شنبه، دی ۲۳، ۱۳۹۱

انسان موفق: قادر به هدایت ناخودآگاه خویش

مکانیزم ذهن انسان برای رسیدن به فهم، "درگیرشدن" با مقولات است. به‌عبارتی، ما برای فهم پیرامون با کلیات و جزئیات آن درگیری ذهنی پیدا می‌کنیم. ما وقتی به یک منظره می‌نگریم یا فیلمی می‌بینیم،‌ خودآگاه با آن درگیر می‌شویم زیرا انتخاب ماست. ارتباط‌گیری ما با آن موضوع اما، در ترسیم ساختار ناخودآگاه ما نقش کلیدی دارد،‌ برای این‌که اصولاً بخش عمده‌ی ناخودآگاه انسان، ساخته و پرداخته‌ی تکرار درگیری‌های ذهنی اوست. علم ثابت کرده که با هر پنج بار رویت، شنیدن یا فکرکردن در مقوله‌ای، آن مقوله هر چه که هست، لااقل یک‌بار در ناخودآگاه انسان نقش می‌بندد. ناخودآگاه نیز می‌دانیم که توانایی قضاوت‌ و ارزیابی محتوایی ندارد، زیرا فکر نمی‌کند و وظیفه‌اش فقط فرمان حرکت دادن به بدن است. به عبارتی، ما هر عملی انجام می‌دهیم، زیر نظر مستقیم ناخودآگاه ماست. برای همین، اگر راجع به انجام کاری فکر بکنیم و تصمیم هم بگیریم،‌ باز ناخودآگاه است که بر اساس "داده‌های پیشین و گونه‌ای که از قبل برنامه‌ریزی شده و شکل گرفته" دستور حرکت می‌دهد. از این روست که عمیق ما همان خودآگاه ماست و ما در دایره‌ی خودآگاه خود فکر می‌کنیم و به رفتار خود نظم می‌دهیم، اما دستوردهنده‌ی نهایی ناخودآگاه ماست.
این فرق اساسی مابین دو لایه‌ی درونی انسان یعنی "ضمیر خودآگاه" با "ضمیر ناخودگاه" است که اولی مرکزیت فکرکردن و برهان‌آوردن است و دومی آرشیو موضوعی و بستر ثبت تمامی داده‌های ذهنی ما چه از طریق ژنتیکی و چه اکتسابی است. از روی این تعریف می‌فهمیم که ما انسان‌ها همگی برنامه‌ریزی شده‌ایم و دقیقاً این برنامه است که ما را هدایت می‌کند و به زندگی‌مان خط می‌دهد.

بر خلاف آن‌چه تصور می‌شود، خلاقیت از بخش ناخودآگاه سرچشمه می‌گیرد نه خودآگاه. هر چه ساختار ناخودآگاهِ انسان بسته‌تر باشد،‌ قدرت خلاقه‌ی او نیز ناچیزتر است. انسانی که از کودکی به او آزادی داده‌اند تا تخیل خود را به پرواز درآورد و با "بکن-نکن"های پی‌درپی چارچوب "ایده‌آل" ذهنی برای او نساخته‌اند، قطعاً خلاقیت‌های خود را پرورش و بروز خواهد داد.

 با تعریف بالا حال بایستی پرسید که خود ما چه نقشی می‌توانیم در زندگی خود و در واقع ساخت ساختمان ضمیر ناخودآگاهِ خود داشته باشیم؟ انسان مسلط به خود کسی است که با تمرینات ذهنی توانسته بخش عمده‌ای از ناخودآگاه خود را در شکلی اختیاری برنامه‌نویسی کند و مالک حوزه‌ی اجرایی خود باشد. هر چه استیلای ما بر ناخودآگاه خود وسیع‌تر شود، بازدهی ما ساختارمندتر و رو-به-پیشرفت‌تر است. انسان وسیع،‌ علاوه بر خوش‌فکری،‌ عمده‌سازند‌ه‌ی ناخودآگاه خویش است.

 از این روست که گفتار و کردار ما آیینه‌ی تمام‌نمای ذهنیت ماست و در واقع، "شدن ما، نمایانگر نحوه‌ی فکرکردن ماست؛ هر چه که هستیم، فرآیندی است از نوع فکرکردن ما". ما با اندیشه‌ی مثبت و دیدار و شنیدار مثبت می‌توانیم بهینه‌ساز ناخودآگاه خود باشیم و زندگی‌مان را به سمتی سازنده هدایت کنیم.

پانوشت:
اگر این یادداشت مفیدتان واقع شد،‌ برای دوستان‌تان بفرستید و خود بر آن نظری بگذارید تا پربارتر شود.

 

هیچ نظری موجود نیست: