چهارشنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۱

زدودن اضافه‌‌وزن در دو حرکت

بهینه‌سازی بدن یا رژیم غذایی؟
در دوران ما که مهندسی ژنتیک و تولید هورمونی مواد غذایی اساس در صنعت تغذیه شده و تبلیغات سنگین و "خوشمزه"ی رسانه‌ای ذهن‌ها را تسخیر کرده، موضوع اضافه‌وزن به شکل یک معضل عمومی درآمده است. بر این دو اصل می‌شود استرس و ناکامی‌های متعدد و روزافزون زندگی را نیز افزود که خود دلایل عمده‌ی تغییر در متابولیزم و اضافه‌وزن هستند.
قصد من این‌جا ورود به حوزه‌ی فایده و زیان انواع مواد غذایی نیست که اصولاً تخصصی در این باره ندارم؛ هدفم اما به عنوان کسی که تا به حال چهار بار وزن کم کرده این است که لااقل تجربه‌ی شخصی خودم را با شما به اشتراک بگذارم.

به دید من، واژه‌ی "رژیم لاغری" واژه‌ای عمیقاً منفی و خود باعث اضافه وزن است! این واژه‌ به‌طور اتوماتیک، مکانیزم دفاعی مغز را برمی‌انگیزد و ذهن انسان را برای کم‌کردن وزن ناتوان می‌سازد. رژیم غذایی مسکنی کوتاه‌مدت است که اثرش ابداً پایا نیست و متعاقبش شخص دیر یا زود به وضع اولیه خودش بازمی‌گردد. از این روست که تبلیغات عظیم برای فروش فرآورده‌های دارویی و انواع تولیدات غذایی رژیمی، بیش‌تر جنبه‌ی پولسازی دارد تا بهینه‌سازی. و اما راهِ حل چیست؟

تغییر استاندارد
آن‌چه بایستی فراراه خود قرار داد، "رژیم" نیست بل‌که "تغییر در خود و رفتن به سوی فرم ایده‌آل" است. این‌دو با هم فرق بنیادی دارند: اولی موضوعی فیزیکی است و دومی موضوعی عمیقاً روانی.

 1- برای رفتن به سوی فرمی ایده‌آل، نخست بایستی از آن‌چه هستیم به‌کل دلزده شویم. بایستی به خود بگوییم که دیگر بس است و من شایسته ظاهری بهتر از این هستم. بایستی آن فرم بدنی که درون ما را شاد می‌کند در ذهن ترسیم و تجسم کنیم و به آن باور بیاوریم. بایستی خودمان را در آن قالب تصور کنیم. بایستی از خود تعریف نویی ارائه دهیم... و این‌ها همه در زمان حال می‌گذرد نه آینده‌ای که معلوم نیست کی می‌رسد! به این کار می‌گویند "تغییر در استاندارد" شخصی. با تغییر در استاندارد خود، ما دچار یک‌نوع دگردیسی ارتقایابنده می‌شویم، بدون این‌که هنوز برنامه‌ی مشخصی برای رسیدن به آن فراهم کرده باشیم. بنابراین، قبل از کم‌کردن وزن و ساختن ماهیچه و فرم بدنی، بایستی ایده‌آل خود از خود را در ذهن ساخت و به آن "ایمان" آورد. ایمان نیرویی است که انسان را جاکن می‌کند و به سوی هدف به‌سرعت پیش می‌برد. تمام این مرحله، مرحله‌ی شکل‌گیری "تصمیم"‌ بر مبنای "دلیل" است.
آن وزن و ظاهر ایده‌آلی که در ذهن دارید را بر روی یک کاغذ بنویسید و آن‌را هر روز چند بار بخوانید تا در ناخودآگاه شما ته‌نشین شود.

2- مرحله‌ی دوم برنامه‌ریزی و ترسیم مسیر حرکت است. برای این کار، بایستی راه‌های مختلف و البته "سالم" تغییر در شکل‌وشمایل بدن شامل نوع تغذیه و تمرینات بدنی (ورزش، الخ) را مطالعه کرد و از میان آن‌ها راهی را به شکلی مشخص برای خود برگزید. بایستی همه‌ی مراحل کار را در یک دفترچه به‌طور منظم ثبت کرد. ثبت این مسیر و روخوانی روزانه‌ی آن ما را به شدت در قبال کاری که می‌کنیم مسئول می‌کند و هر لحظه‌ بر انگیزه‌ی ما می‌افزاید.

