یکشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۹

آمریکا به مثابه یک هالیوود درندشت!

من اوایل فکر می‌کردم هالیوود جایی است در کالیفرنیا کنار لس‌آنجلس، اما تازگی‌ها فهمیده‌ام روح هالیوود -مثل یک بختک نامرئی- بر سرتاسر آمریکا پهن است! در آمریکا افراد در هر پستی که باشند، انگار دارند در فیلم نقشی بازی می‌کنند؛ از رئیس جمهورش بگیر تا شرکت‌کنندگان در برنامه‌ی کانال‌های مذهبی و شفادهنده. حتا وقتی با رهگذران خیابان مصاحبه می‌شود، فیگور هالیوودی به خودشان می‌گیرند.
"رویای آمریکایی" بیش از آن‌که واقعیت داشته باشد، یک تخیل هالیوودی است. البته این به معنای پایین‌بودن کیفیت زندگی در آمریکا نیست، ولی به هر حال یک‌جور دل‌خوش‌کنک است به تخیلی پوچ.
من شنیده‌ام که تخیل آمریکا را ساخته است. یعنی مهاجرین جسوری که آرزوهای بزرگ در سر داشتند، این تخیل را پایه‌ای کردند برای ساخت کشوری پیشرفته‌تر و قوی‌تر از هر کجای دیگر کره‌ی خاک. آن‌ها البته هالیوود را هم ساختند که بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی تخیل زمین است. بعضی هم معتقدند این هالیوود است که آمریکا را شکل داده و می‌گرداند، درست مثل قضیه‌ی خدا که انسان او را آفرید و بعد اسم‌اش را گذاشت خالق!

خب این قضیه‌ی آمریکا بود. ولی اگر نگاهی بیاندازیم به باقی نقاط دنیا، خواهیم دید که بسیاری از رویدادهای جدی هم سر نخ‌شان یک‌جورهایی دست کس دیگری است. آیا هالیوود مخزن ساخت افکار عمومی نه‌تنها آمریکا که جهان است؟ آیا همه‌ی ما مردم فیلم شده‌ایم یا به هر حال سعی می‌کنند که فیلم‌مان کنند؟ این بستگی دارد به ظرفیت افراد. ولی من اگر مجبور باشم بین بد و بدتر یکی را انتخاب کنم، ترجیح می‌دهم در فیلم نقشی ایفا کنم و از خودم خلاقیت نشان بدهم تا این‌که بشوم عروسک خیمه‌شب‌بازی بی‌اراده و بی‌جیره‌مواجب!

پنجشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۹

طرز برخورد غرب با موضوع لیبی... و سپس ایران

این روزها که لیبی دارد در آتش ائتلاف قذافی و "نظم نوین جهانی" (New World Order) می‌سوزد، خیلی‌ها در این فکرند که چرا زعمای قوم کشورهای غربی، آن‌طور که باید از انقلابیون لیبی حمایت نمی‌کنند. صحبت از احتمال دخالت نظامی است، اما این موضوع صرفاً در حد یک "احتمال" است نه بیش. لیبی عملاً به دو بخش تقسیم شده است، شهرها زیر بمباران خودی هستند، مردم حیران‌اند که چه دارد بر سرشان می‌آید و... رسانه‌های غربی، به پخش اخبار اکتفا کرده‌اند!
مردم متحیرند که چرا آمریکایی که درست در دومین روز تظاهرات چند صد نفری مصر از مبارک خواست تا بساط‌اش را جمع کند و برود، هم‌چنان دارد لیبی قذافی را -با آتشی که هر لحظه بیش‌تر زبانه می‌کشد- تحمل می‌کند. همین مردم یادشان هست که سال پیش، جهان غرب عملاً مردم ما را زیر ضرب رژیم، به حال خود رها کرد و به مراسم ختم مایکل جکسون پرداخت! بی‌تفاوتی اروپا البته کمرنگ‌تر از آمریکا نیست...

