شنبه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۹

نقش بی‌بی‌سی در برانداختن رضاشاه

رادیو و جابه‌جایی قدرت در شهریور ۱۳۲۰ نوشته‌ی مسعود لقمان، یادداشتی است که به تأثیر تعیین‌کننده‌ی رسانه در عرصه‌ی سیاست می‌پردازد. موضوع مشخص مقاله، پرداختن به موضع‌گیری بی‌بی‌سی و نقش آن در سقوط رضاشاه است.

ای کاش موضوع این یادداشت، پایه‌ی یک رساله‌ی همه‌جانبه بشود که تاریخ ما سخت تشنه‌ی بازخوانی این رویداد است.

دوشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۹

جنبش سبز؛ فرای موسوی و کروبی

گذشته از نکات خوبی که می‌شود در یادداشت سبز "برانداز" در مقابل سبز "مصونیت‌طلب" نوشته‌ی نیک‌آهنگ کوثر خواند، روی یک نکته اما بهتر است نقادانه تأمل کرد:
کسانی هم که تا دیروز مدعی بودند که جنبش سبز فاقد
رهبر است، دیگر نمی‌توانند چنین ادعایی کنند. وقتی دو نفر بیانیه می‌دهند و گروهی
به همین خاطر به خیابان می‌آیند، پس به رهبری این دو نفر را پذیرفته‌اند.

به باور من، یکی از عوامل پراکندگی و منسجم‌نبودن اعتراض‌های خیابانی در روزهای اخیر، عدم حضور یک رهبری رادیکال و بابرنامه در راس جنبش است. این درست بازمی‌گردد به فقدان اعتماد اکثریت مردم به موسوی و کروبی. دلیل‌اش نیز واضح است: گذشته از کارنامه‌ی خراب این‌دو در طی دهه‌ی نخست انقلاب، وقتی موسوی به‌صراحت از "دوران طلایی امام" یاد می‌کند، طبیعی است که بسیاری به اهداف او اعتماد نکنند و آن‌را هم‌خوان با ایده‌آل‌های خود نبینند. از سوی دیگر، آرزوی موسوی و کروبی برای ایران فردا (شکل و محتوای نظام) با آنچه مردم میخواهند یکسان نیست! چنین است که خیلی از جوانان نمی‌دانند آن آینده‌ی ایده‌آلی که در سر پرورده‌اند آیا همان است که موسوی و کروبی به‌دنبالش هستند یا نه؟

نکته‌ی دیگر، "ضعف برنامه‌ریزی جنبش" است. حرکت‌های اعتراضی در ایران هنوز به ابزار تبلیغاتی کافی (درون‌مرزی و برون‌مرزی) دست نیافته و هماهنگی کامل بین کار تبلیغاتی و عملی در آن به‌چشم نمی‌خورد. این نیز بازمی‌گردد به عدم شفافیت اهداف "رهبران" جنبش؛ وقتی اندیشه‌ی راهنمای یکسانی وجود نداشته باشد، مردم با حالتی سردرگم، نمی‌دانند زیر کدام چتر متحد شوند. در کنارش، دوستانی مثل نیک‌آهنگ کوثر باید توجه داشته باشند که اهالی فکر و قلم ایران به کسانی که در نشریات داخلی حضور داشته‌اند خلاصه نمی‌شوند؛ در واقع در تمام این سال‌ها، حق حضور آزاد در رسانه‌ها از بسیاری از آدم‌های لائیک و مستقل سلب شده بود؛ کسانی که به اصطلاح این رژیم اعتقادی نداشته‌اند و ندارند.

