چهارشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۳

خود باش، نه انعکاسی از پیرامون!

انسان‌هایی که همیشه می‌خواهند بی‌نقص جلوه کنند و مورد پسند همگان باشند، عملاً اختیار عمل را از خود می‌گیرند و به برده‌گان خواست دیگران تبدیل می‌شوند. آن‌ها به هر کاری که می‌خواهند دست بزنند، نخست با احتیاط می‌سنجند که "آیا با خواست اطرافیان هماهنگ هست؟" این‌گونه انسان‌ها عملگرا نیستند، بلکه "عکس‌العمل‌گرا" هستند، چه هر کاری که می‌کنند، تنها بازتابی از خواسته‌ی دیگران است.
قرار نیست که ما همیشه خوب به‌نظر بیاییم! از نگاهی کثرت‌گرا، این خیلی طبیعی است که بعضی از افراد، از افکا...ر و کنش‌های ما چندان خوش‌شان نیاید یا حتا در مقابل آن‌ها موضع بگیرند. این حق آن‌هاست؛ و این هم حق ماست که آن‌چه را خود با شعور خویش درست تشخیص داده‌ایم انجام بدهیم. ما برای مردم زندگی نمی‌کنیم، بلکه با مردم زندگی می‌کنیم.
انسان اگر این فرمول را از قبل بداند و آن‌را به گونه‌ای درونی بپذیرد، دیگر دستش برای کارها نمی‌لرزد؛ دیگر خودش را بی‌جهت سانسور نمی‌کند؛ دیگر پای عمل خویش را لنگ نمی‌کند.
انسان باید خودش باشد، با هویتی مستقل و قابل تعریف، نه انعکاسی از پیرامون.

اصرار بر تغییر دیگران!

یکی از بیهوده‌ترین کارها، اصرار بر تغییر دیگران است. این کار اغلب نه ممکن است، و نه سازنده. انسان‌ها خمیر در دستان ما نیستند که بخواهیم آن‌ها را آن‌گونه که خود فکر می‌کنیم درست است فرم بدهیم! اگر قرار باشد تغییری ایجاد شود، آن تغییر از بیرون نباید هدایت شود.
کسی اگر از روی مسئولیت اجتماعی یا میل فردی، به این باور برسد که در افکار دیگری باید تغییری ایجاد کرد، سازنده‌ترین کار این است که بر او اثر بگذارد. اثرگذاری مثبت بر دیگری، زمینه‌ی اندیشیدن را برای او فراهم می‌کند؛ اجازه می...‌دهد که او، اگر خواست، با تصمیم خود تغییر کند. این‌که ما برای دیگری حق انتخاب قائل شویم، دنیایی فاصله دارد با این‌که بخواهیم به‌جای او فکر کنیم و تصمیم بگیریم.
کار ما تحمیل باورهای خود به دیگران نیست؛ کار ما تنها این است که تجربیات خود را با دیگران به‌اشتراک بگذاریم و آن‌چه زندگی ما را رنگین کرده است را به آن‌ها معرفی کنیم. با انتقال تجربه‌ها، معلومات و حس‌های مثبت است که می‌شود دیگری را برانگیخت و بانی اثر شد.

جایگاه "من" در تصویر درونی

بعضی از انسان‌ها بر اثر یک "اتفاق" در جایگاهی قرار می‌گیرند که مال آن‌ها نیست. بعد از مدتی اما، تقریباً در اکثریت موارد، خیلی زود این جایگاه را از دست می‌دهند و به نقطه‌‌ی اول خود برمی‌‌گردند! مثلاً کسانی که بلیط بخت آزمایی (لوتو) می‌برند، برای مدتی طعم ثروت را می‌چشند، اما به‌سرعت این ثروت را تباه می‌کنند و به همان وضع قبلی برمی‌گردند. یا کسانی که با ظاهرسازی، خود را در قالبی فروبرده‌اند که برازنده‌ی آن‌ها نیست، بعد از مدتی دست‌شان رو می‌شود. چرا این گردونه همیشه تکرار می‌شو...د و چه کسی مسبب این وضع است؟
انسان هنگامی می‌تواند در جایگاهی جا بیافتد، که از لحاظ "تصویر درونی/ذهنی" خود را در آن ببیند و با اجزایش همخوانی داشته باشد. این فرمول در ظاهر ساده، بنیاد زندگی بشر را ساخته است. تصویر درونی باوری است که ما از قابلیت‌ها و استعدادهای خود داریم؛ آن جایگاهی است که برای خود تصویر کرده‌ایم. تمامی اضلاع زندگی، از اقتصاد بگیرید تا روابط انسانی، مشمول همین فرمول می‌شوند.
انسان خود را با کسانی محشور می‌کند که تصویر ذهنی او آن‌ها را مناسب رابطه تشخیص داده باشد. اگر بر اثر "اتفاق"، فرد با کسانی مرتبط شود که از مرتبه‌ی او بالاتر هستند، پس از زمان کوتاهی و به هر ترتیبی که شده، خود او اسباب به‌هم‌خوردن رابطه را فراهم می‌کند و به جمع دوستان قبلی‌اش برمی‌گردد. اگر کسی بیش از ظرفیتش توجه و احترام ببیند، نمی‌تواند آن‌را تحمل کند و با پرخاش، آن‌ را پس خواهد زد.
درآمدزایی در زندگی نیز کاملاً مرتبط با تصویر درونی است: ما به میزانی دنبال پول می‌رویم که خود را در آن حد ببینیم. کوچک‌بینی انسان از خودش او را در نقطه‌ای نازل نگه می‌دارد؛ آن نقطه‌ای که او فکر می‌کند شایسته‌گی‌هایش در همان حد است.
آیا شایسته‌گی انسان در همین حدی است که او در آن قرار دارد؟ بسیاری همین اعتقاد را دارند و مرتبه‌ی افراد را از جایگاه آن‌ها شناسایی می‌کنند. من شخصاً موافق با این نظر نیستم. معتقدم انسان می‌تواند تصویر درونی و باور خویش از خودش را ارتقا بدهد. با ارتقای تصویر درونی، ما به جایگاهی مرتفع‌تر صعود می‌کنیم که آن جایگاه، نمایانگر شایسته‌گی‌های "فعلی" ماست. هر چه تصویر درونی را ارتقا دهیم، کنش خود را ارتقا داده‌ایم و به تبع آن، موقعیت ما نیز ارتقا می‌یابد.
مهم نیست که دیگران چه قضاوتی راجع به شما دارند. مهم این است که خود شما چگونه خود را قضاوت می‌کنید و چه جایگاهی به خود می‌دهید. ما انسان‌ها نخستین ارزیاب خویش هستیم و حق داریم این ارزیابی را با توسعه‌ی درونی خویش و گسترش استعدادها و قابلیت‌های‌مان بهینه‌سازی کنیم.

