دوشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۷

یادی از ایرج عماد

ایرج عماد کهنسال‌ترین وبلاگ‌نویس فارسی بود. من این لقب را به او داده بودم. درست و غلط‌اش هم پای خودم. برایش وبلاگی ساختم، تا کمی از زندگی هذیانی‌اش را شب‌ها توی آن بریزد؛ هم خودش را تخلیه کند و هم دیگران را از دست خود راحت. او هم می‌نوشت و خوشحال بود از آن، چون اغلب نشریات نوشته‌هایش را بایکوت کرده بودند... و همین بود که وبلاگ شده بود خانه‌ی امیدش.
ایرج همین شنبه‌شب مرد. خبر را امشب شنیدم. همه‌مان می‌میریم روزی! عماد اما عقایدی داشت که در جایش بحث‌برانگیز بود. او ستیز خاصی داشت با اسلام. می‌گفت فلاکت عظیم ملت ما همین غوطه‌وری و دست‌وپازدن در باتلاق اسلام است. او هیچ فرصتی را برای تندی‌کردن به اسلام از دست نمی‌داد. خیلی موارد هم مورد لعن قرار می‌گرفت از این بابت، اما کوتاه‌آمدن رسم او نبود.
القصه، قبل از مرگ، وصیت کرده بود که او را بسوزانند. گفته بود مبادا جسم‌اش سر از مسجد درآورد! اما نمی‌دانست که قرار است همین فردا برایش مجلس ختم بگیرند...
من قصد قضاوت در عاقبت او را ندارم. سرگذشت هر کسی سزاوار استقلال است؛ درست مثل بودن‌اش. خواستم فقط یادی از او کرده باشم و گفته باشم "خواستن همیشه توانستن نیست". باید دید برای جامه‌ی عمل پوشاندن به خواستی، آیا امکاناتش هم فراهم است یا نه؟

۱۴ نظر:

Kanoun-e-Bayan گفت...

با سلام

دفعه قبل که در بیمارستان بود بهش تلفن کردم حالش را بپرسم گفتم ایرج خوب شو با اینکه دشمن ما مسلمانها هستی ولی دوست داریم سالم باشی بیای بیرون و با هم دو راه مختلف را بریم
خندید
خدای ما بیامرزدش
فردا می رم یک گزارش چند دقیقه ای برای تلویزیون ای تی سی بگیرم بالاخره برای کامیونیتی ما زحمت کشید هرچند زحمت هم کم برای افراد درست نمی کرد ولی بودنش بهتر از نبودنش بود
روحش شاد
سعید سلطانپور

بیلی و من گفت...

سلام، به این پست در بلاگ نیوز لینک داده شد.

خانم ثابتی گفت...

خیلی ها را دیده ام که تمام عمر را صرف نفی مسئله ای کرده اند که از آن متنفر بوده و فرار می کرده اند.
اگر بار دومی بود که نیست ، اگر می شد انرژی حاصل از سوختن جسم را به فربهی اندام روح تزریق کرد ، آنوقت در جهانی که پرواز فقط سهم پرنده نیست می دیدیم که اندکی آگاهی تنها مزد دستمزد ناچیز اینهمه بیکاری در این جهان است.
برای دوستت شادی و آرامش ارزو می کنم. تنها کیمیایی که از هر فرقه و آیین به دنبالش هستیم و در دوری از تخیل کودکی و آرزوی های جوانی و حسرت میانسالی از دست اش داده ایم.

ناشناس گفت...

مجید عزیز، شوربختانه کسانی چون زنده‌یاد عماد در میانمان انگشت‌شمارند، و درست همین است رمز ماندگاریمان در منجلاب ِ فرهنگی آغشته به دینی ناانسانی.
یادش گرامی باد

Kianosh گفت...

البته هرکس مثل این مرحوم آزادند عقیده خود را داشته باشند. اما دین به نوبه خود چیز بدی نیست. آنچه در این سالها دین را بد نشان داده سو‌ء استفاده از آن است. دینی که دکان شود مذموم است. احتمالآ دیدگاه این مرحوم هم همین بوده است.

هفته نامه پیام بهبهان گفت...

درود
مراسم تحلیف باراک اوباما

در این مقاله نمی خواهم از رسیدن یک سیاه پوست به رهبری بزرگترین کشور جهان یا به حرفهای بنجامین فرانکلین و من یک رویا دارم بپردازم چراکه میدانم در این باره بسیار شنیده و خوانده ایدحتی نمی خواهم بگویم که یک نفر از طبقات پایین جامعه یا حتی اقلیت مذهبی به ریاست جمهوری ایران می رسد یا نه چرا که دیگران در این باره گفته یا می گویند انچه می خواهم بنویسم تفکرات درونی خود است چیزکه فکر کردن به آن قلبم را می فشارد.

ادامه مطلب در وبلاگ هفته نامه پیام بهبهان

خوشحال می شویم در بحث ما شرکت نمایید و نظرتان را برایمان بنویسید.

N گفت...

I am Iraj Emad son. I can assure you he was everyone’s friend. My father was born a Muslim and died a Muslim. I wished you people respected our privacy.

مجيد زهری گفت...

جناب "پسر ایرج عماد"!
یک‌چیزی برایت نوشتم، اما دیدم عزاداری، دلم نیامد منتشرش کنم. فقط بگویم‌ات که برو پسرجان برس به‌ کارت!

N گفت...

Majed Jan, Hope to see you on Sunday at the Memorial. Make sure to see me I have something for you,

ناشناس گفت...