حضور جمهوری اسلامی "نرم" نه تنها به ضرر غرب نیست، بل‌که برای غربی‌ها ایده‌آل است. رژیم‌های بی‌ثبات جهان سومی که تمام مدت درگیر مسائل فرسایشی ریز و درشت اقتصادی، قومی و فرهنگی هستند، ایده‌آل‌ترین حالت را برای به‌یغمارفتن فراهم می‌کنند. از همین روست که رسانه و سیاسیون طراز اول غرب، در مقایسه با مصر، آن‌طور که باید از جنبش مردم ایران حمایت نکردند و آنرا به دو آخوند ولایت بنام های کروبی و خاتمی فروکاستند؛ اگر هم گاهی چیزی گفتند، از مرز عمده‌کردن شخصیت‌هایی چون موسوی و کروبی فراتر نرفت. در این باره، سفر آتی وزیر خارجه‌ی آلمان به ایران و نیز حضور تجار ترکیه یادآوردنی‌ست.

 واقعیت این است که توقع نسل امروز ، فرای ایده‌آ‌ل‌های موسوی و کروبی از نظام سیاسی آینده‌ی ایران است.


بعد از تحریر:البته نیازی به گفتن ندارد که جناب نیک‌آهنگ کوثر، به نقد کسانی که روزی کم‌تر از پنج دفعه نماز بخوانند، جواب نمی‌دهند!

شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۹

جسته-گسيخته در باره‌ی "نفرت"

تنفر که به جان انسان افتاد، راحت‌شدن از شرش گاه ناممکن می‌زند. کارکرد تنفر بازتوليد خود است، به همين لحاظ، تا می‌آيی آن‌را خفه يا ضعيف کنی، از سمتی ديگر شعله می‌کشد و جانی دگر می‌گيرد.

مسئله‌ی نفرت، مسئله‌ای موضعی نيست؛ ريشه‌ای است و قوام‌دار. صورت‌های گوناگونی هم دارد. نفرت در انسان گاه به شکل پرخاش‌ سرريز می‌شود، گاه در قالب يک نقد... و گاهی هم انتقادی پرخاشجويانه. در همه حال، قصد زدن و تخريب طرف مقابل است نه اصلاح و هم‌انديشی.

آدمی که از ديگری نفرت دارد، او را تمامِ مدّت زير ذرّه‌بين می‌گذارد و همه‌جا دنبال می‌کند. بهانه که از او گير آورد، يا تمسخرش می‌کند یا به او می‌تازد. آدم پر از نفرت، از آسيب‌زدن به ديگری لذّت می‌برد. نشانه‌شناسی چنين آدمی اين است: او در پوست "رقيب" فرو می‌رود به قصد بيرون‌کردن از ميدان.

خاستگاه تنفر جايی جز مخزن ترس در انسان نيست. به عبارتی، عامل ترس است که انسان را -ناخودآگاه- به تنفر از ديگری برمی‌انگيزد. گاهی نيز بسته به پيشينه، شرايط روحی، عواطف، شاخصه‌های تربيتی، شرايط زندگی و وضع اجتماعی و دلايلی از اين دست، مکانيسم تنفر خودآگاه عمل می‌کند.

رشد و نمو تنفر در بستر وجودی انسان، به مراتب از عشق آسان‌تر صورت است. انسان خيلی بيش‌تر مستعد نفرت‌ورِزيدن است تا عاشق‌شدن. شرايط که بر انسان سخت شود، اين سير شکل صعودی به خود می‌گيرد. تنفر ميدان کار جمعی را به جنگ می‌کشد و استعداد هم‌گرايی، هم‌فکری و همکاری را می‌خشکاند. لازمه‌ی کار جمعی بيش از هر چیز، نظم‌پذيری (کنار هم قرارگرفتن) و علاقه به هم‌نوع است. نفرت، در لباس "رقابت"، به هيچ نظمی تن نمی‌دهد و با ورودش، علاقه را از سمت ديگر بيرون می‌کند. مردمی که کار جمعی نمی‌دانند و نمی‌آموزند، مردابی شده‌اند برای پرورش نفرت.

