حرفهایی دربارهی انتخابات
1- هر یک از نامزدها خاستگاه خاص به خود را داشت. مصطفا معین دو خاستگاه عمده داشت: یکی مردم استان اصفهان (به دلیل بومی) و آندیگر، به خاطر نمایندگی اصلاحطلبان و حرفهی پزشکی (دانشگاهی) و نیز شروع وبلاگنویسی، محبوب کسانی که هنوز دل به اصلاحات داشتند و از جمله، طرفداران مشارکت، دانشجویان و وبلاگنویسان اصلاحطلب. پایگاه مردمی مصطفا معین به همینها خلاصه میشد، بنابراین چهار میلیون رای برای او هیچ عجیب نیست. ضمناً دانستیم که "مشارکت" و همینطور دیگر اصلاحطلبان حکومتی وجههی سیاسی چندانی در بدنهی اجتماع ایران ندارند.
2- وقتی احمدینژاد لباس رفتگری پوشید و به این وسیله برای خود تبلیغ کرد، بسیاری به او خندیدند، بدون اینکه متوجه باشند چه تعداد از مردم ایران را قشر کمدرآمد زحمتکش مذهبی تشکیل میدهد. از آنسو، معین برای تبلیغ خود با مهرهای سوخته به نام حجاریان به رایزنی تلویزیونی نشست و لااقل به حرف خود او گوش نکرد که اصلاحات دیگر مرده است!
3- وقتی رفسنجانی با دختر-پسرهای جوان عکس گرفت و بسیاری از آنها را به حوزهی انتخاباتی خود کشید، دو پیام داشت: 1- به جوانها گفت اگر انتخاب شوم، دیگر رژیم به شما کاری ندارد، 2- همین پیام را به والدین جوانها داد. رفسنجانی با بهادادن به آزادیهای اجتماعی، خود را نمایندهی قشر متوسط غیر سیاسی ایران معرفی کرد؛ قشری که از فرسایش سیاسی اصلاحطلبان دیگر بهستوه آمده است. هنوز میبینیم که عدهای این شگرد را به مضحکه میگیرند!
4- مصطفا معین شخصیتی کاریزماتیک نداشت و نمیتوانست سکاندار یک حکومت باشد. فرهنگ کشوری سنتی، به افراد مقتدر بها میدهد، به همین خاطر است که مردم ایران در قلبهای خود برای رضاشاه احترام قائلند و پسر او را بهخاطر سستعنصری نکوهش میکنند. حتا قالیباف حزباللهی هم این را میدانست.
5- در جمهوری اسلامی، هنوز برای رییس جمهور شدن یکنفر مکلا راه دوری در پیش است.
6- اگر تحریمیها تحریم نمیکردند، هیچ تضمینی وجود نداشت که رای خود را به معین تقدیم میکردند!
7- عمدتاً اپوزیسیون خارج از کشور دستداشتن رفسنجانی در ترور مخالفان و دگراندیشان در خارج و داخل کشور (قتلهای زنجیرهای)، طولانیکردن جنگ و گسترش رانتخواری را برجسته میکردند و برای احمدینژاد، تیرهای خلاصی که او احیاناً در سر مخالفان رژیم خالی کرده است. واقعیت این است که این مسائل، برای مردم فقیر و ناامید ایران فعلی -که حافظهی تاریخی ندارند- چندان اهمیتی ندارد و برجستهکردنشان نیز، نمیتواند کسی را از رایدادن باز دارد، همانگونه که دیدیدم نتوانست. برای برخورد با مسائل "واقعی" مردم ایران، بایستی نخست آنها را شناخت، موضوعی که اپوزیسیون خارج از کشور و فعالان سیاسی داخل و اصلاحطلبان، هر یک به نحوی از آن غافل ماندهاند و همین، باعث حیرتزدگیشان از نتیجهی انتخابات شد.
8- در کل، رای پایین هر یک از نمایندگان نشان از گسیختگی فکری جامعهی ایران دارد. از جامعهای که قشر متوسط در آن در حال نابودی است و فاصله بین فقیر و غنی چنان است که اصلاً به حرف نمیآید، نمیشود انتظار داشت که بههنگام عمل سیاسی دستوپایش نلرزد و دو-دل نباشد. کار این جامعه به کجا بیانجامد را دیگر باید نشست و نظاره کرد.
