دو روز پیش شبهنگام، در پمپ بنزین Esso در خیابان یانگ بالاتر از 401، رفتم که از دستشویی استفاده کنم. ساعتِ دلبندم را درآوردم و گذاشتم بهکناری، تا موقع شستن دست و رو، خیس نشود. نیمساعت بعد، موقع رانندگی، وقت را که آمدم ببینم، با مچ لخت دستم روبرو شدم! بلافاصله برگشتم.
مستقیم رفتم سراغ پمپ بنزینی و با لحنی نگران و البته مداراگر، از ساعتم پرسیدم. مرد هندی از من نشانی خواست. توضیح دادم. لبخندی زد و با طمأنینه، ساعت طلایی بندچرمی را گذاشت روی پیشخوان. ماوقع را که پرسیدم گفت: "فروشندهی Tim Horton's وقتی آنرا در دستشویی پیدا میکند، با این گمان که صاحباش آنرا جاگذاشته، پیش من میگذاردش به امانت... بد نیست که از او تشکر کنی". طبیعتاً همین قصد را هم داشتم.
پسری بود احتمالاً ترک، شايد سیساله. از او یک کافی خواستم. داد. اسکناسی به او دادم و گفتم بقیهاش هم انعامات. متعجب شد! گفتم باورم نمیشد کسی بتواند از یک
ساعت سوئیسی قابطلا بگذرد، آنهم با بندی چرمی که به دست همه بخورد؟! پول را قبول نکرد و گفت اگر میخواهی کمک کنی، به درون صندوق کودکان بیبضاعت بیانداز. انداختم. گفت تنها وظیفهاش را انجام داده نه بیش.
خانه که میآمدم، با حسی خوب، حسی که هم گرم بود و هم امیدوارانه، به ساعتم نگاه میکردم و به جای رد زمان، صورت صادقانهی پسر را در آن میدیدم.