افسوس‌ها را به باد بسپار!

این تکلمه از پاول بولز اغلب در گوشم زنگ می‌زند:
«همیشه می‌خواستم تا آن‌جا که می‌شود از محل تولدم دور شوم؛ دور، چه جغرافیایی و چه معنوی. تا پشت سرش بگذارم. احساس می‌کنم زندگی خیلی کوتاه است و جهان آن‌جاست تا دیده و تا آن‌جایی که ممکن است شناخته شود. فرد به تمام جهان تعلق دارد، نه فقط بخشی از آن
شاید همین نگاه دلیل کوچ‌ِ من شد؟ شاید هم دلیلی بود از دلایل. هر چه هست، هنوز با من است. بسیاری نیز با این نگاه زندگی می‌کنند، ولی هیچ‌وقت به آن عمل نمی‌کنند. بعضی نیز به آن عمل می‌کنند و باز احساس می‌کنند که به آن‌چه می‌خواسته‌اند نرسیده‌اند.
زندگی گردونه‌ی افسوس‌هاست. هر چه برویم، باز انگار نرفته‌ایم! و بعد افسوس می‌خوریم و خود را مقصر می‌دانیم...
شاید نگاه تمثیلی پاول بولز به ما می‌گوید: "باید افسوس‌ها را پشت سر گذاشت و این‌قدر رفت تا اثری از آن‌ها در ما نماند؟" در این سفر که زندگی نام دارد، باید افسوس‌ها را از پشت خود برداشت و کمر تا شده را راست کرد. هر جا که خود را و گذشته‌ی خود را ببخشیم، نقطه‌ی رهایی آن‌جاست...

پنجشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۹۳

کتاب خوب را باید به‌دفعات خواند

بعضی از کتاب‌ها را هر بار که می‌خوانی، نکته‌ی جدیدی به تو می‌آموزند. بعد شگفت‌زده می‌شوی که چطور تا به حال متوجه این نکته‌ نشده بودی! این خاصیت کتاب‌های ارزشمند است.
من اعتقاد راسخ دارم که لحظه‌ای را نباید روی کتاب‌های بد و بی‌ارزش تلف کرد، در مقابل معتقدم کتاب‌های عالی را هر چند وقت یک‌بار باید از نو دست گرفت. ذهن ما -بسته به روحیه‌ و دغدغه‌های همان لحظه- با نکاتی در این کتاب‌ها گره خواهد خورد که در مطالعه‌ی قبلی، با کم‌توجهی از روی آن‌ها رد شده بودیم.
یکی از این کتاب‌ها که حکایت برنامه‌ریزی مالی پایه است، نوشته‌ی خانم Gail Vaz-Oxlade است به نام "بدون بدهی برای همیشه" (Debt-Free Forever). آگاهی‌های این کتاب برای امروز من شاید خیلی ابتدایی باشند، اما با هر بار مراجعه، نکاتی را در ذهنم زنده می‌کند که دارند رو به کمرنگ‌شدن می‌روند. مثلاً این نکته‌ی پایه که "شیوه‌ی خرج‌کردن مهم‌تر از میزان درآمد است" را گاهی ما بدون این‌که خود متوجه‌اش باشیم فراموش می‌کنیم!
این کتاب بیش‌تر برای مخاطب کانادایی و آمریکایی نوشته شده و با سیستم مالی این کشورها سازگاری دارد، ولی آموزه‌ی محوری آن -که برنامه‌ریزی مخارج و شیوه‌ی خرج‌کردن است- موضوعی جهانی است و هر جا که زندگی کنیم، به‌‌ کار ما می‌آید.
تارنمای نویسنده:
http://www.gailvazoxlade.com/index.html
See More