9- و یک نتیجهگیری شخصی: انتخابات نشان داد که از تعداد فعالان اجتماعی-سیاسی و مخالفان کلاسیک جمهوری اسلامی به تعداد قابل توجهی کاسته شده و احتمالاً، این عده -به دلایل مختلف- به جمع "بیتفاوتها" پیوستهاند.
در همین رابطه: «چند درس از انتخابات»
به این سئوال هم اگر کسی توانست جواب بدهد: [+]
2- وقتی احمدینژاد لباس رفتگری پوشید و به این وسیله برای خود تبلیغ کرد، بسیاری به او خندیدند، بدون اینکه متوجه باشند چه تعداد از مردم ایران را قشر کمدرآمد زحمتکش مذهبی تشکیل میدهد. از آنسو، معین برای تبلیغ خود با مهرهای سوخته به نام حجاریان به رایزنی تلویزیونی نشست و لااقل به حرف خود او گوش نکرد که اصلاحات دیگر مرده است!
3- وقتی رفسنجانی با دختر-پسرهای جوان عکس گرفت و بسیاری از آنها را به حوزهی انتخاباتی خود کشید، دو پیام داشت: 1- به جوانها گفت اگر انتخاب شوم، دیگر رژیم به شما کاری ندارد، 2- همین پیام را به والدین جوانها داد. رفسنجانی با بهادادن به آزادیهای اجتماعی، خود را نمایندهی قشر متوسط غیر سیاسی ایران معرفی کرد؛ قشری که از فرسایش سیاسی اصلاحطلبان دیگر بهستوه آمده است. هنوز میبینیم که عدهای این شگرد را به مضحکه میگیرند!
4- مصطفا معین شخصیتی کاریزماتیک نداشت و نمیتوانست سکاندار یک حکومت باشد. فرهنگ کشوری سنتی، به افراد مقتدر بها میدهد، به همین خاطر است که مردم ایران در قلبهای خود برای رضاشاه احترام قائلند و پسر او را بهخاطر سستعنصری نکوهش میکنند. حتا قالیباف حزباللهی هم این را میدانست.
5- در جمهوری اسلامی، هنوز برای رییس جمهور شدن یکنفر مکلا راه دوری در پیش است.
6- اگر تحریمیها تحریم نمیکردند، هیچ تضمینی وجود نداشت که رای خود را به معین تقدیم میکردند!
7- عمدتاً اپوزیسیون خارج از کشور دستداشتن رفسنجانی در ترور مخالفان و دگراندیشان در خارج و داخل کشور (قتلهای زنجیرهای)، طولانیکردن جنگ و گسترش رانتخواری را برجسته میکردند و برای احمدینژاد، تیرهای خلاصی که او احیاناً در سر مخالفان رژیم خالی کرده است. واقعیت این است که این مسائل، برای مردم فقیر و ناامید ایران فعلی -که حافظهی تاریخی ندارند- چندان اهمیتی ندارد و برجستهکردنشان نیز، نمیتواند کسی را از رایدادن باز دارد، همانگونه که دیدیدم نتوانست. برای برخورد با مسائل "واقعی" مردم ایران، بایستی نخست آنها را شناخت، موضوعی که اپوزیسیون خارج از کشور و فعالان سیاسی داخل و اصلاحطلبان، هر یک به نحوی از آن غافل ماندهاند و همین، باعث حیرتزدگیشان از نتیجهی انتخابات شد.
8- در کل، رای پایین هر یک از نمایندگان نشان از گسیختگی فکری جامعهی ایران دارد. از جامعهای که قشر متوسط در آن در حال نابودی است و فاصله بین فقیر و غنی چنان است که اصلاً به حرف نمیآید، نمیشود انتظار داشت که بههنگام عمل سیاسی دستوپایش نلرزد و دو-دل نباشد. کار این جامعه به کجا بیانجامد را دیگر باید نشست و نظاره کرد.
9- و یک نتیجهگیری شخصی: انتخابات نشان داد که از تعداد فعالان اجتماعی-سیاسی و مخالفان کلاسیک جمهوری اسلامی به تعداد قابل توجهی کاسته شده و احتمالاً، این عده -به دلایل مختلف- به جمع "بیتفاوتها" پیوستهاند.



11 پيام:
This was the mist logical article that I have read about the election till now. Thank you.
بالاخره بعد از مدتها یک مقاله درست و حسابی و بدور از احساسات در باره انتخابات خواندم، تاکنون هرچه خواندهام فحش بود و هرکه سعی می کند کاسه و کوزهها را سر دیگری بشکند.
سلام .مثل همیشه استفاده کردم.