در جدال‌های قلمی‌ در جامعه‌ی فارسی‌زبان، ردّ تنفر پررنگ‌تر از آن است که بشود ناديده‌اش انگاشت. اينترنت نيز ابزار بروز تنفر را در دسترس همگان قرار داده است.

انقلاب، انقلابی که خاستگاهی مردمی دارد، تبلوری است از تنفر. وقتی سطح تنفر در يک جامعه از حدّ قابل کنترل بگذرد، به شکل انقلاب ظهور می‌کند. گاه عطش تنفر را هيچ چيز جز انقلاب فرو نمی‌نشاند. البته برای بروز اين تنفر حتماً نباید دنبال عامل بيرونی گشت؛ می‌تواند در روان يک اجتماع لانه کرده باشد و فقط منتظر فرصتی بگردد که بيرون بزند.

پنجشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۹

رسیدن به آزادی؛ شتری که در خانه‌ی ملت خوابیده است

همان‌طور که حدس می‌زدم، مدیای جهانی، موضوع ایران را از صحنه‌ی خبر -خیلی بی‌سروصدا- جارو کرد! حکایت ایران اما، حکایت "آتش زیر خاکستر" است و منتظر فرصتی که باز و بلندتر زبانه بکشد.
در مصر، آن‌چه که اتفاق افتاد، چه موافق و چه مخالف‌اش باشیم، شور انقلابی و روحیه‌ی خیزش را در نسل جوان ما احیا کرد. نسل جوان امروز ایران، بدون کمک ارباب رسانه‌ی جهانی نیز به حقوق دموکراتیک خود و پادشاهی دست خواهد یافت؛ یک‌روز زودتر یا دیرتر. فقط پس از آن باید مراقب بود که سر این قافله را رو به ناکجاآباد کج نکنند...

سه‌شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۹

کشیدن پای انقلاب اسلامی 57 به امروز!

یک عده برای این‌که شور انقلابی را در مردم برانگیخته کنند، مرتب از خاطرات و سرودهای انقلابی 57 می‌گویند. این‌ها متوجه نیستند که نسل جوان ایران، علت سیاه‌بختی کنونی خودش را همین انقلاب ننگین اسلامی رفقا-برادران (البته با کارگردانی قدرت‌ها) می‌داند! واقعاً کدام آدم عاقل و شرافتمندی به تجربه‌ی شورش 57 می‌بالد؛ چه کسی دنبال تکرار آن تجربه است؟!
مقایسه‌ی نسل دردمند و آگاه امروز با نسل سیر و سودایی سال 57، چیزی جز توهین به شعور مخاطب و -بیش از آن- نسل امروز نیست.

جمعه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۹

قضیه‌ی هم‌وطنان تحلیل‌گر ما!

حکایت:
یک‌روزی آقا سگه دید که روباهه داره تندی فرار می‌کنه. ازش پرسید چی شده؟ گفت تو شهر هر کی سه تا تخم داشته باشه رو می‌گیرن دار می‌زنن! گفت: تو که دو تا تخم داری؟ روباهه جواب داد: آخه اول دار می‌زنن، بعد نگاه می‌کنن!

خاستگاه:
حالا حکایت بعضی از "رفقا"ی تحلیل‌گر غالباً چپ است: بی‌توجه به این‌همه شواهد و تجربه‌های دستِ اول و روشن‌تر از خورشید، و روشن‌تر از همه تجربه‌ی تاریک انقلاب اسلامی خودمان، اول برای رفتن "دیکتاتور" (که دیکتاتور نبود) سینه چاک دادند و هورا کشیدند، حالا که رفته است، برای این‌که در آینده یک‌وقت کسی انگشت اتهام را سوی‌شان نگیرد "که شما هم در فلاکت مردم مصر نقش داشته‌اید"، می‌گویند: "امیدواریم" اسلامی‌ها روی کار نیایند!

خودمانیم: این حرکت‌های پوپولیستی عجب هیجانی تولید می‌کند، طوری که حتا گاهی عاقله‌مردان و زنان را هم سِحر می‌کند...

پنجشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۹

موضع‌گیری متفاوت مدیای گلوبالیست در قبال مصر و ایران

در وقایع اخیر مصر، هنوز دو روز از شورش تعدادی در خیابان‌ها نگذشته بود که وزیر امور خارجه‌ی آمریکا (هیلاری کلینتون) وارد صحنه شد و از پرزیدنت مبارک خواست به حرف تظاهرکنندگان گوش کند (یعنی از قدرت کناره بگیرد). یکی-دو روز بعد، این‌بار خود رئیس جمهور آمریکا به میدان آمد و می‌شود گفت علناً خواستار کناره‌گیری مبارک شد! سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی، با آوردن میهمانانی که "همگی" خواستار براندازی نظام حاکم در مصر و ایجاد سیستمی کاملاً نو بودند، شمشیر را از رو بستند و شدند سخنگوی مخالفان رژیم. دیگر کشورهای اروپایی نیز -البته نه با این شدت- با تفکر آمریکا-انگلیس همراه شدند.

در جریان خیزش مردمی، هنگامی که گلوله به قلب ندا و نداها می‌زدند، همین رسانه‌ها، با دعوت از "اصلاح‌طلبان کراواتی"، نظریه‌ی "اصلاح از درون" و استمرارطلبی را مطرح می‌کردند. رسانه‌های غربی -با جاانداختن اصلاح‌طلبان حکومتی مثل کروبی و موسوی-، حرکت خودجوش و آزادیخواهانه‌ی مردم جان-به-لب-رسیده را در محتوا مسخ کردند. طرفه این‌که هیچ‌یک از رهبران غربی خواستار براندازی رژیم نشد! حتا بعضی از رسانه‌ها، با مقایسه‌ی اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی با اپوزیسیون کوبایی ساکن میامی، ما را به ریشخند گرفتند! بعد هم که با مرگ مایکل جکسون، کسی دیگر سراغی از آن‌چه در ایران می‌گذرد نگرفت و آتش به خاکستر نشست...
در تمام این سالها، نماینده ملت ایران شاهزاده رضا پهلوی توسط مدیای گلوبالیسم جهانی سیستماتیک سانسور شده است.

من به عنوان یک شهروند این جهان، معتقدم که برای درک و تحلیل آن‌چه دارد در جهان با سرعتی سرسام‌آور رخ می‌دهد، بایستی معادلات و اهرم‌های قدرت جهانی را شناخت و "تئوری‌های توطئه" را به‌دقت بازخوانی کرد.

دوشنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۸۹

ثروت حسنی مبارک!

سی‌ان‌ان مدعی است که ثروت پرزیدنت مبارک بالغ بر 75 میلیارد دلار است! به رقم خوب دقت کنید: $75,000,000,000.
البته دلیلی ندارد که در صداقت سی‌ان‌ان شک کنیم(!)، ولی ما که بیست‌وچهار ساعت تحت بمباران این‌گونه افشاگری‌ها هستیم، این حق را برای خود قائلیم که از سی‌ان‌ان بخواهیم منابع‌اش را -برای آگاهی افکار عمومی- رو کند و دلیل قانع‌کننده بیاورد. مگر غیر از این است که بدون دلیل به کسی اتهام‌زدن پیگرد قضایی دارد؟
اگر هم می‌گوید از معرفی منابع خود معذور است -که در واقع عذری است بدتر از گناه-، چه کسی جز خود بانک‌ها و جاهایی که مبارک احتمالاً‌ در آن‌ها یا از طریق آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده، صلاحیت چنین افشاگری‌ای را دارند؟
حال فرض را بر این بگیریم که موضوع صحت دارد و بانک هم خودش پشت این افشاگری است. حالا پرسیدنی‌ست: بانک که پیشِ پا افتاده‌ترین وظیفه‌اش حفظ اسرار مشتری‌هایش است، چرا این اسرار را رو کرده؟ آیا بانکداری جهانی از این قضیه نفع می‌برد؛ آیا بانک‌داری جهانی دارد با سی‌ان‌ان همکاری می‌کند، زیرا اصولاً خودش پای اصلی قضیه است؟ این کدام تشکیلات است که بزرگ‌ترین بانک‌ها و مدیا را در اختیار خود دارد؟
از نگاه دیگر، آیا این‌گونه افشاگری‌ها برای بی‌آبروکردن و از ریشه‌زدن مبارک توسط [...] نیست؟ حالا خودتان بگردید ببینید چه نامی را باید جای نقطه‌چین گذاشت!

در تاریخ سی‌ودو سال گذشته، از این افشاگری‌های به‌هم‌ریز کم ندیده‌ایم: از شاه بگیرید تا بن علی و این آخری هم مبارک. مبارک هم طبعاً آخری نخواهد بود. آدم بهتر است خودش کلاهش را قاضی کند، ببیند این وسط کی دارد گربه می‌رقصاند!

یکشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۹

ما را از تاریخ خود شرمسار کرده اند!

مخرب‌ترین اثر واژگونی آنی نظام‌های سیاسی و ارزشی در شرق این است که مردم را از تاریخ و گذشته‌ی خود شرمسار می‌کنند و چیزی برای اتکا و افتخار باقی نمی‌گذارند. برای ما سخت نیست که برای تنفر خود سوژه پیدا کنیم! بر پیشانی ما از تاریخ داغ ننگ مینشانند. این طرز نگاه به تاریخ از تبعات انقلاب ویرانگر اسلامی است.

ما اگر به پاره‌هایی از تاریخ خود افتخار می‌کنیم هم حکایت دارد: یا این تاریخ -مثل هخامنشیان- این‌قدر دور از دسترس است که تجربه‌اش نمی‌تواند کمکی به زندگی امروز ما بکند، یا به شخصیت‌های تاریخی (مثل شعرا) افتخار می‌کنیم که در واقع اینان خود از رادیکال‌ترین منتقدین مردم و روزگار خویش بوده‌اند. تاریخ برای ما ارمغانی ندارد جز تازش تازیان، ایلغار مغولان، ترکتازی ترکان و جور سلاطین... تاریخ ما مردم شرق، تاریخ ملت‌های مغلوب است.

قضیه را به اوضاع مصر ربط دهیم: بدون کم‌ترین قضاوتی در پیشینه و عملکرد حسنی مبارک، چیزی که واضح است، این است که او به آخر خط رسیده و خود نیز بازنشستگی سیاسی‌اش را پذیرفته و در واقع اگر انقلابی در مصر رخ داده، این انقلاب همین الان به پیروزی و هدف‌اش رسیده است. اما آیا تظاهرکنندگان و حامیان غربی‌شان به چیزی کم‌تر از برکناری فوری همراه با بدنامی مبارک رضایت می‌دهند؟ تکلیف حامیان غربی که البته روشن است.

من از خود می‌پرسم، در خاطره‌ی ملت مصر، بهتر است حضور مبارکِ بازنشسته به عنوان یک سیاستمدار کهنه‌کار و پدر معنوی نقش ببندد، یا دیکتاتوری خائن، امتدادی از یک سیستم نظامی سرکوبگر؟ اما نفرت از گذشته گویی اخلاق و ضمیر ناخودگاه ما شرقیان شده است. ما عزاداران دائمی، به گذشته‌ی خود نفرین می‌فرستیم و از آن شرمساریم. این شرمندگی باعث می‌شود که نقاط مثبت را هیچ نبینیم. ما از کنار آمدن با گذشته‌ی خود وحشت داریم، برای همین است که حساب خود را از آن جدا می‌کنیم و مدام در حال فاصله‌گرفتن از آن‌ هستیم، اما ذهن فراموش‌کار ما هیچ‌وقت اعتراف نمی‌کند که این گذشته ساخته‌ی خود ماست؛ پیشینه و پاره‌ای جدانشدنی از ماست. گذشته‌ی ما داغ ننگی‌ست بر پیشانی‌مان؛ نفرت‌انگیز اما ناگزیر نازدودنی.

