دوشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۴۰۵

چرا داستان‌نویسی بعد از 57 هیچوقت جهانی نشد

یکی از ناکامی‌های جدی نویسندگان معروف امروز ایران این است که چرا ادبیات داستانی ما جهانی نشده است – مثلاً مثل آمریکای جنوبی، ژاپن و حتا چین؟ با وجود چاپ‌های مجدد بسیاری از آثار، چرا در خارج از مرزها همین آثار جدی گرفته نشده‌اند؟

اگر واقعاً در پی یافتن پاسخی دقیق به این پرسش هستیم، باید از زاویه‌ی سیاسی به این موضوع بنگریم. چرا سیاسی؟ برای اینکه ریشه‌اش مشخصاً برمی‌گردد به تحولات سیاسی بعد از شورش 57.

رژیم اسلامی علاوه از فراری‌دادن، اعدام، به حاشیه‌راندن و ساکت‌کردن چهره‌های ادبی شاخص، نیز اجازه نداد استعدادهای تازه و واقعی بشکفند. در کنارش، با بدیل‌سازی، نسلی از نویسندگان مکتبی و چپ‌گرا را پدید آورد که التزام‌ اول‌شان باور به انقلاب اسلامی بود. یعنی استعداد و خلاقیت جای خودش را به تفکر وابسته به نظام داد. حال، ممکن بود بعضی از این افراد خود در درگیری‌های درون نظام قربانی شده باشند یا گاهی نقدی آرام هم کرده باشند، اما اساس باورشان ضدیت با پهلوی و حمایت از اصل انقلاب اسلامی بوده است. یعنی "انقلاب فرهنگی" در جوی ادبیات نیز با شدت جاری شد.

شاید بهترین نمونه از میان این گروه هوشنگ گلشیری و اصحاب او باشند. گلشیری با عمده‌کردن "سنت داستان‌نویسی قرآنی/اسلامی"، و رخنه در کانون نویسندگان، عملاً نویسندگان معترض را خلع سلاح کرد. او این ایده را جا انداخت که "نویسنده فعال سیاسی نیست!" همین فرد اما، هر چه قبل از انقلاب نوشت در حمله به پهلوی بود، هر چند در آن دوره به جایگاه "استادی" دانشگاه نیز رسیده بود.

جوایز ادبی که در این سال‌ها اهدا شده‌اند غالباً یا مکتبی بوده‌اند، یا موضع فمینیستی/چپ/اصلاحطلبانه داشته‌اند. یعنی روکش ادبیات بوده، اما محتوا سیاسی و در راستای رژیم بوده است. درست در چنین فضایی، فقط چهره‌هایی شاخص شدند که ادبیات محقر و فقرگرا و چپگرایانه را نمایندگی می‌کردند. اگر دقت کنیم، چهره‌های شاخص ادبیات امروز همان شاگردان آل احمد و شاملو و ساعدی هستند؛ و درست در همان مسیر می‌رانند. با چنین اتومبیل خرابی، نمی‌توان به مسافرت طولانی رفت!

تنها راه جهانی‌شدن ادبیات ایران، آزادکردن آن از چنگال چپ است. در هر سایت، گروه ادبی یا جوایز ادبی که نظر می‌کنید، همین گروه میدان‌دار هستند. تا زمانی که آدم‌های ایدئولوژیک کم‌استعداد ادبیات ایران را نمایندگی می‌کنند، این ادبیات به مقامی که شایسته‌ی آن است نخواهد رسید.


برشی کوتاه از داستان "هدیه‌ی مرگ" نوشته‌ی مجید زهری

 


برشی کوتاه از داستان:
«بابک که رفت، حس کردم بوی خاصی در خوابگاه پیچیده؛ بویی مشام‌آزار، شبیه تعفن غلیظ. همخدمتی‌هایی که تازه بیدار شده بودند، بی‌تفاوت، آماده‌ی یک روز دیگر می‌شدند. دقایقی لب تخت نشستم. دهانم گس بود و سرم درد می‌کرد و تنم به حرف مغزم گوش نمی‌داد... پوتین‌ها را واکس‌نزده، رفتم ستاد. مهرداد قبل از من آنجا بود.

«کی نوبت مرخصی‌مون میشه؟»

«شوخیت گرفته؟ دو هفته نیست برگشتیم!» مهرداد این‌را گفت و اضافه کرد: «برو دفتر یه چایی بزن سرحال شی!»... و سریع از من جدا شد.

 وسط راهروی ستاد ایستادم. مثل کسی که راهش را گم کرده باشد، دو-سه بار به انتهای راهرو رفتم و برگشتم. محیط به نظرم ناآشنا آمد...»

پنجشنبه، فروردین ۱۳، ۱۴۰۵

راه تشکیل دولت در ایران آینده

بسیاری از ما راه نقادی و موی از ماست کشیدن را خوب بلدند، اما کاری که بلد نیستیم یا لااقل به آن هنوز پرداخته نشده، درک درست از سیستم سیاسی، تشکیل دولت و در کل مسیر سیستماتیک راه بردن کشور است. اگر مبنا ساخت سیستم دموکراتیک در ایران فردا باشد، باید اول کارکرد این سیستم را آموخت و ابزار آن را شناخت.

بهترین سناریو را چنین می‌شود تعریف کرد: حملات اسرائیل و آمریکا توان نظامی رژیم را از کار بیاندازد و باعث پاشیدگی درونی آن بشود، و مردم بیرون بیایند و میخ آخر را بر تابوت رژیم بکوبند – بعد رفراندوم برگزار شود و پادشاهی مشروطه یا پارلمانی به عنوان سیستم جایگزین معرفی شود. تا اینجا عالی‌ست. اما پس از آن چه باید کرد؟ به این پرسش زیاد پرداخته نمی‌شود.