سلام
من اميدوارم اين توهم كه ابراز حمايت هاي گسترده از رفسنجاني در روزنامه ها و اينترنت سبب برد قطعي او مي شود ايشان و حاميانش را نفريبد!
بسياري از حاميان حتي قادر نيستند اعضاي درجه يك خانواده خود را براي راي دادن به رفسنجاني متقاعد كنند..
از طرف ديگر دست كم گرفتن تيم رهبري كه اين اواخر در همه موارد بسيار هوشمندانه عمل كرده است براي طرفداران رفسنجاني يك خطاي موحش است.
دست آخر همانطور كه خودت به درستي اشاره كردي براي قشر فقير جامعه كه اكنون اكثريت را تشكيل مي دهند و درست يا غلط رفسنجاني را مسئول آن مي دانند هر كس و تاكيد مي كنم هر كس بر رفسنجاني مقدم است.
مجيد عزيز، تحليل معقول و متينى بود. اين نکته را که سيد خندان باز زير بار ننگ برگزارى انتخابات پر از تقلب رفت، نيز بايد به عنوان يک شاهد حى و حاضر از بى خاصيتى اصلاح طلبان نشان داد. (نيز خانه نشينى دکتر معين و عدم شکايت ايشان.) به هر حال اوضاع قمر در عقرب است و اميدوارم اين فضايى که بىشباهت به ميدان جنگ هاى گلادياتورى نيست هر چه زودتر پايان يابد.
سلام
من قصد توهين به هيچ كس رو نداشتم و اگه حمل بر توهين و افترا شده معذرت ميخوام .
آقای نبوی ! لطفاً تکلیف ما تحریمیون را مشخص کنید !
جناب نبوی در تحلیل آب دو خیاری خود که کاملاً حاکی از خشم او از تحریمیون بود, آنان را مورد ارزیابی (حمله) قرار داد و با ارائه بسیار دقیق (!) آمار لازم, کشف نمودند که "تحریمیون در اقلیت هستند !!" تا با این سنگ پرانی در هنگام عصبانیت ناشی از شکست, خود را سبک کنند. به عبارت دیگر ایشان سعی کردند که بجای قبول شرافتمندانه شکست گروه مورد علاقه خود (مقام تقریباً آخر) آن را گردن تحریمیون بیچاره بیاندازند ! انگار ایشان در انتخابات مجلس هفتم خواب تشریف داشتند ! انگار یادشان رفته وقتی که خود او و گروه مدعیش هم جزو تحریمیون بودند فقط 50 درصد انتخابات را تحریم کردند. همان زمان آزاد اندیشان اعلام کردند که "روشنفکران در اقلیتند و باید آگاهی مردم را افزایش داد". پس کشف *دیر هنگام* ایشان نه تنها کشف نبود بلکه مانند عمل آن شخص در حال غرق شدن بود که هر که را دستش میرسید با خود به ته دریا میکشید.
ایشان سعی دارند که علت شکست گروه مدعی خود را همه چیز از جمله تحریم, کم شعوری مردم, تقلب در انتخابات, و ... بدانند الی علت اصلی که همانا عملکرد غیر صادقانه و ادعاهای توخالی آن گروه میباشد. ایشان بی شرمی را به حدی رساندند که احمدی نژاد را هدیه تحریمیون میدانند ! البته ایشان حق دارند که مثل یک بچه که تحمل دیدن باخت خود را ندارد تقصیر را به گردن زمین و زمان بیاندازند ولی چیزی که من میخواهم از ایشان درخواست کنم اینست که لطف کنند و نوشته های خود را قبل از انتشار حداقل یکبار از روی تفکر و تعقل بخوانند تا از دریای تناقضات آن اندکی بکاهند ! آخر تناقض هم حدی دارد ! اینکه شما یک روز به ما میگویید از ترس فاشیسم هاشمی به معین رای بدهید و فردایش فتوی میدهید از ترس فاشیسم احمدی نژاد به هاشمی رای بدهید, زیاد ما را متعجب نساخت چرا که "روزی نویسی" شغل شماست. ولی در تحلیل منتج از غرض بدون منطق جنابعالی, از یک طرف میفرمایید: "تحریمیون در میا ن مردم مشروعیت ندارند و تعداشان 615 (!) نفر است !" تا با این شکل عقده خود را از شکست انتخابات خالی کنید و تحریمیون را در راستای مقاصد فاشیسم بی اهمیت نشان دهید و از طرف دیگر شعار میدهید که "احمدی نژاد هدیه تحریمیون است" !! این یعنی انتصاب احمدی نژاد و حکومت اقتدار گرایان را 615 نفر تحریمی باعث شدند !!