اصولا تحقیر از تعلقات حقراﺀ است٬ ما را که ماهها ست در تلاش زدودن آلام اغیاریم شایسته نمی بینم در فقدان پدر تلخی کنم.
اما فرزند ناباب هم از جمله داشته های آن مرحوم بود که در زمان حیات تنهایش گذاشت ودر زمان فراق آن طور که به نرخ روزش بود پدر را به خاک سپرد.
جناب زهری
نرود(( میخ آهنی در سنگ ))پسر مرحوم عماد حتی اندک صداقت پدر را هم به ارث نبرد تظاهر ٬دروغ ٬خیانت از خصایص تنها فرزندش است که بعید می دانم همه را از پدر به ارث برده باشد.
به هر وصف دنیا وادی مدام نیست دیر یا زود به او می رسیم کاش پسرش عمیقاٴ این حقیقت را درک می کرد و دست از تظاهر و دروغ و خیانت می کشید
برای ارامش روح ایرج عماد من و خانوادهام دعا می کنیم .که او هرگز به من بدی نکرد حتی تلویحا اخطار هم از ماری که
در آستین داشت کرد.
روحش شاد

مجيد زهری گفت...

قضاوت شما چندان منصفانه نیست. البته من این‌طور فکر می‌کنم.
معمولاً این پدر است که فرزند را تنها می‌گذارد و می‌رود پی کارش، نه فرزند. اگر گله‌گی‌ای باشد، به سمت پدر است نه کس دیگر. دوم این‌که: فرزند با این‌که از پدرش پدری ندیده، بازگشته و هزینه‌ی کفن‌ودفن او را تقبل کرده. این خود شایسته‌ی تقدیر است. همین.

ناشناس گفت...

ایرج عماد در مجموع زندگی سالم و بی پیرایه ای داشت. وی انسانی آزاده و قانع بود. به علاوه آنان که او را از دور و نزدیک می شناسند میدانند که وی تا چه حد با خرافات و جهل و استحمار دینی و مبلغان آن در ستیز بود. وی به قطع استحقاق آن را داشت که حداقل هنگام مرگ و در محیط آزاد کانادا با جسد بی جانش آنگونه رفتار شود که در تناسب با افکار و عقاید و آرزویش باشد. متاسفانه پسر وی به وصیت پدر عمل نکرد و در راستای منافع شخصی و صنفی!! خود، کفن و دفن او را به مجریان سنتها و روشهایی سپرد که ایرج تمامی عمر و تا لحظه مرگ از آنها بیزار و با آنها در ستیز بود. این سرپیچی از وصیت را چیزی جز توهین به مقام آزادی و آزادگی، و استهزا آرا و عقاید او از یک سو و توهین به مقام پدر از سوی دیگر نمی توان خواند. بر خلاف تصور شما، با شناختی
که همه ما از ایرج داریم بسیار بعید می دانیم که هزینه های لازم برای تشریفات پس از مرگ خود را به پسرش پرداخت نکرده باشد. ایرج اما در عین حال به سهم و مسوولیت خود در تربیت این فرزند ناباب اذعان داشت و بعضی وقتها به شرایطی که او را مجبور کرد با ترک خانه و کاشانه از همسر و فرزند خود دوری گزیند اشاره میکرد. او تا آخرین لحظه زندگی با افکار مذبذب مابانه پسرش که هر روز به یک قالب و رنگ در می آمد به شدت درگیر بود و افزون بر آن درشت گوییها و دشنامهای فرزند را نیز با صبر و سکوت فرو می برد. اما با تمامی اینها آنگونه که از یک پدر انتظار میرود با نگرانی تمام برای فرزندش از این جهان رخت بربست. واهمه پدر از آن بود که تنها فرزندش هنگامی به خود آید که دیگر دیر شده باشد. ای کاش تنها فرزندش همین یک نکته را به نیکی در یابد.
من "ناشناس" را نمی شناسم اما آنچه او به عنوان نظر در این ستون درج کرده عین واقعیت است. سه خصیصه "تظاهر، دروغ و خیانت" که "ناشناس" بدان اشاره دارد به درستی سه نماد شخصیتی این فرزند است. او به هیچ ارزش اخلاقی پایبند نیست. نمی دانم بخندم یا بگریم، تعجب کنم یا نکنم که چگونه چنین شخصی با چنان مشخصه هایی اکنون کاتولیک تر از پاپ و مسلمان تر از امام جماعت مسجد امام علی زیر علم امام حسین سینه میزند و [...].
چشم و دل جمهوری اسلامی و امام جماعت مسجد امام علی روشن. آری شب دراز است و قلندر بیدار.

------------
بخش کوچکی از این پیام اصلاح شد:
مسئول تارنگار.

مجيد زهری گفت...

بر اصل آزادی بیان، تا آن‌جایی که نظر می‌دهی -چه مخالف و چه موافق- قابل نشر است، اما واردکردن اتهام به شخصی معین و صاحب هویت پیگرد حقوقی دارد و من اجازه نمی‌دهم. به هر حال، بخش عمده‌ی پیام منتشر شد.

اگر با نام اصلی خودت می‌نوشتی البته قضیه فرق می‌کرد.

Mohammad Reza گفت...

برام شنیدن این خبر، ناگهانی و منقلب کننده بود. باهاش زیاد دمخور نبودم گهگاهی به مناسبتهای مختلف میدیدمش و گاهی اوقات از من سوالاتی پیرامون عکاسی میکرد. خیلی مسخره است که من تازه امروز خبر مرگش رو شنیدم، از امید محبوب ،تو راه که داشتیم میرفتیم itc امید شروع کرد از مراسم گفت و من فقط با تعجب او را نگاه میکردم.یکماهی میشه کا از ITC اومدم بیرون و به همین دلیل از وقایع پیرامونم کاملا بیخبر بودم ، حیف شد رفت
محمدرضا