در چنین شرایطی، قرار است دولت تشکیل شود، نماینده به مجلس فرستاده شود، احزاب در رقابت انتخاباتی شرکت کنند. آیا ما در حال حاضر، احزاب ناسیونالیست پادشاهی‌خواه منسجم در میدان داریم که توان رقابت دموکراتیک در سطح کلان داشته باشند؟

اینکه همه‌ی کارها به رضاشاه دوم و آینده موکول شود، فعالیت برای ساخت ارکان دموکراتیک – یعنی احزاب مستقل پادشاهیخواه به قصد قدرت‌گیری – را عملاً به حاشیه می‌راند. در فقدان چنین گروه‌ها و احزابی چه اتفاقی خواهد افتاد؟ افراد فرصت‌طلب شبکه‌ساز سوار بر سیستم خواهند شد. 

سه‌شنبه، فروردین ۱۱، ۱۴۰۵

از ثمرات حملات بشردوستانه و نجات‌بخش

اگر امروز کشتارگری رژیم به حداقل ممکن رسیده، تنها بخاطر نقطه‌زنی‌های اسرائیل و آمریکاست. نکته‌ی مهمی که از یاد برده می‌شود.

این حملات، توان تهاجمی رژیم را به حداقل رسانده، و آنرا وادار به عقب‌نشینی کرده است. گذشته از اینکه بمباران مواضع رژیم چتر دفاعی برای مردم ایجاد کرده است، ته کار به از درون پاشیدگی رژیم خواهد انجامید، تا کارزار برای ضربه‌ی نهایی ملت به رژیم آماده شود.

سرنگونی رژیم قطعاً توسط ملت انجام خواهد شد، اما بدون حمایت نظامی اسرائیل و آمریکا، پیروزی در این مسیر ممکن نیست. 

سه‌شنبه، اسفند ۲۶، ۱۴۰۴

بمباران مواضع رژیم

تا امروز، بیش از پانزده هزار موضع رژیم هدف جنگ‌افزارهای آمریکا و اسرائیل قرار گرفته، با وجود چنین خسارتی اما، رژیم همچنان نفس می‌کشد! به آن‌دسته از بندبازان سیاسی به اصطلاح "ضد جنگ" باید گفت: آن‌وقت شما توقع دارید مردم با دست خالی چنین رژیم تا دندان مسلح -که در عمیق‌ترین لایه‌های اجتماع هسته‌های بسیج و سرکوب و سپاه درست کرده – را براندازی کنند؟ از نظر منطقی چنین کاری ممکن نبوده و نیست. آنها که این واقعیت کلیدی را انکار می‌کنند، خود بخشی از مشکل هستند.

خودمان را گول نزنیم: ما برای سرنگون‌کردن رژیم نیاز به کمک‌های تسلیحاتی بشردوستانه داریم که خوشبختانه رسیده. بدون آن، نبرد با این رژیم چیزی جز کشتار بیشتر عاید ملت ایران نمی‌کرد. به مسئله به شکل یک استراتژی کاربردی باید نگریست.

در کنارش، باید دید مسبب این دخالت نظامی واقعاً کیست؟ اگر انگشت اتهام به سوی هر کس به‌جز رژیم بگیرید، شما خود بخشی از رژیم ننگین اسلامی هستید!



سه‌شنبه، اسفند ۱۲، ۱۴۰۴

تکه‌ای از داستان "مرخصی بی‌بازگشت" نوشته‌ی مجید زهری

 ...

به اولین کمرکش که رسیدیم، شیشه‌های اتوبوس شروع کردند به یخ‌زدن. انگار لای پنجره‌ای باز مانده باشد، سرما به آرامی داشت به داخل رخنه می‌کرد. دست‌هایم بی‌اختیار مشت و باز می‌شدند و پاهایم سفت به هم چسبیده بودند. متوجه شدیم بخاری اتوبوس از کار افتاده! راننده کنار دستش یک علاالدین کوچک روشن کرده بود و پتوی پشمی انداخته بود روی پایش... و چیزی نگفته بود!

پیمان گفت: «داداش بیژن رفت! خوش بحالش

گردنم به‌آنی از منظره‌ی ماتِ پُشتِ پنجره‌ی یخ‌زده چرخید به سمت صدا: «رفت... منظورت چیه؟ کجا رفت؟»

«اون ور آب! یه جای گرم و باصفا

«مگه قرار نبود خدمتت تموم شد بری ور دستش چهارراه استامبول دلار بفروشی؟»

«فرق نمی‌کنه... می‌رم اونور آب وایمی‌ستم کنار دستش

اتوبوس افتاد در دست‌انداز و رشته‌ی گفتگومان را پاره کرد.

شب بر سیمای کوهستان پرده‌ای تاریک کشیده بود. گاه از گوشه و کنار اتوبوس ناله‌هایی نامفهوم برمی‌خاست... و بعد در میان هیاهوی سکوت گم می‌شد. اتوبوس سینه‌خیز از میان جاده‌های یخ‌زده می‌گذشت، انگار کوهی به پشتش بسته باشند! بخار از دهان‌های نیمه‌خواب بیرون می‌زد و سرما با سماجت راهش را به مغز استخوان باز می‌کرد...


چهارشنبه، دی ۲۴، ۱۴۰۴

 We support our beloved King, Reza Shah II, the legitimate King of Iran, as our leader and the only viable alternative for Iran’s future amid today’s uprising.


One nation, one flag, one king 👑

#KingRezaPahlavi
#iranrevolution