ملتی که به گذشته‌ی خودش افتخار نکند یا لااقل با آن کنار نیاید و نپذیردش، به جای ارتقادادن سطح زندگی خود، مدام در حال تغییرات فرسایشی و بازتولید نواقص خویش است. ملتی می‌تواند به ثبات برسد و در آرامش زندگی کند که با اعتماد به نفس و بدور از خشم، دستاوردهای گذشتگان خود را قدر بشناسد.

جمعه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۹

بازتاب گزینشی مدیای غرب از حوادث مصر

مرور و دنبال‌کردن وقایع این‌روزهای مصر، دریچه‌ای است برای بهتردیدن سرگذشت خودمان. خیلی از اتفاقاتی که در مصر می‌افتد، پرده از ابعادی از تاریخ معاصر ایران برمی‌دارد. برای مثال، نخستین حرکت تبهکارانه‌ی اغتشاشات مصر، سرقت موزه‌ی ملی قاهره بود. صدایی هم از کسی درنیامد، چون حواس‌ها پرت جای دیگری بود. در ایران 57 هم موزه‌ی ایران باستان به‌سرقت رفت و تا امروز کم‌تر کسی از آن حرفی زده است.

مدیای غرب که دست گلوبالیست ها است (مثل سی ان ان و بی بی سی)، درست دو روز پیش، با نشان‌دادن صحنه‌هایی خاص و منتخب (گروه اسب‌سوار که به تظاهرکنندگان حمله می‌کنند)، طرفداران حسنی مبارک را به سطح "لباس شخصی‌ها"یی فرومی‌کاهند که به‌وسیله‌ی دولت اجیر شده‌اند! امروز اما دیدیم که خیل طرفداران مبارک اگر در اکثریت نباشند، از مخالفین کم‌تر نیستند. و شماری نادان هم‌چنان معتقدند که در 28 مرداد 32، تمام کسانی که از شاه طرفداری کردند چیزی جز فواحش، قداره‌کش‌ها‌ و لات‌ها نبودند! جالب‌تر از همه این‌که بعد از 50 سال، آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها "اعتراف" می‌کنند که بله، این آن‌ها بودند که بر علیه مصدق السلطنه کودتا کردند! 50 سال دیگر نیز همین حرف را در باره‌ی مصر خواهند زد و کسی هم در صحت آن چون‌وچرا نخواهد کرد، چون‌که قدرت رسانه در دست مخالف است... و به همین سادگی تاریخ ملتی جهان‌سومی نوشته (جعل) می‌شود.

در سی‌ان‌ان، متخصص نمره‌دادن به رقاص‌های غیر حرفه‌ای و دیگر برنامه‌های در پیتی Reality Show می‌شود تحلیل‌گر شماره‌ی یک انقلاب مصر، آن‌وقت رهبر اخوان‌المسلمین را می‌آورند تا به مخاطب غربی بقبولانند که این‌ زبان‌بسته کجا و تروریسم کجا! این‌ها انگار ترور انور سادات و هزار کثافت‌کاری دیگر این آدم‌خواران ماقبل تاریخی یادشان رفته... و یادشان رفته که در ده سال گذشته، خود همین آمریکا بوده که گروه‌های فناتیک اسلامی را -یکی بعد از دیگری- در لیست سیاه خود گنجانده است!