چیزی که ما در این پروسه‌ی نسبتاً کوتاه‌مدت یاد می‌گیریم این است که قبل از بررسی‌های همه‌جانبه برای کاهش وزن، نخست بایستی دلیل کاهش وزن را در ذهن خود نهادینه کرد. بدون دلیل و ایمان به آن،‌ هیچ قدم جدی‌ای به سوی زندگی بهتر نمی‌توان برداشت. اما اگر دلیل جدی و انگیزه‌ای قوی داشته باشیم،‌ نیرویی خودجوش درون ما را سرشار می‌کند و سرمنشاء‌ تغییرات مثبت در ما می‌شود. نه تنها بر این نیروی خودجوش هر لحظه اضافه خواهد شد، بل‌که به ما خواهد آموخت که مصائب کار را نیز بپذیریم و بخشی طبیعی از این مسیر بدانیم. برای همین،‌ آدمی که تمام مدت به "سیربودن" عادت کرده و به محض احساس کم‌ترین گرسنگی، سریع چیزی توی شکم خود می‌ریزد و به‌واقع خودش را گول می‌زند و عادت شکم‌بارگی را در خود قطور‌تر می‌کند، اینک با "حالت عادی" و عادی‌بودن (نه سیر یا گرسنه‌بودن) خو می‌گیرد و اصلاً به گرسنگی فکر نمی‌کند و فکرش را روی "نتیجه‌ی کار" متمرکز می‌کند. از این رو، به جای این‌که ما خود را به دست دکتر و دارو بسپاریم و در نقش "بیمار مادام‌العمر" بازی کنیم و به قول‌های آن‌ها دل ببندیم که مثلاً با استفاده از فلان دارو یک لحظه هم احساس گرسنگی نخواهیم کرد (!) و اجازه بدهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند، بهتر است خود سکان کشتی خود را به‌دست بگیریم، زیرا در وضعیت اول، همان لحظه‌ای که از کنترل آن‌ها خارج شویم، به وضع اولیه برخواهیم گشت اما در دومی، ما از درون دیگر تغییر کرده‌ایم و چارچوب‌های نویی برای خود ساخته‌ایم که به آن سخت دلبسته‌ایم. دکتر و دارو به‌جای این‌که "عادت غذایی و خوردن" و نوع فکر‌کردن و طبعاً استاندارد ما در زندگی را تغییر بدهند، شرایط طبیعی هورمونی بدن ما را دستخوش تغییرات گاه خطرناک می‌سازند.
ما در این مسیر کوتاه، شاهد هر روزه‌ی پیشرفت خود هستیم و طعم شیرین "پیروزی" را هر روز می‌چشیم، چون خود در بطن آن حضور داریم و بعد از یک‌مدت، پیروزی برای ما یک عادت و جزئی از اخلاق‌مان می‌شود. آن‌چه ما در مراحل زندگی نیاز داریم، عادت به پیروزی و موفقیت است نه تکرار شکست‌های مکرر.

فراموش نکنیم: برای هر تغییر جدی نخست باید "دلیل" داشت و هیچ تغییر مثبتی در زندگی ما  به‌طور پایا اتفاق نخواهد افتاد مگر همراه با "تغییر و بهترشدن استاندارد" ما از زندگی باشد.


پی‌نوشت:
چنانچه این یادداشت را آموزنده‌ یافتید، با فرستادن آن برای دوستان و اعضای خانواده‌ی خود به آن‌ها کمک کنید.

۳ نظر:

بلاگ نیوز گفت...

سلام، در بلاگ نیوز لینک شد.

Majid Z گفت...

همیشه دیدن دوستان قدیمی خوشحالم می‌کند. سلام بر تو و سپاس.

مصطفی حیدری گفت...

محید عزیز سلام
تبریک و خسته نباشید این حقیر را پذیرا باشید.
امیدوارم تمامی انسانها بر اساس خدمتی که میکنند ارزش گذاری شوند و هر روزشان بهتر از روز قبل شود برای شما دوست عزیز بهترین ها را از درگاه حضرت حق خواستارم و امیدوارم به قله و به ارتفاع مورد نظر خود دست پیدا کنید و پاداش حقیقی درخور کار خود را دریافت کنید
زیر سایه خداوند متعال موفق و سربلند باشید