مهم‌تر از همه، طرفداری از "تئوری توطئه" در نزد غالب جامعه، جنگی دائی‌جان ناپلئون‌وار در ردای دون کیشوت تعبیر می‌شود! چه غم‌انگیز...
همین چهار دلیل کفایت می‌کند که به آن‌چه در ذهنم رسوب کرده زیاد نپردازم. اما این به‌آن معنی نیست که هیچ نگویم...

من مثل خیلی‌ها، به قضیه‌ی "تئوری توطئه" در امور بین‌الملل و سیاست کلان جهانی باورمندم، ولی فقط تعداد معدودی از ما این جرات را دارد که آن‌را فاش بگوید. ‌آن‌چه که البته من "تئوری توطئه" می‌نامم، ابداً از جنس باور کانونی چپ و مارکسیسم به "استعمار غرب" نیست. به دید من، خود غرب و مردم‌اش نیز قربانیان این توطئه‌اند.


جهان بر چه مداری می‌چرخد؟
از اواخر دهه‌ی پنجاه، جهان دچار دگردیسی شد. مسیری آغاز شد که سیاست، از شکل کلاسیک "کشورهای قوی" و وزنه‌های سیاسی (مثل آمریکا، انگلیس، شوروی) به نقطه‌ای "اقتصادی"تر برسد.  تنیدگی اقتصادی مایه‌ی این تغییر بود. با دوقطبی‌بودن جهان و موازنه‌ی برآمده از آن، این شکل جدید نمی‌توانست آن‌طور که باید تکثیر و نمود کند. بعد از فروریختن پایگاه کمونیسم، میدان برای "قدرت‌های فرای سیاسی" هموار شد.


قدرت‌‌های فرای سیاسی
در واقع بورس جهانی کانون عمده‌ی تغییرات سیاسی در جهان امروز است. تغییرات آنی در کشورها، به‌منزله‌ی شوک‌هایی هستند به بدنه‌ی بورس و بالا و پایین رفتن چند شاخصه‌ی اصلی آن. این زمینه‌ای است برای سرمایه‌اندورزی‌های بی‌شمار عده‌ای کم‌شمار که ابداً هیچ اعتقاد، وابستگی و التزامی به ملیت و مردم ندارند. از سوی دیگر، ایجاد بی‌ثباتی در کشورهای صاحب ذخایر، باعث می‌شود که کنترل تولید و صدور ذخایر آن‌ها به همان شکل سنتی ناعادلانه -که در واقع دزدی علنی است- ادامه یابد.[بیش‌تر] خود آن‌ها نیز در حد مصرف‌کنندگان صرف باقی بمانند. واقعیت این است که سیر تاریخ در این کشورها یخ زده است...

"همين‌که رهبر ليبی
به پرتگاه «سقوط» رسيد،
«بورس»
_خون زندگی و زمانه_
ناگهان «صعود» نمود .

همين‌که رهبر ليبی
به پرتگاه «سقوط» رسيد،
ديوار «بای‌کوت» فرو ريخت و
ميلياردها دلار، رها شدند.

همين‌که رهبر ليبی
به پرتگاه «سقوط» رسيد،
«وال استريت» تکان خورد و
سرمايه،
راه تازه‌ای گشود.
..." [لینک]
هر دولتی که بخواهد حرفی خارج از قواعد نظم نوین جهانی (New World Order) بزند یا وزنی داشته باشد، از میان خواهد رفت. سیستم نظم نوین جهانی حتا به هم‌پیمانان و دوستان صمیمی آمریکا مثل حسنی مبارک و بن‌علی نیز رحم نکرد، چرا که آن‌ها با ایجاد ثبات در کشورهای خود، به دکترین نظم نوین جهانی -که به‌واقع بی‌ثباتی است- پشت کرده بودند. هیچ کشوری در شرق نباید دولتی در حال گردش و با چهارچوب داشته باشد. شکل ایده‌آل در این کشورها، درگیری داخلی و تعویض حکومت بعد از حکومت است.

وضعیت در غرب
رکود اقتصادی و سخت‌ترشدن هرروزه‌ی زندگی در اروپا و آمریکا، گویای نتیجه‌ی سیاست‌های بورس جهانی است.  موج مهاجرت به غرب چنان بالاگرفته که بافت بومی را تحت‌الشعاع قرار داده است. وقتی دولت‌های غرب توسط لابی‌های بورس، در قالب اهرم‌های استاک‌مارکت عمل کنند و سیاست‌های آن‌را پیش ببرند، محلی برای رشد رفاه مردم باقی نمی‌ماند. باید دید عاقبت دنیا در مسیری که افتاده چه خواهد شد... 

دوشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۹۰

دوستی (17)

ساده‌ترین راه محک‌زدن انسان‌ها

کارآگاه‌ها و جرم‌شناس‌ها، برای کشف و شناسایی جانی در یک جنایت، فرمول ساده‌ای دارند: می‌گردند ببینند این وسط چه کسی بیش‌تر نفع می‌برد. این فرمول ابتدایی که اولین گام است، قریب‌به‌اتفاق جنایت‌های مهروموم را رمزگشایی می‌کند. برای شناخت سلامت روح و انسانیت افراد نیز راه‌های مختلفی وجود دارد که ساده‌ترین‌اش این است:
هنگامی که پای منافع طرف به‌میان آمد، دقت‌کنیم که تا چه حد حاضر است به حقوق دیگران احترام بگذارد.

اشتباه نشود: احترام به حقوق دیگران به‌منزله‌ی گذشتن از حقوق خود نیست. منافع ما همیشه در تضاد با منافع دیگران نیست؛ گاهی هم‌سو است. ولی عده‌ای هستند که نفع خود را در پای‌‌مال‌کردن نفع دیگری می‌بینند. وقتی زمان اعاده‌ی حیثیت و دفاع از حق دیگران رسید، قبل از هر اقدامی، فرصت‌طلبانه می‌سنجند که آیا ورود آن‌ها به میدان "به‌نفع"شان است یا "به‌ضرر"شان. همین است که در خیلی مواقع، خردشدن شخصیت و زیر-پا-گذاشته‌شدن حقوق اطرافیان را زیرسیبیلی رد می‌‌کنند و به روی مبارک هم نمی‌آورند! چنین افرادی، نه قابل اعتمادند و نه احترام.

:: باقی "دوستی"ها: [+]