رومن پولانسکی (Roman Polanski)، یکی از فیلمسازان چپ "سینمای مستقل" اینروزها، آنطور که خبرها میگویند، سال 1977 (دهم مارس) در لوسآنجلس به دختری سیزدهساله به اسم Samantha Geimer تجاوز میکند. قضیه در خانهی خالی جک نیکلسون اتفاق میافتد: پولانسکی 44 ساله، با خوراندن داروی خوابآور (مخدر) به دخترک سیزدهساله -که بهعنوان مدل عکاسی استخدام شده بوده-، او را به وان-جکوزی حمام میکشاند و باقی قضایا! بعد از آن، او در دادگاه به جرم تجاوز محکوم میشود و 42 روز موقتاً حبس میشود و درست یکروز قبل از اجرای حکم قطعی دادگاه، به فرانسه [در] میرود (1978).
رومن پولانسکی، همین دو روز پیش که برای شرکت در فستیوال فیلم زوریخ (و احتمالاً گرفتن جایزه) به سوییس میرود، همانجا دستگیر میشود؛ بعد از 31 سال.[منبع] جالب اینجاست که پولانسکی در سوییس مالک خانهایست که طبعاً گاهوبیگاه به آنجا سفر میکرده (هم جای قشنگیست، هم به فرانسه نزدیک)، ولی دستگیریاش میکشد به اینروزها... که باید گشت پی دلیل سیاسی پشت ماجرا.
سئوال این است که چرا تابهحال، همهی رسانهها و اکتیویستهای چپ اروپایی مهر سکوت بر لب زده بودهاند، آنهم برای جرمی به این چندشآوری؟ چرا در تمام این مدت دولتهای اروپایی هیچ اقدامی در اینباره نکردهاند؛ اقدامی نکردهاند که هیچ، فرانسه او را با آغوش باز پذیرفته و باقی هم چپوراست به این "مبارز چپ مستقل ضد آمریکایی" جایزه بذلوبخشش کردهاند و شرایط صعودش به قلهی شهرت را مهیا؟ چرا هنرمندان "انسانگرا" و سیاستمداران "بشردوست" اروپایی (و تعدادی هم آمریکایی)، با نادیدهگرفتن جرمی که محرز است، برای آزادی او یقه میدرانند؟
حکایت پولانسکی و 31 سال زندگی آزادانهاش در اروپا، حکایت سربریدهشدن حقوق بشر و عدالت، در پای ایدئولوژی و مقاصد سیاسی است.
رومن پولانسکی، همین دو روز پیش که برای شرکت در فستیوال فیلم زوریخ (و احتمالاً گرفتن جایزه) به سوییس میرود، همانجا دستگیر میشود؛ بعد از 31 سال.[منبع] جالب اینجاست که پولانسکی در سوییس مالک خانهایست که طبعاً گاهوبیگاه به آنجا سفر میکرده (هم جای قشنگیست، هم به فرانسه نزدیک)، ولی دستگیریاش میکشد به اینروزها... که باید گشت پی دلیل سیاسی پشت ماجرا.
سئوال این است که چرا تابهحال، همهی رسانهها و اکتیویستهای چپ اروپایی مهر سکوت بر لب زده بودهاند، آنهم برای جرمی به این چندشآوری؟ چرا در تمام این مدت دولتهای اروپایی هیچ اقدامی در اینباره نکردهاند؛ اقدامی نکردهاند که هیچ، فرانسه او را با آغوش باز پذیرفته و باقی هم چپوراست به این "مبارز چپ مستقل ضد آمریکایی" جایزه بذلوبخشش کردهاند و شرایط صعودش به قلهی شهرت را مهیا؟ چرا هنرمندان "انسانگرا" و سیاستمداران "بشردوست" اروپایی (و تعدادی هم آمریکایی)، با نادیدهگرفتن جرمی که محرز است، برای آزادی او یقه میدرانند؟
حکایت پولانسکی و 31 سال زندگی آزادانهاش در اروپا، حکایت سربریدهشدن حقوق بشر و عدالت، در پای ایدئولوژی و مقاصد سیاسی است.