دوشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۹۳

رفع پایدار اختلاف‌ها به بهانه‌ی نوروز

یکی از زیباترین مولفه‌های نوروز، کنارگذاشتن کدورت‌ها است. باورمندان به نوروز، با بزرگواری و انعطاف‌پذیری، چشم بر اختلاف‌ها می‌بندند و اگر از کسی دلخوری دارند، فراموش می‌کنند و دستش را به نشان دوستی می‌فشارند. بعد از مدتی کوتاه اما، وقتی که هیجان نوروز خوابید، باز دلگیری‌ها و گروکشی‌ها از نو شروع می‌شود... چرا در اغلب اوقات، مراسم آشتی‌کنان به این زیبایی دیری نمی‌پاید و باز دلخوری‌ها از گوشه‌ای سر باز می‌کند؟ ایراد کار واقعاً در کجاست؟‌ چطور می‌توان یک حرکت مثبت را بیمه کرد تا دائمی شود؟
بر اثر هیجانی که جشن نوروز با خود می‌آورد، احساسات‌ ما نیز رقیق می‌شود و می‌خواهیم در جهان زیبایی که در ذهن خود تجسم کرده‌ایم، هیچ گره و دست‌اندازی وجود نداشته باشد. یعنی ما، همراه با یک فوران احساسات، می‌خواهیم زیبایی متولدشده در ذهن‌مان را به بیرون از خود نیز امتداد دهیم: بیرون را با درون خود هماهنگ کنیم. برای این کار خیلی هم عجله داریم. این میان چیزی که فراموش می‌شود، توجه به ریشه‌ی اختلاف‌ها است!
باید توجه داشت که هیچ اختلافی بی‌دلیل به‌وجود نمی‌آید. قبول که جرقه‌ی شماری از اختلاف‌ها را "سوء تفاهم" زده است، اما این سوء تفاهم‌ها نیز قطعاً بستر ذهنی داشته‌اند، و الا شخص بی‌توجه به آن‌ها از کنارشان می‌گذشت. فراموش‌کردن ریشه‌ی اختلاف‌ها و نیافتن راه‌ حلی بابنیاد برای رفع آن‌ها، باعث می‌شود دوباره ظهور کنند و بساط قهر و آشتی همین‌طور فرسایشی ادامه یابد.
وقتی یک‌نفر سالی پنج بار رژیم می‌گیرد و باز وزنش به حالت اولیه بازمی‌گردد، دلیلش این است که او مشکل اضافه‌وزن خود را -که موضوعی عمیقاً روانی است- نتوانسته به‌طور ریشه‌ای حل کند و گرفتاری در او همچنان به قوت خود باقی است. وقتی کسی بارها سیگارش را ترک می‌کند و باز سیگاری می‌شود، درست به همین دلیل است. آدم‌هایی که مشکلات‌شان را دور می‌زنند و وقتی خانه را جارو کردند، خاکروبه را زیر فرش می‌ریزند، فقط گرفتاری‌های خود را عمیق‌تر می‌کنند.
هیچ مشکلی بدون ریشه‌هایش قابل بررسی نیست و برای رفع آن، باید علت پیدایش‌اش را وارسی کرد و برای آن راه حلی درخور یافت. هیچ کتابی را نباید باز روی میز رها کرد و بعدی را شروع کرد. پرونده‌ها را باید یک به یک بست و قبل از آغاز هر کار، کار قبلی را به سرانجام رساند.


:: من را در فیسبوک دنبال کنید: [اینجا]

یکشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۲

قهرمان چیست؟ بت چیست؟

فاصله‌ی میان "قهرمان" و "بت" از مویی باریک‌تر است که شوربختانه در فرهنگ سیاسی و اجتماعی ما مغشوش شده است. قهرمان و بت چند وجه تمایز دارند که اشاره به آن‌ها سودمند است.
نخست این‌که قهرمان را می‌ستایند، اما بت را می‌پرستند. هیچ‌کس دیده نشده که رو به یک قهرمان نماز بخواند و از او شفا بطلبد!
قهرمانان قطعات حرمت نفس و غرور یک ملت را می‌سازند، اما بت‌ها با به‌بندگی‌کشیدن و شکستن غرور انسان‌ها، آنان را از حرمت و اراده خالی می‌کنند. انسان بت‌پرست، گناهکار و حقیر است و انسانی که در پیشینه‌اش قهرمان دارد، از درون پر است و سرشار.
معتقدین به قهرمان، با الگوگیری از قهرمانان و اساطیر خود، عملگرا و به خود متکی‌ هستند. بت‌پرستان ایدئولوژیک یا مذهبی در دیگر سو، سخت ایمان دارند که بدون پشتوانه‌ی بت‌های‌شان، هیچ‌اند؛ از این‌رو، بی‌عمل و خموده‌اند. بت‌هاشان را که از آنان بگیری، به‌آنی فرو می‌ریزند.
سرگذشت شورانگیز قهرمان مایه‌ی انگیختن یک ملت است. باعث می‌شود ملت باور کند که "می‌تواند". حکایت بت‌پرستی اما در یک کلام، پذیرش ناتوانی خویش است. ملت بت‌پرست، با اقتدا به بت‌هایش نفس می‌کشد.
قهرمانان ضامن تداوم زیست یک ملت هستند، اما بت‌ها با لنگرانداختن در روان انسان‌ها، آن‌ها را از زیست درونی خالی می‌کنند و به بنده‌گانی دنباله‌رو فرومی‌کاهند. بت در زندگی یک بت‌پرست، اکسیر حیات او است.
در تمام بخش‌های زندگی و تصمیم‌گیری‌های بت‌پرستان، بت آنان به نحوی حضور دارد. فردیت در جهانبینی بت‌پرستی به هیچ گرفته می‌شود. ملت صاحب قهرمان اما توانایی‌های فردی خود را می‌آزماید و به آن‌ها می‌بالد، چون قهرمانان او قبلاً این توانایی‌ها را در سرگذشت خویش ثابت کرده‌اند.
 هم قهرمان و هم بت می‌توانند در هاله‌ای از ابهام فرو روند و رنگ اساطیری به خود گیرند، با تمام این وجود اما، قهرمان همچنان قابل لمس است اما بت دور از دسترس. رستم دستان با وجودی که شخصیتی خیالی است، اما می‌شود با او همدل بود و از شخصیت، گفتار و رفتار و ظاهر او الگو گرفت. رگه‌های ماهیتی رستم، در لایه‌های روانی و جهان‌بینی یک ملت حضور دارد. در مقابل، حتا تصور نشستن در جایگاه یک بت کفر تلقی می‌شود، چه باید فاصله‌ی خود را با بت‌ها حفظ کرد تا استیلای همیشه‌گی آنان بر ذهن‌ها و دل‌ها حفظ شود.
ملت‌هایی که بت می‌سازند و می‌پرستند، هر روز چاه فلاکت خویش را ژرف‌تر می‌کنند؛ در مقابل، ملت‌های صاحب قهرمان، زیست خود را تداوم می‌بخشند. فردوسی با فرمول‌بندی و احیای قهرمانان اساطیری ایران‌زمین، وجود و حضور یک ملت را معنی بخشید و ادامه‌ی حیات تاریخی‌اش را میسر ساخت. در مقابل، ملت‌هایی که دین آن‌ها تغییر کرده، همان‌جا تاریخ‌شان نیز ایستاده است. روسیه وقتی کمونیستی شد، تاریخ‌اش نیز قطع شد و وقتی نظام شوروی پایان یافت، باز از نو تاریخ این کشور آغاز شد! این وابستگی مطلق به بت، نشانگر خالی‌بودن از زندگی و فردیت و تنها نفس‌کشیدن و زیست کماوار یک ملت تواند بود. ایران اسلامی شد، اما هویت ملی خود را از دست نداد، چون پیوندش با میراث تاریخی‌اش حفظ شد (حال با شدت و ضعف‌هایی).
هیچ ملتی بدون قهرمان زنده نخواهد بود و نبایستی ستایش قهرمان را با ماهیت سخیف بت‌پرستی همآورد گرفت. ملتی صاحب قهرمان، نامیراست.

سه‌شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۹۲

اشاره‌ای به "نویسنده چیست؟" اثر میشل فوکو

برای بازخوانی یک متن، دیروز، مقاله‌ی معروف "نویسنده چیست؟" میشل فوکو را باز برگی زدم. این مقاله در سال 1969 به‌ فرانسه منتشر و ده سال بعد به انگلیسی ترجمه شده است. بعضی از نکات آن اما هم‌چنان می‌تواند موضوع اندیشیدن باشد. مثلاً این دو-جمله:
«چگونه می‌توان چند گفتمان را به یک نویسنده‌ی مشخص نسبت داد؟ چگونه می‌توانیم کارکرد نویسنده را برای پاسخ به این پرسش به‌کار گیریم که با یک فرد روبه‌رو هستیم یا چند فرد؟»

