سه‌شنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۹۲

استاندارد و شاخص ما برای زندگی

هر شخصی با استانداردهایی که برای خودش تعیین کرده تعریف می‌شود: استانداردهای رفتاری، ظاهری، معاشرتی و غیره. همه‌ی این استانداردها در درون انسان فعال هستند.

 کسی که اعتقاد راسخ دارد باید سر وقت سر کار و قرارهایش برود، طبیعتاً همین کار را هم می‌کند، برای این‌که "سر-وقت-بودن" برای او تبدیل به یک خصلت و در ضمیر او نهادینه شده است. کسی که بددهان نیست، به‌ پیروی از اصول تربیتی خود نمی‌تواند فحاشی کند. آدم بددهان در مقابل، هر چقدر به خودش فشار بیاورد نمی‌تواند ادای آدم مودب را دربیاورد! انسانی که به سلامت بدنی خود اهمیت می‌دهد،‌ ورزش را مثل خوردن صبحانه در برنامه‌ی روزانه‌اش گنجانده است. در مقابل،‌ آدمی چاق یا بدفرم،‌ به سلامت جسمی خود بی‌اعتناست.


کسی که ادکلن به خودش می‌زند و سرووضع و ظاهری آراسته دارد یا کسی که برعکس از سر و رویش گند می‌ریزد و ژولیده و بدپوش است، هر دو بر اساس شاخص‌های درونی خود عمل می‌کنند. ظاهر هر کس بسته به این است که چطور ساعت استانداردش کوک شده باشد.


هر فردی از چیزی "احساس مهم‌بودن" به‌دست می‌آورد. آدمی نیکوکار، از خیرات مالش احساسات خود را آبیاری می‌کند و یک چاقوکش، از به‌رخ‌کشیدن خاطرات شکم‌درانی‌اش. هر کاری که می‌کنیم، برای ارضای درون خود است و شاخصه‌ی این رضایت همان استاندارد ماست.


می‌گویند کسی که با نه نفر آدم بی‌‌مسئولیت و بی‌برنامه همراه بشود، خودش حتماً به دهمی تبدیل خواهد شد!‌ آدمی نیز که با افراد سالم معاشرت می‌کند، راه زندگی‌اش را سلامت طی خواهد کرد. وقتی با افراد موفق در کسب یا آدم‌های مثبت و آینده‌بین رابطه داشته باشیم، موتور موفقیت درونی ما نیز خود-به-خود به حرکت خواهد افتاد. در مقابل، آدم‌های منفی و کسل و ناموفق و ناکارآمد اطراف ما،‌ سدی جدی خواهند بود در پیشرفت ما به جلو. محیط انسان در این حد تاثیرگذار است. اطرافیان انسان آیینه‌ی تمام‌نمای جنس و خصلت معاشرتی و خواسته‌های اجتماعی و کلاً استانداردی هستند که او برای خودش گذارده  یا  تحت تاثیر دیگران برایش گذارده‌اند.
اطرافیان ما، سند گویای تصویر درون و هویت ناپیدای ما هستند. شرایطی که در آن زندگی می‌کنیم،‌ محصول مستقیم ساختمان فکری ما است. ما افکارمان را زندگی می‌کنیم، بدون این‌که اغلب خود متوجه‌اش باشیم. چنین است راه شناسایی استاندارد یک فرد.


آدم‌های از درون پر و غنی، هیچ‌وقت ذهن‌شان درگیر فرد نیست. آدم‌هایی که تمام مدت از دیگران حرف می‌زنند و عمده‌ درگیری ذهنی‌شان "افراد" است، به حقارت ذهنی دچارند که احساسی خودویرانگر است! این خصلت‌های "انتخابی" برمی‌گردد به این‌که خود فرد تا چه حد توانسته درون خودش را با موضوعات مهم‌تر از مسائل شخصی دیگران سیراب کند؛ برمی‌گردد به این‌که تا چه حد توانسته رشد کند و از مشکلاتش بزرگ‌تر شود... و برمی‌گردد به این‌که تا چه حد روی رفتار و افکار خودش کار کرده است و رشدشان داده است. انسان برای رفتار خود استانداردهایی دارد.

برای زندگی‌ای موفق، بایستی استانداردمان را هر روز ارتقا بدهیم و عقربه‌های ذهن‌مان را نیز با آن استاندارد تنظیم کنیم و باور به آن را درون خود بپروریم و نهادینه سازیم.

:: در همین رابطه:  "زدودن اضافه‌وزن در دو حرکت"

:: این مقاله در نشریه‌ی "قانون" (داخل کشور) منتشر گردید. لینک: [+]

سه‌شنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۹۲

چرا باید از گذشته‌ی خود گذشت؟

گاه می‌شود که ذهن ما به موضوع یا حادثه‌ای در گذشته گره می‌خورد. ذهن ما در یک خودخوری دائم، گاه و بی‌گاه در کلنجار با آن موضوع یا حادثه است: آن‌را می‌کاود و از هر سو ورانداز می‌کند و افسوس می‌خورد و باز می‌کاود و ... همه‌ چیز از نو!

کسانی که در چرایی انقلاب اسلامی گیر کرده‌اند و نمی‌توانند از آن سر-در-بیاورند؛ کسانی که بعد از سال‌ها طلاق، نتوانسته‌اند با واقعیت جدایی کنار بیایند و "شکست" روی دوش‌شان هماره سنگینی می‌کند؛ مهاجرینی که در فراغ وطن می‌سوزند یا آنان که در وطن خود داغدار زندگی از دست شده‌ی خویش‌اند و راهی به تغییر نمی‌بینند... و این فهرست هم‌چنان ادامه دارد.

در زندگی همه‌ی ما این گسل‌ها وجود دارد. بعضی آن‌را چون بخشی از زندگی یا سرنوشت پذیرفته‌ایم و بعضی‌مان اما، با آن ترک برداشته‌ایم. واقعیت این است که پذیرش آن‌چه اتفاق افتاده و کنارآمدن با پیامدهای آن و تنها این کار، ما را وارد مرحله‌ی تازه‌ای از زندگی می‌کند. بدون این پذیرش، پای ما به گذشته میخ شده است.

کنارآمدن با گذشته رادمردی می‌خواهد. بایستی شجاعت اخلاقی و گذشت داشت. باید بخشید. بخشش اصلی اما متوجه خود ماست: ما نخست خود را به عنوان نقش اصلی این نمایش می‌بخشیم و بعد دیگر بانیان و هنرپیشه‌گان و ناظران نمایش را. آن‌وقت است که از دست‌وپا زدن در باتلاق گذشته رها می‌شویم و به فضای باز آینده پرمی‌کشیم.