دانش برای کتابخانه یا در خدمت مردم؟
یکی از ایرادها در حوزهی دانش در این سالها، فاصلهافتادن بین کار آکادمیک با مخاطب اصلی خود، یعنی مردم است. این روزها، اکثر اهالی علم فقط برای کتابهای درسی و ژورنالهای علمی مطلب مینویسند و از مردم که مصرفکنندهی علم هستند غافلاند. یعنی علم در دانشگاه، به سفارش دانشگاه و فقط برای دانشگاهیان تولید میشود. این چرخه مردم را به مصرفکنندهی صرف تبدیل کرده است؛ مصرفکنندهای که لزومی به اندیشیدن در زندگی خود نمیبیند زیرا عملاً دخالتی در ساز و کار آن ندارد.
به باور من، از بزرگترین کیفیتهای کار دکتر عباس میلانی (برای مثال) این است که موفق شده کلیدیترین مفاهیم تاریخی و علوم سیاسی را به میان مردم ببرد و در واقع، بین مردم و کار آکادمیک پل بزند و ارتباط برقرار کند. تولیدات تاریخ و علوم سیاسی (یا جامعهشناسی، مردمشناسی و دیگر علوم انسانی) این سالها در ارتباط با ایران کم نیست، اما از این حجم زیاد، تنها بخش بسیار کوچکی شانس ورود به بطن جامعه مییابد. بخش عمدهای نیز به زبان اصلی (اغلب انگلیسی) است که برای هرکس قابل استفاده نیست. دلیل این است که فلان آکادمیسین با بودجهی دانشگاه، با نشستن پشت کامپیوتر در کتابخانه کار پژوهشی میکند و این کار پژوهشی چیزی نیست جز "تکلیف شب او" که باید در ازای بودجهی دریافتی به دانشگاه پس بدهد. یعنی کار او را فقط خود دانشگاهیان میخوانند و نویسنده نیز خود همین میخواهد. این عین فرمالیته است و تنها خدمتیست به دستگاه علم و قدرت و البته جیب جناب آکادمیسین! اما در این میان، معدود اندیشمندانی نیز هستند که بودجهی دانشگاه را برای مردم به خدمت میگیرند؛ دورند اما کشور و مردم خویش از یاد نبردهاند؛ به فارسی مینویسند، در نشریات مقاله چاپ میکنند، به نقدها پاسخ میگویند، مصاحبه و سخنرانی میکنند و ... عباس میلانی از آن جمله است.
ایجاد جنبش فکری در جامعه مستلزم برداشتن این سدهای تصنعی است. راه دیگری جز نقشدادن به مردم در ساخت و لااقل اندیشیدن در آنچه با آن سر و کار دارند نیست.
به باور من، از بزرگترین کیفیتهای کار دکتر عباس میلانی (برای مثال) این است که موفق شده کلیدیترین مفاهیم تاریخی و علوم سیاسی را به میان مردم ببرد و در واقع، بین مردم و کار آکادمیک پل بزند و ارتباط برقرار کند. تولیدات تاریخ و علوم سیاسی (یا جامعهشناسی، مردمشناسی و دیگر علوم انسانی) این سالها در ارتباط با ایران کم نیست، اما از این حجم زیاد، تنها بخش بسیار کوچکی شانس ورود به بطن جامعه مییابد. بخش عمدهای نیز به زبان اصلی (اغلب انگلیسی) است که برای هرکس قابل استفاده نیست. دلیل این است که فلان آکادمیسین با بودجهی دانشگاه، با نشستن پشت کامپیوتر در کتابخانه کار پژوهشی میکند و این کار پژوهشی چیزی نیست جز "تکلیف شب او" که باید در ازای بودجهی دریافتی به دانشگاه پس بدهد. یعنی کار او را فقط خود دانشگاهیان میخوانند و نویسنده نیز خود همین میخواهد. این عین فرمالیته است و تنها خدمتیست به دستگاه علم و قدرت و البته جیب جناب آکادمیسین! اما در این میان، معدود اندیشمندانی نیز هستند که بودجهی دانشگاه را برای مردم به خدمت میگیرند؛ دورند اما کشور و مردم خویش از یاد نبردهاند؛ به فارسی مینویسند، در نشریات مقاله چاپ میکنند، به نقدها پاسخ میگویند، مصاحبه و سخنرانی میکنند و ... عباس میلانی از آن جمله است.
ایجاد جنبش فکری در جامعه مستلزم برداشتن این سدهای تصنعی است. راه دیگری جز نقشدادن به مردم در ساخت و لااقل اندیشیدن در آنچه با آن سر و کار دارند نیست.



