I support
Ezra Levant

:: وبلاگ‌ها ::

Monday، June 29، 2009

روی عکس کلیک کنید و بعدشم خودتان قضاوت:)
البته با هوش سرشاری که در رئیس جمهور مردمی‌مان سراغ داریم، بعید است پیام دخترک را گرفته باشد!

Sunday، June 28، 2009

برانگیختن جهان نسبت به قضایای امروز ایران

در استکهلم سوئد، ایرانی‌های آن‌جا حمله‌ کرده‌اند به سفارت جمهوری اسلامی و انگار به داخل هم رفته‌اند و خلاصه بعضی از برادران را تمیز هم نواخته‌اند. خواستم بگویم: از هر مرامی که هستید، دست‌وپنجه‌تان درد نکند!
چنین حرکاتی بهتر از هر تظاهرات "ده‌نفره‌‌ای، در یکی از چهارراه‌های پرت خارج از کشور" می‌تواند ذهن جوامع غربی را متوجه مسئله‌‌ی ایران کند. در تورنتو، همین یکی-دوماه پیش، سریلانکایی‌ها چند ساعت اتوبان را بستند و ترافیک به خورد ملت دادند، تا این‌ها حواس‌شان جمع شد که "بابا در سریلانکا مردم دارند سلاخی می‌شوند"! بعد از آن اخبار و تحلیل بود -در باره‌ی سریلانکا- که از درو‌دیوار رسانه‌ها می‌بارید. بنابراین، "با قربونتم، چاکرتم" به سبک جناب سازگارا، فقط جنبشی داغ، بیات می‌شود و می‌رود پی کارِ خاک‌خوردن. حالا زانوی غم بغل کنید تا کی حرکت بعدی آغاز بشود...
در ثانی، پس‌گرفتن مکانی اشغالی -حالا موقت و به شکل نمادین- کجایش خشونت‌طلبی است؟
بعضی از دوستان انگار بدجوری خودشان را سر کار گذاشته‌اند با متد مدیتیشن و دنیای هپروت! در ذهن به‌هم‌ریخته‌ی این‌ها، تعریف و مرز مسالمت و خشونت بدجوری مغشوش شده است. اگر روش مسالمت‌آمیز گاندی جواب داد، برای این بود که یک پتانسیل هشت‌صد‌میلیونی داخلی، یک ابرقدرت گردن‌کلفت سرخ و کلی کشورهای ضد انگلیس آن‌دوران پشت سرش بودند. خود انگلیس هم زیر بروکراسی اداره‌ی هند زاییده بود و دنبال راهی می‌گشت برای زدن به چاک و خلاص‌شدن. از همه‌ی این‌ها گذشته، از لحاظ تاریخی، دیگر زمان چرخاندن یک کشور به روش "استعماری کلاسیک" به سر آمده و تاریخ مصرف‌اش گذشته بود. دیدیم که پشت سرش، چپ و راست در آفریقا کشورها اعلام استقلال کردند. اگر دنیا ضد آپاراتاید موضع نمی‌گرفت، نهضت ماندلا نیز ره به جایی نمی‌برد.

معتقدم بدون جلب توجه اذهان عمومی و دولت‌ها و پشتیبانی ابررسانه‌های غربی، جنبش شکفته در ایران، به‌بار نخواهد نشست.

Friday، June 26، 2009

مرگ مایکل جکسون و مسئله‌ی امروز ایران

کم‌تر حادثه‌ای چون مرگ ناگهانی مایکل جکسون می‌توانست رویدادهای امروز ایران را در سایه بیاندازد. در چشم خبرگزاری‌های جهان، موضوع قیام در خیابان‌های ایران، از صدر خبر به حاشیه پرتاب شد... که ماندن در حاشیه، سرنوشتی جز خاک‌خوردن ندارد. پوشش‌دادن لحظه‌ای قیام در ایران توسط رسانه‌ها و کلاً خبررسانی، نقش عمده‌ای در تهییج و ادامه‌یافتن حرکت ایفا می‌کند.

در باره‌ی مایکل جکسون -هنرمند بی‌نظیر و سلطان پاپ- حرف زیاد است که می‌شود همه‌جا دید، شنید و خواند. چیزی که من اما می‌خواهم بگویم این است که او شاید تلف‌شده‌ترین استعداد هنری آمریکا باشد که نه زندگی کرد، نه عاقبت خوشی داشت. روانش‌ پایا!

