یکشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۹

با یک تیر، دو سفر!

من آدم سفرهای دور-و-دراز نیستم، چون به هفته نرسیده، دلم برای تختم و در و دیوار خانه‌ام یک‌ذره می‌شود، ولی با این هزینه‌های گزاف، سفر یک‌هفته‌ای هم چندان عاقلانه به‌نظر نمی‌رسد.

از 25 آگوست تا هفت سپتامبر در اروپا بودم. اول به سوئد رفتم (رفتیم)؛ به شهر گوتنبرگ یا به تلفظ محلی "یوتوبوری". هوا سرد و شدیداً متغیر بود و ویرانگر روحیه‌ی بشاش. خود شهر هم چیز دندانگیری برای دیدن نداشت جز خیابان "اونی" که آن‌هم... بگذریم!
در مرکز شهر به بیلیارد رفتیم؛ چهارنفری. می‌توانم بگویم تنها غیر سوئدی‌های آن‌جا همین ما چهارنفر بودیم! من وارد جزئیات نمی‌شوم که مایه‌ی ملال است... همین را بگویم که یک آبجو ناقابل آن‌جا چیزی حدود 12 دلار کانادایی برای‌مان آب خورد...
تنها مرکز خرید شهر (مال) شیک بود اما تا بخواهید گران. اکثر لباس‌ها -مخصوصاً مارک‌های آمریکایی- دو برابر قیمت کانادا بودند. من مانده بودم که با این درآمدهای سوسیالیستی، چطور مردم زورشان می‌رسد خرید کنند؟
مردم آراسته و زیبا بودند؛ چه زن و چه مرد، مخصوصاً زن‌ها... و عاشق صحبت‌کردن با انگلیسی‌زبان‌ها. به هر حال، دیدن این شهر در حد یک سفر چند روزه بد نبود.

در آلمان، در فرانکفورت، بخت‌یار بودیم که هوا مطلوب بود با دمایی تن‌نواز. شهر، شهر آخر تابستان بود که مردم در تکاپوی مکیدن آخرین قطرات شهد فصل‌اند؛ فصلی که مردم را در انتظاری یک‌ساله می‌گذارد و می‌رود. در زمانی کم، بیش‌تر از آن‌چه که می‌شد دیدیم و گشتیم.

در مجموع، سفر خوبی بود، اما بهتر می‌شد اگر با بعضی دوستان اینترنتی دیدار می‌کردم، مثل حمیرا در سوئد و بعضی دیگر در آلمان یا جاهای دیگر. بماند به وقتی دیگر...