جناب نبوی ! ترو بخدا تکلیف ما تحریمیون را مشخص کنید ! آیا ما 615 نفر بی اهمیت هستیم و یا اینکه ما مسئول تمام بدبختی های شما هستیم ؟! (به قول دائی جان ناپلئون: همه اینها زیر سر انگلیس است !) همان طور که تکیلف رای دهندگان را شما "روزانه" مشخص میکنید (امروز به معین, فردا به هاشمی, پس فردا به احمدی نژاد) لطف کنید تکلیف ما تحریمیون بیچاره و "بی اهمیت" هم مشخص کنید ! شما که با آمار دقیقتان تعداد ما را هم مشخص کردید. بر سر ما منت بگذارید و اهمیت تحریمیون را هم حداقل برای یک "روز" مشخص کنید.
با تشکر
آرمان
آرمان عزیز!
این کار پسندیدهای نیست که از فضای وبلاگ دیگران، برای تسویهحسابهای سیاسی خود با افرادی دیگر استفاده کنید! این راه نقدکردن نیست.
من به نظر شما احترام میگذارم و سپاسگزارم که میهمان این وبلاگ بودهاید، اما توصیه میکنم برای برخورد با آرای ابراهیم نبوی، وبلاگی درست کنید و آنجا نظرات خود را ارائه بدهید. در این وبلاگ، لطفاً فقط در مورد متن یادداشتها نظر بدهید.
موفق باشید.
آدم عصبی وقتی به وبلاگ شما میرسد از فرط شخصیت نگارش و تحلیل های نسبتا دقیق و موقر شما لذت میبرد و احساس آرامش به او دست میدهد.متاسفانه اینروزها هموطنان عزیز مقیم کشورهای آزاد، اکثرا البته/ تنها هنرشان شده ایجاد تشنج و فرسایش اعصاب و روان و جلوگیری از اخذ تصمیم منظقی و به صلاح در حال حاضر .ضمنا سایت شما هم مبارک باد و از صمیم قلب برایتان آرزوی توفیق دارم و حاضرم در هرراهی کمک حالتان باشم اگر کاری براید. نظرم درمورد شما را قبلا منتشر کرده ام و در سلسله مطالب انتقادی ام از هموطنان خارج نشین به شما هم خواهم رسید و همچنان ارادت کامل خود را ابراز خواهم داشت و از هیچ انگی چنان که بارها به من بستند مبنی بر مجیز گویی یا بادمجان دور قاب چینی مجید زهری ابایی ندارم که از سرو روی وبلاگ کوچکم میبارد چگونه شفافیت و بیان احساسات بدون جان کندن و واهمه از تهمت و هزلیات دیگران را در روش کارم دارم. ضمنا این را که نوشتم از اسد هم تشکر کنم شاید این کامنت راخواند. ازاوهم در وبلاگم میگویم. جز اینکه جایی کوچک رنجشی ایجاد کرد آنهم با کامنتش در وبلاگ ف م سخن، تا امروز توانسته فضای وبلاگش را پاکیزه نگاه دارد و صلاح مملکت ایران را به ساکنانش واگذارد. مکالمه آخرمان روی مسنجر و گریز شما از دخالت در نظر وسرنوشت ایرانیان داخل را روی دیدگانم دارم و به شدت از آن حمایت میکنم و آن هم بیان خواهم کرد. اصولا هرچه که احساس کنم بیان میکنم. بد است کسی نیاید نخواند خوب است تشویق هم نخواستیم ایکاش دشناممان کمتر دهند. ایکاش نزدیکم بودی تا میبوسیدمت.
آقای یارمحمدی عزیز!
سپاسگوی کَرَم و لطف شما مهربانیار هستم.
جناب زهری,
از میزبانی شما ممنونم. به هر حال پیام من شخصی نبود و کاملاً در ارتباط با مطلب شما "حرف هایی در باره انتخابات" بود. پیغام من اگر چه ظاهراً یک فرستنده و یک گیرنده داشت ولی اگر به محتوی آن توجه کنید از طرف تحریمیون به تمام سازشکاران از جمله شما بود. خداوکیلی اگر در این پیغام از هاشمی تبلیغ میشد شما مخالفتی میکردید ؟! اخلاق آزادگی و آزاد اندیشی از خود ما شروع میشود.
با تشکر
آرمان
>>> صفحهی اصلی