Thursday، June 25، 2009

رکسانا صابری در سی ان ان

امشب قرار است رکسانا صابری[1] در CNN ظاهر شود و در باره‌ی آن‌چه در مدت حبس بر او رفته سخن بگوید[+]. زمانش: ده شب به وقت شرق آمریکا.
امیدوارم لااقل این‌یکی مثل آن تعداد فرصت‌طلبی از آب درنیاید[2] که بعد از مدت طولانی "چند ساعت" به‌اصطلاح بازجویی، از "باکلاسی" و "خوش‌برخوردی" برادران اطلاعات چه‌ها که نگفتند!

توضیحات:
1- رکسانا صابری خبرنگار آمریکایی (اصلیت: از طرف پدر ایرانی و مادر ژاپنی، متولد آمریکا) است که بیش از دو سال در ایران زندگی کرد و عشق‌اش این بود که با ملاهای اصلاح‌طلب مثل خاتمی عکس یادگاری بگیرد و در تایید "حضور دموکراسی نوع شرقی" در ایران برای جهان استکبار گزارش بفرستد. خودمانیم: زبان‌بسته در آخر بدجوری بهای "عشق‌اش" را پرداخت کرد!
2- برای نمونه، فرناز سیفی (وبلاگ امشاسپندان) بود که بعد از ساعاتی "بازداشت" و بازجویی، در باب مهربانی و انسانیت برادران اطلاعاتی و فضای مطلوب "هتل اوین" مطلب نوشت، اما همین فرد، قضیه‌ی بازداشت‌اش را پیراهن عثمان (بخوان کیس سیاسی) کرد و از آن طریق، از دولت هلند پناهندگی سیاسی گرفت! جداً که جایزه‌ی نوبل فرصت‌طلبی هم برای این‌یکی کم است...

Monday، June 22، 2009

اگر می‌خواهید سیستم فلج شود...

من در میان این‌همه به اصطلاح "راه حل"، یک مورد نغز ندیدم که گره از کار بگشاید. اغلب این انشا‌نویسی‌ها حکایت از ترس ماتحت دارند نه چیز دیگر! من می‌گویم آدم اگر می‌خواهد حرف بزند، باید صریح و واضح بگوید، لااقل کمی هم رویش فکر کند، نه این‌که بر اصل فرهنگ تقیه، هی خودش را بزند به این دیوار و آن دیوار که محتوا در این بین گم بشود...
وقتی موجی به بزرگی آن‌‌چه این روزها دیدیم راه افتاد، خیلی ساده می‌تواند طومار برادران را درهم بپیچد... اگر هدفمند باشد. انداختن این سیستم راهش این است:
1- تصرف صدا و سیما
2- جلوگیری از صدور نفت
3- ناامن‌کردن فضا برای چند سفارت خارجی (طرف‌های عمده‌ی اقتصادی جمهوری اسلامی) مثل چین، آلمان، فرانسه و ژاپن و مختل‌کردن کار روزانه‌شان.

من این‌جا ننشسته‌ام تز انقلابی بدهم مثل دیگر آقایان که می‌خواهند در نظام آینده وکیل و وزیر بشوند. تصمیمی هم ندارم با سر کار آمدن هیچ سیستمی، لنگر را بکشم و بروم ایران. دارم نان و ماستم را می‌خورم. لپ کلام من اما این است که "شترسواری دولا-دولا نمی‌شود"! اگر می‌خواهید این نظام برود، باید بازوهایش را از کار بندازید و الا هر روز از شما می‌کشد و آب هم از آب تکان نمی‌خورد... و تا آخر عمر باید توسری‌خور مشتی آخوند و عمله-اکره‌های‌شان باقی بمانید.

Sunday، June 21، 2009

و این روزهای ایران ما...

در میان چند تحلیلی که از وقایع این روزها خوانده‌ام، "جمعه‌گردی" اسماعیل نوری‌علا را بیش‌تر واگوی واقعیت یافتم. توضیحی که از "سمت جریان موج" داده، به‌نظرم تأمل‌برانگیز است.
جداً مایه‌ی شرم است: در قرن بیست‌ویک، در سال 2009، عده‌ای را که می‌خواهند نظر بدهند به خاک و خون بکشند! ما واقعاً در کجای این دنیا زندگی می‌کنیم؟ آن‌چه جمهوری اسلامی این روزها با مردم کرد، تف‌انداختن به چهره‌ی مدنیت بود و بس.
در کل، این‌که دقیقاً چه خواهد شد را نه من می‌دانم و نه تو؛ آرزویم اما این است که شر نکبت جمهوری اسلامی از صفحه‌ی تاریخ کنده شود!

:: نقل بخشی از يادداشت‌‌، با ذکر نام نويسنده و لینک به منبع، بی‌اشکال است. ::
:: Copyright © 2004-2007 www.MajidZohari.Com All Rights Reserved ::
:: Built & Designed by M. Zohari ::