بحث بر سر بازکردن پرونده‌های کهنه نیست؛ می‌خواهم دقت کنیم که همیشه این فاتح است که تاریخ مغلوب را می‌نویسد. به این لحاظ، نباید دل خوش کنیم که "آیندگان خودشان قضاوت خواهند کرد". به‌راستی آیندگان بر اساس کدام اسناد و مدارک به قضاوتی درست خواهند رسید، با فیلم‌های مونتاژشده‌ی سی‌ان‌ان‌وار؟ تنها چاره این است که به جای مغلوب، فاتح بود؛ راه دیگری نیست.

چهارشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۹

دلیل انقلاب در مصر

کارناوال انقلاب در مصر به‌‌راه افتاد تا خیال ابرقدرت بورس جهانی از بابت کنترل کانال سوئز راحت شود. تمام نوار عبور نفت از خلیج فارس تا دریای عمان و کانال سوئز باید بی‌ثبات باشد، تا احتمال برآمدن آدمی بااراده در رأس هر یک از این کشورها به صفر برسد. همین الان هم البته نفت آن‌طور که کارتل جهان‌وطن جهانی می‌خواهد صادر می‌شود، اما حضور دموکراسی‌های بی‌ثبات، این تسخیر و کنترل را بهتر تضمین می‌کند. خطرزدایی از سرمایه، شرط اصلی اقتصاد است.

در هنگام هشت سال جنگ بین ایران و عراق، جان و مال و زندگی هر دو ملت تمام مدت در حال متلاشی‌شدن بود، اما کم‌ترین خللی در صدور نفت وارد نشد؛ در جنگ فعلی عراق هم. البته جنگ هزینه‌ای هنگفت دارد و همین پول نفت، خرج تسلیحات و ... می‌شد و به همان جیب اول برمی‌گشت! به این می‌گویند گردونه‌ی بیزنسی کارتل جهان‌وطن...

بعضی معتقدند "در مصر مردم برای آزادی و دموکراسی دارند انقلاب می‌کنند و از دیکتاتوری خسته شده‌اند" و الخ. این‌گونه شعارها، همان‌قدر پوچ است که باور کنیم حاشیه‌نشین‌ها، مذهبی‌ها و چپی‌های ما -32 سال پیش- برای آزادی و دموکراسی به خیابان‌ها ریختند!

چند نکته برای اندیشیدن:

1- به‌راستی "عنصر مردم" چه وزن و نقشی می‌تواند در معادلات و تحولات کلان داشته باشد؟ تا چه حد می‌شود افکار عمومی را در دست گرفت و به سمت دلخواه هدایت کرد؟ بازتاب خبر از میان مردم (مثلاً همین مصر) توسط مدیای جهانی آیا بدون تبعیض صورت می‌گیرد و نظر همه‌ی اقشار در آن منعکس است، یا این‌که فقط تعدادی دلخواه را از بین عموم دستچین می‌کنند تا به‌واقع دیدگاه سیاسی خود را تلقین کنند؟
2- در جریان جنبش 88، هنگامی که تمام دوربین‌های خبرگزاری‌ها روی خیابان‌های ایران زوم کرده بودند، به‌یکباره اتفاق غیر منتظره‌ای افتاد: بی هیچ دلیلی، مایکل جکسون مرد و نگاه مدیای جهانی را از ایران ربود و قیام خاموش شد: [+]
3- چه شباهت آزاردهنده‌ای بین بوراک اوباما و هیلاری کلینتون با دستگاه سیاسی کارتر دیده می‌شود! اصرار تیم سیاسی آمریکا و انگلیس برای برکناری مبارک هم جالب توجه است.
4- تنها کشوری که موضعی عقل‌مدارانه در مسئله‌ی این‌روزهای مصر گرفته اسرائیل است: [+]
5- این‌روزها در سی ان ان، چقدر لهجه‌ی انگلیسی زیاد شده!
6- هم‌پیمانان آمریکا باید از خود بپرسند: هنگام خطر ، تا چه حد آمریکا قابل اطمنیان است و از هم‌پیمانان خود حمایت می‌کند؟