کتابی به دستم رسيده است با عنوان کورش و بابل؛ نگاهی به نوشتههای پورپيرار، نوشتهی هوشنگ صادقی. کتاب در 176 صفحه در سوئد و توسط نشر گامل در تابستان 2005 منتشر شده است. به گمانم اين دوّمين نقد جدّی بر ديدگاههای شرم آور ناصر پورپيرار است که به شکل کتاب عرضه میشود.
کتاب را هنوز دست نگرفتهام؛ طبعاً نظری هم راجعبه محتوايش نمیدهم؛ نکتهی قابل توجه امّا همان روی جلد کتاب نشسته است! ايرادی که به عنوان کتاب وارد است، برخورد تحقيرآميز با کسیست که قرار است "نوشتههای"ش در اين کتاب نقّادی شود. آوردن نام شخص به شکل نصفه (نام فاميل فقط) نوعی کنایه است که در فرهنگ مطبوعاتی بیسابقه نيست، به اين معنا که "فلانی اهميتی برای ما ندارد". امّا پرسش درست همينجاست که اگر "نوشتهها"ی (نه آثار!) اين شخص خارج از دايرهی توجه ماست، پس چرا به سراغاش رفتهایم؛ چرا اينهمه وقت صرفاش کردهایم و واژه-به-واژه وارسيديماش؟
نفس نقد محترم است و لازم، زمانی که آداباش بدانيم. فروکوبيدن طرف نقد با کنايه و زبان خارج از اصول جواب عکس می دهد. اگر کاری میکنیم، لااقل درستاش را انجام دهيم. آثار بسیار مخرب ناصر پورپیرار را باید جدی گرفت و در نقد آنها با جدیت کوشید.
کتاب را هنوز دست نگرفتهام؛ طبعاً نظری هم راجعبه محتوايش نمیدهم؛ نکتهی قابل توجه امّا همان روی جلد کتاب نشسته است! ايرادی که به عنوان کتاب وارد است، برخورد تحقيرآميز با کسیست که قرار است "نوشتههای"ش در اين کتاب نقّادی شود. آوردن نام شخص به شکل نصفه (نام فاميل فقط) نوعی کنایه است که در فرهنگ مطبوعاتی بیسابقه نيست، به اين معنا که "فلانی اهميتی برای ما ندارد". امّا پرسش درست همينجاست که اگر "نوشتهها"ی (نه آثار!) اين شخص خارج از دايرهی توجه ماست، پس چرا به سراغاش رفتهایم؛ چرا اينهمه وقت صرفاش کردهایم و واژه-به-واژه وارسيديماش؟
نفس نقد محترم است و لازم، زمانی که آداباش بدانيم. فروکوبيدن طرف نقد با کنايه و زبان خارج از اصول جواب عکس می دهد. اگر کاری میکنیم، لااقل درستاش را انجام دهيم. آثار بسیار مخرب ناصر پورپیرار را باید جدی گرفت و در نقد آنها با جدیت کوشید.

