حميد دربارهی يادداشتِ
در ارتباط با يادداشت قبلی من مطلبی نوشته که میتوانيد در
اينجا بخوانيدش. به دريافت من، چکيدهی حرف حميد اين است که "مهاجران (خارجیها) به اروپا موظف هستند که ارزشهای اروپايی را تماموکمال بپذيرند و از اصول سنتّی-فرهنگی-مدرن اروپايی تخطّی نکنند". گفته باشم که من میتوانم بندبندِ استدلالهای يادداشت حميد را واکاوی کنم، امّا ترجيحام اين است که نوشته از مرز يک يادداشت وبلاگی نگذرد و تا حدّ ممکن مختصر بماند. به هر حال، هر دوی ما معتقديم که با خطخطی چند سطر نمیشود مسائل اجتماعی اروپا را بررسيد (من میگويم: حتا نزديکاش شد!) و همين، ما را از درازنويسیهای بیسرانجام معاف میکند.
اختلاف من و حميد دقيقاً برمیگردد به نگاه متفاوت ما به مسئلهی "مهاجرت". حميد -مستقيم و گاه غير مستقيم- مردم ميزبان را در مرکز مینشاند و تازهواردين (خارجیها) را پيرامون و نظر خود را در اين توجيه میپيچد که «
آلمانها به خارجیهایی که تحت پوشش دروغین پناهندهگی (وتعدادشان کم نیست) از بلوک شرق، ازسریلانکا، ازکشورهای آفریقایی، بویژه ازکشورهای عربی، خود و زن و بچههایشان را، وگاه دویا سه زن عقدی، با فرهنگ اجتماعی متفاوت و بعضا پایینی که دارند، به آنها و به مملکتشان تحمیلمیکنند و سربار بودجه دولتشان میشوند خوشآمد نمیگویند» و گفته را اينطور تکميل میکند که «
این ماییم که نمیخواهیم یا نمیتوانیم این حقیقت محض را قبول کنیم و سعی داریم نه تنها وجود فیزیکی، بلکه فرهنگ، عادات و رسوم خویش را نیز، مستقیم یا غیر مستقیم، به آنها و بر زندهگی اجتماعیشان تحمیل کنیم. فرهنگی که برای ما بسیار پرارزش است ولی برای آنها برداشتیاست عادی». اگر پوستهی استدلال حميد را بشکافيم، خيلی ساده نگاه او را به مسئلهی مهاجرت درمیيابيم: "آلمانی يعنی مردم بومی، و هر که مهاجرت کرده يعنی خارجی". اين نگاه، غير مستقيم، تا ابد هر که به آن ديار کوچيده را به حاشيه میراند و ايزوله میکند، هر چند گويندهاش چنين نظری نداشته باشد.
بر حسب زندگی در خارج از کشور و بر اثر بررسی مسئلهی مهاجرت، آنچه شخصاً دريافتهام اين است که "ممکن نيست بافت بومی کشورهای غربی را پايا و ثابت نگه داشت". پس، اگر بافت انسانی تغيير کند، لاجرم بر فرهنگ مبدأ نيز اثر میگذارد و نوع ديگری از فرهنگ خلق میشود که خود بر اثر شرايط نو، هر لحظه بر خط تغيير است. اين تغيير اجباری است و هيچکس و هيچ دستگاهی نمیتواند جلوی آنرا بگيرد، به همين لحاظ، بهتر است از آن استقبال کرد و با آن همگام شد. مسئله دقيقاً اينجاست که نگاه "اروپايی" حميد اين روند "اثرپذيری متقابل" را آنطور که جریان دارد نمیبيند و نمیپذيرد. حميد به ارزشهای اروپايی پايبند است و خود را ملزم به پاسداری از آن میداند. بدون ارزيابی اين نظر امّا بايستی گفت که چنين امری محال است، به همان دليل که گفته شد. پس در واقع اين ما هستيم که بايستی نگاه خود به مسئلهی انسانی جهان -بهويژه دنيای غرب- را نو کنیم.
من اصولاً قصد قضاوت بر موضوع فرهنگی یا سنّتی غرب و مهاجريناش را ندارم؛ حرف من صرفاً نشاندادن مسئلهای کاملاً جبری است، يعنی "تغيير بافت انسانی-فرهنگی" غرب و تولّدی ديگر در آن ديار.
پ.ن: اين یکی از مسائل مورد علاقهی من است که در هر فرصت، در بارهاش خواهم نوشت. پيشرفتن در اين مبحث -برای مايی که خارج از ايرانایم-، سودمند نباشد مضرّ هم نيست! تو هم آستينی بالا بزن!