سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۵

جسته-گريخته درباره‌ی مهاجرت و پناهندگی(1)

در پای اين يادداشت، نوشين از من پرسيده است:
«شما مجبور شدید مهاجرت کنید یا به میل خودتون اونجا رو انتخاب کردید؟»[+]

بی‌پيرايه بگويم: در همه‌ی کسانی که ايران را ترک کرده‌اند نکته‌ای بنيادی مشترک است و آن اين است که "آنان شرايط زندگی در ايران را نمی‌پسنديده‌اند". بنابراين، چندان مهم نيست که از سر حفظ جان و پناهندگی به ديار غرب کوچيده باشی، يا با پای خود و آزادانه کشوری را برای باقی گذران عمر برگزيده باشی. اين اصلی است مشترک،‌ بين تمام ايرانيان خارج‌نشين.

یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۵

دو نگاه به مسئله‌ی مهاجرت

حميد درباره‌ی يادداشتِ در ارتباط با يادداشت قبلی من مطلبی نوشته که می‌توانيد در اين‌جا بخوانيدش. به دريافت من، چکيده‌ی حرف حميد اين است که "مهاجران (خارجی‌ها) به اروپا موظف هستند که ارزش‌های اروپايی را تمام‌وکمال بپذيرند و از اصول سنتّی-فرهنگی-مدرن اروپايی تخطّی نکنند". گفته باشم که من می‌توانم بندبندِ استدلال‌های يادداشت حميد را واکاوی کنم، امّا ترجيح‌ام اين است که نوشته از مرز يک يادداشت وبلاگی نگذرد و تا حدّ ممکن مختصر بماند. به هر حال، هر دوی ما معتقديم که با خط‌خطی چند سطر نمی‌شود مسائل اجتماعی اروپا را بررسيد (من می‌گويم: حتا نزديک‌اش شد!) و همين، ما را از درازنويسی‌های بی‌سرانجام معاف می‌کند.

اختلاف من و حميد دقيقاً برمی‌گردد به نگاه متفاوت ما به مسئله‌ی "مهاجرت". حميد -مستقيم و گاه غير مستقيم- مردم ميزبان را در مرکز می‌نشاند و تازه‌واردين (خارجی‌ها) را پيرامون و نظر خود را در اين توجيه می‌پيچد که «آلمان‌ها به خارجی‌هایی که تحت پوشش دروغین پناهنده‌گی (وتعدادشان کم نیست) از بلوک شرق، ازسری‌لانکا، ازکشورهای آفریقایی، بویژه ازکشورهای عربی، خود و زن و بچه‌های‌شان را، وگاه دویا سه زن عقدی، با فرهنگ اجتماعی متفاوت و بعضا پایینی که دارند، به آن‌ها و به مملکت‌شان تحمیل‌می‌کنند و سربار بودجه دولت‌شان می‌شوند خوش‌آمد نمی‌گویند» و گفته را اين‌طور تکميل می‌کند که «این ماییم که نمی‌خواهیم یا نمی‌توانیم این حقیقت محض را قبول کنیم و سعی داریم نه تنها وجود فیزیکی، بل‌که فرهنگ، عادات و رسوم خویش را نیز، مستقیم یا غیر مستقیم، به آن‌ها و بر زنده‌گی اجتماعی‌شان تحمیل کنیم. فرهنگی که برای ما بسیار پرارزش است ولی برای آنها برداشتی‌است عادی». اگر پوسته‌ی استدلال حميد را بشکافيم، خيلی ساده نگاه او را به مسئله‌ی مهاجرت درمی‌يابيم: "آلمانی يعنی مردم بومی، و هر که مهاجرت کرده يعنی خارجی". اين نگاه، غير مستقيم، تا ابد هر که به آن ديار کوچيده را به حاشيه می‌راند و ايزوله می‌کند، هر چند گوينده‌اش چنين نظری نداشته باشد.
بر حسب زندگی در خارج از کشور و بر اثر بررسی مسئله‌ی مهاجرت، آن‌چه شخصاً دريافته‌ام اين است که "ممکن نيست بافت بومی کشورهای غربی را پايا و ثابت نگه داشت". پس، اگر بافت انسانی تغيير کند، لاجرم بر فرهنگ مبدأ نيز اثر می‌گذارد و نوع ديگری از فرهنگ خلق می‌شود که خود بر اثر شرايط نو، هر لحظه بر خط تغيير است. اين تغيير اجباری است و هيچ‌کس و هيچ دستگاهی نمی‌تواند جلوی آن‌را بگيرد، به همين لحاظ، بهتر است از آن استقبال کرد و با آن هم‌گام شد. مسئله‌ دقيقاً اين‌جاست که نگاه "اروپايی" حميد اين روند "اثرپذيری متقابل" را آن‌طور که جریان دارد نمی‌بيند و نمی‌پذيرد. حميد به ارزش‌های اروپايی پايبند است و خود را ملزم به پاسداری از آن می‌داند. بدون ارزيابی اين نظر امّا بايستی گفت که چنين امری محال است، به همان دليل که گفته شد. پس در واقع اين ما هستيم که بايستی نگاه خود به مسئله‌ی انسانی جهان -به‌ويژه دنيای غرب- را نو کنیم.
من اصولاً قصد قضاوت بر موضوع فرهنگی یا سنّتی غرب و مهاجرين‌اش را ندارم؛ حرف من صرفاً نشان‌دادن مسئله‌ای کاملاً جبری است، يعنی "تغيير بافت انسانی-فرهنگی" غرب و تولّدی ديگر در آن ديار.

پ.ن: اين یکی از مسائل مورد علاقه‌ی من است که در هر فرصت، در باره‌اش خواهم نوشت. پيش‌رفتن در اين مبحث -برای مايی که خارج از ايران‌ایم-، سودمند نباشد مضرّ هم نيست! تو هم آستينی بالا بزن!

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۵

در ارتباط با يادداشت قبلی

در وفای قولی که داده بودم، خطّی زده‌ام که البته خام است و محتاج ويرايش. فرصت بشود آماده‌اش می‌کنم برای نشر.
در اين مختصر -امّا- بد نيست به نکته‌ای اساسی اشاره کنم که اتفاقاً گفته‌ی همين مشاور پناهندگی است و من در تأييد گفته شاهد می‌آورمش:
«رفتار ما را نشان خصلت فرهنگی ما نمی‌دانند بلکه دليلی برای ضديت ما با خارجی‌ها قلمداد می‌کنند».

اين خانم آلمانی -ناخودآگاه- کليد شناخت ماهيت "نژادپرستی اروپايی" را به‌دست می‌دهد که چيزی جز "خصلت فرهنگی" آن ديار و مردمش نيست. راه‌نيامدن اروپايی‌ها با تحوّلات اجتماعی ممالک خودشان دقيقاً برمی‌گردد به خصلت منجمد فرهنگی‌شان؛ خصلتی که اروپا را اروپای اوايل قرن بيستم و ماقبل آن می‌بيند و چشم ندارد بافت متغيّر خودش را نظاره کند. اروپايی‌ها -با يک‌دنده‌گی‌ای مثال‌زدنی- اصرار می‌ورزند که هر خارجی که آن‌جا آمده را در خود حل کنند، بدون اين‌که به هويت، ريشه‌ و ساختار فکری او شأنی درخور دهند. یعنی به‌واقع هم خر را می‌خواهند، هم خرما را؛ نه او را چون خود "اروپايی" می‌دانند،‌ و نه می‌پذيرند که چيز ديگری‌ست! اين يعنی تصوّری محال و در دنيای ما از رده خارج.
فرصت شد مسئله را باز می‌کنيم...

  • با اين يادداشت بی‌ارتباط نيست
  • : "جسته-گريخته در مورد غائله‌ی اخیر در فرانسه"

    سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۵

    نگاه غالب آلمانی به خارجی‌ها

    لينک اين مطلب را صبح در وبلاگ فرزاد ديدم. موضوعی است که دوست دارم کمی کندوکاوش کنم، به اين دليل که حکايت راوی داستان (خانم مشاور اجتماعی آلمانی) دقيقاً واگويه‌ی همان "منطق دموکرات آلمانی" و نگاه آلمانی‌های سطح بالا (تازه با فاکتورگرفتن قشر سطح پايین) است؛ منطقی با ظاهری آراسته و امّا در بنيان مملو از تنفر و ضدّيت با انسان.
    برای اين مطلب حيف است که وقت نگذارم. حتماّ اين يادداشت را تکميل خواهم کرد.

    یکشنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۵

    دو ترانه از جيمز بلانت

    از صدای James Blunt -خواننده‌ی جوان انگليسی- خوشم می‌آید. صدايش يونيک (یکتا) و ويژه‌ی خودش است، يعنی در بين هزار صدا گاو پيشانی سفيد ا‌ست. در عين حال، می‌داند از صدايی که به سختی از حنجره درمی‌آید چطور کار بکشد.
    این دو ويدئو (You're Beautiful - Wise Men) -که اتفاقاً از ترانه‌های جالبش هستند- را در اين‌جا ببينيد:‌[+]
    يکی ديگر از ترانه‌های زيبايش -به اسم Cry که با بازکردن صفحه‌اش پخش می‌شود- را هم فرصت کنم برای بعضی از دوستان می‌فرستم.

    پی‌نوشت:
    در ايميل‌ليستی که دارم، گروهی فراهم کرده‌ام که هرز-گاهی برای‌شان ترانه‌ای می‌فرستم. هدفم از اين‌کار -در وهله‌ی نخست- پايانگه‌داشتن دوستی‌هاست و ديگر، در اختيارگذاشتن آن‌چه خود از آن لذّت برده‌ام، يعنی تقسيم لذّت. تو هم اگر خواستی، مشخصاتت را برايم بفرست تا به ليست اضافه‌ات کنم.