جماعت وبلاگنویس تا قبل از این دچار "قبل از انتخابات" بودند، حالا هم که درگیر "بعد از انتخابات" شدهاند! یعنی این چرخهی انتخاباتی انگار خیال ندارد دست از سر تُنُکموی وبلاگشهر ما بردارد.
به هر جا که سرکی بکشی، در اولین نگاه این جمله توجهات را جلب میکند: "بزرگترین درسی که از انتخابات گرفتم این بود که..." البته من شخصاً به تجربه دریافتهام که اکثریت این جماعت اصولاً توانایی درسگرفتن از تجربه را ندارند، و الا اینطور از نتیجهی انتخابات شوکه نمیشدند، ولی در کل میخواهم بگویم اینهمه نوشتن از انتخابات -یا به قولی به در و دیوار زدن ذهنیت خود- عایدییی جز خردشدن مابقی آنچه در سر دارند ندارد. این تکاپوی در ظاهر تحلیلی اما در باطن تقلیلی، بهخاطر "انتخاباتزدگی"ست، بر وزن همان هیجانزدگی که سخناش قبلاً رفته بود. خلاصه که ما ملت افراط و تفریطایم و هیجان پارهی جدانشدنی پیکر روان ماست...
به هر جا که سرکی بکشی، در اولین نگاه این جمله توجهات را جلب میکند: "بزرگترین درسی که از انتخابات گرفتم این بود که..." البته من شخصاً به تجربه دریافتهام که اکثریت این جماعت اصولاً توانایی درسگرفتن از تجربه را ندارند، و الا اینطور از نتیجهی انتخابات شوکه نمیشدند، ولی در کل میخواهم بگویم اینهمه نوشتن از انتخابات -یا به قولی به در و دیوار زدن ذهنیت خود- عایدییی جز خردشدن مابقی آنچه در سر دارند ندارد. این تکاپوی در ظاهر تحلیلی اما در باطن تقلیلی، بهخاطر "انتخاباتزدگی"ست، بر وزن همان هیجانزدگی که سخناش قبلاً رفته بود. خلاصه که ما ملت افراط و تفریطایم و هیجان پارهی جدانشدنی پیکر روان ماست...