دوشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۴

ابراز علاقه پس از مرگ، مرثيه‌ای بيش نيست! چرا وقتی صدای خردشدن استخوان‌هايش را می‌شنيديد، کلمه‌ای به حمايت نگفتيد، تا شايد ته‌مانده‌ی جان و تن‌اش بماند؟
می‌ترسيم از نشان‌دادن مهر و علاقه‌مان؛ از انگ‌خوردن می‌ترسيم! نمی‌دانيم برای دوستی "باید" هزينه پرداخت...

۳ نظر:

زهرا گفت...

بي‌تو...

بي‌تو، من دريغ و درد را شناختم.
بي‌تو بازگشتم
هركجا گمان گذر كند
پاي جستجوي من شتافت.
من كه نعره بودم،
در شب سكوت اين زمان،
من كه شعله بودم
روشنايي‌آفرين به هر زبان
اينك آفريده‌اي ز من به شهر
مشتي از غبار.
جستجوي پشت شيشه تو مي‌كند كنون
باد بيقرار!

اسماعيل شاهرودي

ناشناس گفت...

ترس را ميشكنم
ترس را ميشكنم
ترس را ميشكنم
شكسته تر از هميشه...

ماندني تو
ماندني من
ماندني ما

كوواش گفت...

مرگ يعني سوءتفاهم كه براي رفعش نتواني حرف بزني و جز دروغ نگويي و تمام درست‌ها نيز غلط بشود خراب بشود...