اما موضوع ایران، دو زاویه دارد: یکی نگاه ما به برخورد جهان غرب با مسئله‌ی ایران، و یکی هم نگاه جهان غرب به ما. همین تقسیم‌بندی را آزاده سپهری دستمایه‌ی یادداشتی کرده است، با طرح پرسش‌هایی. او می‌نویسد:
این روزها در هر جمع ایرانی می بینید که کسانی به کشورهای غربی و در راس آنان آمریکا، انتقاد دارند که چرا اینها از مردم ایران و جنبش اعتراضی آنان حمایت نمی کنند. سوال اینجاست که کشورهای خارجی چه باید بکنند تا انتظارات ایرانیان برآورده شود و چگونه باید حمایت خود را نشان دهند. اگر سکوت کنند، به همدستی با رژیم متهم می شوند... [ادامه...]
بدون هرگونه داوری، دوستان را به خواندن‌اش فرا می‌خوانم... که پرسیدن، خود جرقه‌ای است برای یافتن راه حل.

پی‌نوشت:اگر انگلیسی می‌دانید، این تحلیل هم شنیدنی‌ست: James Corbett: Essays on The New World Order

سه‌شنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۹

جمعیت نسوان وطن‌خواه و یک توضیح


شاید عجیب باشد، ولی یکی از پیشروترین کشورها در راه بازیابی حقوق زنان همین ایران خودمان است. مبارزه برای رهایی زن از چنگال عقب‌ماندگی جامعه‌ی مردسالار، در ایران بیش از صد سال قدمت دارد.
یکی از پیشروترین انجمن‌های احقاق حقوق زنان، جمعیت نسوان وطن‌خواه بود. در ویکی‌پدیا، پای "جمعیت نسوان وطن‌خواه" این توضیح نقش بسته است:
جمعیت نسوان وطنخواه (۱۳۰۱–۱۳۱۲) یکی از سازمان‌های رادیکال شناخته شدهٔ زنان در تهران بود که در سال ۱۳۰۱ توسط تعدادی از زنان روشنفکر ایرانی به اهتمام محترم اسکندری تشکیل شد. هدف جمعیت نسوان وطنخواه ترویج حقوق زنان و بهبود شرایط دختران بود. این سازمان نشریه نسوان وطنخواه را منتشر می‌کرد و فعالیت‌هایی مانند برگزاری کلاس‌های تحصیلی دختران و اکابر، تاسیس بیمارستان برای زنان فقیر، برگزاری جلسات سخنرانی و راهپیمایی داشت و نمایشی به نام آدم و حوا اجرا کرد.[۲][۳] این جمعیت میزبان دومین کنگره نسوان شرق در سال ۱۳۱۱ در ایران بود.[۴]

جمعیت نسوان وطن خواه آخرین انجمن زنان بود که در دورهٔ سرکوب نشریات و احزاب کشور به‌دست رضاشاه، در سال ۱۳۱۲ بسته شد.[۲]
واحیرتا که نفرت از رضاشاه، راه قضاوت بعضی را چطور کج‌ومعوج کرده‌ است!
این "رفیق" فراموش کرده است که: اصولاً این جمعیت، در دوران سردار سپهی رضاشاه بنیاد گذارده شد (با وجود مخالفت شدید علما)؛ در دوران سلطنت رضاشاه جان گرفت و بالید (باز با وجود کارشکنی علما) و بالاخره، به‌خاطر انشعاب و فضای شدیداً سنگین اجتماعی به پایان خط خود رسید. واقعیت این است که یکی از علل اصلی برانگیختن فکری رضاشاه در کشف حجاب، همین انجمن بود. و در پایان گفتنی‌ست که این جمعیت، بدون مراقبت و پشتیبانی آهنین رضاشاه، در جامعه‌ای که علما در آن هم در حکم قانون بودند و هم قانون‌گزار، نمی‌توانست حتا هفته‌ای دوام بیاورد، چه رسد به دوازده سال پیکار بی‌وقفه برای ارتقا سطح زن ایرانی و آزادی‌اش از بند تحجر فرهنگی-مذهبی.

امید که شادباش روز زن، ما را در نگاه‌مان به تاریخ و شخصیت‌هایش منصف‌تر کند.