به زبان ساده، در این‌جا فوکو مطرح می‌کند که یک نویسنده دوره‌های مختلفی دارد که گاه این دوره‌ها، در تضاد با هم هستند. پس یک فرد با یک شناسنامه، می‌تواند در جوهر خود چند نویسنده باشد. نیز در جای دیگر مطرح می‌کند که دوران نویسندگی یک فرد با زمان حیات تاریخی او منطبق نیست، چه شماری از تلاش‌های قلمی همین فرد حاصل دوران "نگارنده‌گی" اوست که "اثر" نیستند و تنها بخش‌هایی از نوشته‌های او این فرد را "نویسنده" کرده است. یعنی بین "نگارنده" (Writer) که می‌تواند مثلاً یک اعلامیه‌ی دیواری بنویسد با "نویسنده" (Author) که با متن ارتباط ارگانیک دارد و آفریننده‌ی آن است فرق است. همچنین فوکو "مناسبات قدرت" را در متن رد می‌گیرد که موضوعی قابل اعتنا و از مباحث مورد علاقه‌ی نویسنده است، ولی به بحث ما این‌جا بی‌ارتباط است.
با خواندن این دیدگاه‌ها ما می‌فهمیم با آدمی پیچیده طرف هستیم که می‌داند چگونه در لالوی معانی مانور دهد و موی از ماست مفاهیم بکشد. از این متن چند صفحه‌ای، بهروز شیدا ترجمه‌ای به‌دست داده که بیش‌تر باید گفت چکیده و اقتباسی از متن اصلی است. با این وجود، شیدا با دقتی مثل‌زدنی، مفاهیم پایه در متن را  بدون دستکاری و با وفاداری به زبان فوکو، در ترجمه‌ی خود گنجانده است. طبق معمول، کنجکاو شدم که ببینم آیا ترجمه‌ی دیگری از این متن به فارسی موجود است؟
ظاهراً این جستار به فارسی نیز برگردانده شده است، زیر عنوان "مولف کیست؟" متن فارسی را نخوانده‌ام، اما همین‌که عنوان کلیدی مقاله غلط ترجمه شده، شاید بشود به فهم عمیق مترجم از متن شک کرد! عنوان مقاله‌ی فوکو (What is an Author?)  است که واژه به واژه‌ی آن با دقت انتخاب شده است.
 برای درک این مقاله، نخست باید به تفاوت دو واژه‌ی Author و Writer توجه کرد. این دو واژه هر چند این‌روزها در متن‌های انگلیسی نیز جابه‌جا به‌کار می‌روند، اما گویای مفاهیمی متفاوت هستند.  در زبان فارسی البته چنین تفکیکی وجود ندارد، ولی برای فهم نظریه‌ی فوکو، ما لازم است این تفاوت محتوایی را بشناسیم.
Author ایده‌ای را می‌آفریند و مناسبات معنایی آن‌را می‌سازد و ورز می‌دهد. او ایده را می‌آفریند، توسعه می‌دهد و به گفت‌وگو می‌گذارد.  از این رو او خالق اثر است. تئوری‌های ادبی یا علوم سیاسی همه حاصل کار Author هستند.
Writer کسی است که ایده‌ای را که دیگری خلق کرده به شکلی تحلیل و بیان می‌کند.  او خالق ایده نیست؛ تنها شرح‌دهنده‌ی آن است. روزنامه‌‌نویس‌ها یا زندگی‌نامه‌نویس‌ها از این جمله‌اند.
آثار ادبی‌ای که از لحاظ فرم یا محتوا یگانه هستند و در آن‌ها چیزی خلق می‌شود، Author دارند. آثار ادبی‌ای که موضوعی قبلاً آفریده‌شده را نوسازی می‌کنند و از سمتی دیگر شرح می‌دهند، حاصل کار Writer هستند.
نکته‌ی دیگر، تنها کسی Author خوانده می‌شود که اثرش منتشر شود (کاغذ یا اینترنت). ایده در حد گفتاری یا حتا شخصی‌نویسی‌های روزمره، فرد را Author نمی‌کند؛ ایده باید ثبت شود تا شناسنامه بگیرد.

با توجه به تعاریف بالا، آن‌چه فوکو در پی توضیح‌اش برآمده، ماهیت‌شناسی این‌دو واژه و تفاوت آن‌ها بوده است. بعنی جستار فوکو پدیدارشناختی است و از این رو آگاهانه What (چیست) را به جای Who (کیست) به‌کار برده است. فوکو در مقاله‌ی خود موفق می‌شود که این‌دو را از هم تمیز دهد و بازشناسد.
شوربختانه در فارسی، دو واژه‌ی "نگارنده" و "نویسنده" برابرنهاد مناسبی برای Writer و Author نیستند. امیدوارم توضیح من توانسته باشد از مراد فوکو رونمایی کند.

:: متن اصلی مقاله: What is an Author?