7 پيام:
به گمان من آنچه این پدیده زاییده اوست، خود محصول اوضاح حاکم بر جامعه ایرانیان درون کشور است. چه، اندیشمند برای اندیشه سفید نیاز به آسایش دارد نیاز به شکم سیر دارد و به عدم تهدید از انواع قرض و بدهی و مصیبت دیگر که تنها شکننده اندیشه اند و برباد دهنده فکر سبز، محتاج است. نیازمند عدم تهدید ارعاب سرکوب... و نبود اینها سوغاتی است که توسط روش های اشتباه مدیریت مملکتی به جامعه ما منتقل و سپس در تنوع میان مردم به هزار نوع دیگر خود را بروز میدهد که یقینا هیچ کدام از این هزار مورد، مورد تولیدات تاریخی و علوم انسانی نیست. پس میماند فعالیت های کسانی که براساس حرفه خود در این امر شاغلند، نویسنده هایی که شاید به جملات کتاب بعد از بستن قرار دادی بیندیشند. یا سایر فعالین در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی که خود به نیکی اشاره نمودید. سایر روشنفکران و فرهیختگانی که اموری را از روی عشق و احساس مسئولیت به انجام میرسانند، غالبا با لمس عینی آنچه در بطن جامعه میگذرد فاصله دارند و از هسته این التهاب به دورند، حال به هر شکل که باشد، درنتیجه، محصولاتشان بخت ورود به همان بطن جامعه را از دست میدهد. امور فرهنگی امروز اولویت اول زندگی 1 نفر از 100 نفر ملت ایران است. مرد پول ندارد نان به خانه برد نوشتن یا خواندن یا خریدن کتاب و سایر آثاری که اشاره کردید پیشکشش باد. این است که کم کم نسل فرهیختگان و فرهنگ سازانی که در هزار توی همین جامعه میزیند رو به انقراض است و .... بگذریم./ آرزوی توفیق
این یادداشت به وضع آمریکای شمالی اشاره دارد نه ایران!
البته تعیین مخاطب «اصلی» برای تولیدات علمی تحت عنوانی کلی به نام «مردم» کار چندان کلاسه شده و قابل تعینی (محققی) نیست زیرا می توان متناسب با هدفمندی های مختلف هر فعالیت آکادمیک (آشکار یا نهان)، برای مخاطبان اصلی و احتمالی آن مرزبندی های شخصیتی و جمعیتی متفاوتی در نظر گرفت گرچه چنین واقعیتی نافی ایرادات موجود در چرخه ی عرضه و تقاضای این حوزه نیست و آسیب شناسی (پاتولوژی) آن ناظر بر زوایا و نظر گاه های متفاوتی است که نقد و ارائه ی راه کار برای هر یک می تواند راه گشای پیشرفت به سوی هدف های مورد نظر باشد. پس تمامی ایرادات موجود را نمی توان تحت عنوانی کلی به تولید کنندگان دانش نسبت داد؛ به عنوان مثال در حوزه ی دانش سیاسی جدا از سد های «تصنعی» که به برخی از آنها اشاره فرموده اید همواره یکی از مشکلات این بوده است که دانش واژه های سیاسی، برآمده از ادبیاتی کهن سال با کاربردهای متعدد و عمومی اند و عدم دقت در کاربرد آنها ساحت تدبیر امور و معنادهی به عرصه های جمعی را جولانگاه درشت گویی های متعدد با واژه هایی مبهم می کند. این دانش واژه ها به علت «رواج» عمومی و عامیانه ای که دارند همواره پاکیزگی در معنادهی خود را از دست داده و دست خوش ابهامات بسیار می شوند و اگر محققین نیز در کاربرد آنها کم دقت باشند بیش از بیش زمینه ی روی آوردن به شیوه های وهم انگیز ارتباطی را فراهم می کنند. | باری من نیز با شما موافقم که وجود محققینی مانند آقای میلانی بسیار مغتنم و الگو ساز است، افزون باد ـــ به قدر مجال موجود و توان فکری ام همین قدر که نوشتم کافی است
:">
مجید جان ..اخر بعضی موضوعات تحقیقی قابلیت چاپ و نشر در رسانه های جمعی را ندارد و چاپشان فقط در ژورنالهای تخصصی موضوعیت دارد... بی انصافی است این را برای مردم بدانیم و ان را نه .... مخصوصا که بعضآ این به اصطلاح پژوهش ها رویکردی عوام پسندانه و کاسب کارانه دارد.
طبیعی است که «بعضی موضوعات تحقیقی قابلیت چاپ و نشر در رسانههای جمعی را ندارد و چاپشان فقط در ژورنالهای تخصصی موضوعیت دارد»، اما منظور من به "انحصارگرایی آکادمیک" بود، برای همین تصریح کردهام: «علم در دانشگاه، به سفارش دانشگاه و فقط برای دانشگاهیان تولید میشود».
مجید عزیز.
یک سری آف لاین عجیب و غریب از کسی با نام تو گرفتم. من البته تو را در مسنجر ندارم و اول فکر کردم تو اشتباها این آف لاین ها را برای من به جای کسی دیگر گذاشتی ، بعد فکر کردم که اصلا شاید کسی دیگر این اف لاین ها را گذاشته و از اسم تو استفاده کرده است.
خلاصه جریان چیه ؟اگر توانستی بگویی متشکر میشوم
و امیدوارم خداوند باراتعلی و این حرفا از سر تقصیراتت نگذرد که الان مجبور شدم یه اکانت تو بلاگر باز کنم تا بتونم این کامنت را بگذارم..گرفتار شدیم ها ..
البته احتمال میدهم باز تو نبودی ..نمیدانم ملت چرا اذیت میکنند.
>>> صفحهی اصلی