یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۱

آزمون یک رابطه: رابطه‌ی جبری یا اختیاری؟

ما با هر چه که در اطراف‌مان هست رابطه داریم: از ماشینی که سوار می‌شویم، تا خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، محل کاری که هر روز در آن حضور پیدا می‌کنیم یا لیوانی که از آن می‌نوشیم... و از همه مهم‌تر شریک زندگی‌مان. ما اما اغلب در روابطی حضور داریم که خودمان بانی آن نبوده‌ایم. این‌را شاید بشود نقیصه‌ی زندگی نام نهاد: "رابطه‌ی جبری".
راه سنجش یک رابطه اما چندان سخت نیست: برای فهم این‌ واقعیت که رابطه‌ی ما با اشخاص یا موضوعات پیرامون مفید است یا نیست، کافی‌ست که این پرسش ساده را با خود مطرح کنیم:
 با معلوماتی که من در حال حاضر از رابطه‌ام با فلان چیز دارم، اگر بر فرض قرار بود که همین الان این رابطه را شروع کنم، آیا حاضر به این کار بودم؟ 
برای جاافتادن بهتر موضوع، مثالی می‌زنم: من چند سالی است که با شخصی به نام آقای ف. دوست هستم. طبعاً از او به شناختِ قابل ملاحظه‌ای رسیده‌ام. چنان‌چه این دوستی وجود نداشت، آیا حاضر بودم باز با این شخص دوست بشوم؟ اگر جواب مثبت باشد، رابطه‌ی ما با استانداردی که برای خودمان تعیین کرده‌ایم همخوان است و اگر منفی باشد، این رابطه بی‌ارزش و به‌غایت جبری است و بهتر است نقطه‌ی پایانی بر آن نهاد. نقطه‌ی پایان بر چنین رابطه‌ای، بازکردن فضایی در ذهن ماست برای رابطه‌ای بهتر با شخصی بهتر.

رابطه‌ی مفید ما با فلان شخص در گذشته لزوماً رابطه‌ی مفیدی برای امروز ما نمی‌تواند باشد. آن‌چه ما دیروز می‌خواندیم و لذت می‌بردیم، ممکن است امروز چندان دلچسب نباشد. فهم ما از مسائل در گذشته، طبق فهم امروزی‌مان شاید سطحی به‌نظر بیاید. بر این اصل است که ما بایستی هر چند وقت یک‌بار روابط‌مان را بر مبنای خواسته‌ها و دایره‌ی شعور و ادراک‌مان بازنگری کنیم و از نو بسنجیم. این طرز فکر اصلی بی‌بدیل در زندگی‌ای پویا است.

پانوشت:
اگر این یادداشت برای شما مفید بوده، احتمالاً برای دوستان‌تان هم می‌تواند باشد؛ لینک نوشته را برای‌شان بفرستید و یک ایده‌ی خوب را به اشتراک بگذارید.



هیچ نظری موجود نیست: