پنجشنبه، بهمن ۲۱، ۱۳۸۹

موضع‌گیری متفاوت مدیای جهانِ غرب در قبال مصر و ایران

در وقایع اخیر مصر، هنوز دو روز از شورش تعدادی در خیابان‌ها نگذشته بود که وزیر امور خارجه‌ی آمریکا (هیلاری کلینتون) وارد صحنه شد و از پرزیدنت مبارک خواست به حرف تظاهرکنندگان گوش کند (یعنی از قدرت کناره بگیرد). یکی-دو روز بعد، این‌بار خود رئیس جمهور آمریکا به میدان آمد و می‌شود گفت علناً خواستار کناره‌گیری مبارک شد. سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی، با آوردن میهمانانی که "همگی" خواستار براندازی نظام حاکم در مصر و ایجاد سیستمی کاملاً نو بودند، شمشیر را از رو بستند و شدند سخنگوی مخالفان رژیم. دیگر کشورهای اروپایی نیز -البته نه با این شدت- با تفکر آمریکا-انگلیس همراه شدند.

در جریان نهضت سبز، هنگامی که گلوله به قلب ندا و نداها می‌زدند، همین رسانه‌ها، با دعوت از "اصلاح‌طلبان کراواتی"، نظریه‌ی "اصلاح از درون" را مطرح می‌کردند. رسانه‌های غربی -با جاانداختن اصلاح‌طلبان حکومتی مثل کروبی و موسوی-، حرکت خودجوش و آزادیخواهانه‌ی مردم جان-به-لب-رسیده را در محتوا مسخ کردند. طرفه این‌که هیچ‌یک از رهبران غربی خواستار براندازی رژیم نشد. حتا بعضی از رسانه‌ها، با مقایسه‌ی اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی با اپوزیسیون کوبایی ساکن میامی، ما را به ریشخند گرفتند! بعد هم که با مرگ مایکل جکسون، کسی دیگر سراغی از آن‌چه در ایران می‌گذرد نگرفت و آتش به خاکستر نشست...

من به عنوان یک شهروند این جهان، معتقدم که برای درک و تحلیل آن‌چه دارد در جهان با سرعتی سرسام‌آور رخ می‌دهد، بایستی معادلات و اهرم‌های قدرت جهانی را شناخت و "تئوری‌های توطئه" را به‌دقت بازخوانی کرد.

۲ نظر:

داریوش گفت...

اینکه توطئه و جریان های پشت پرده وجود دارد شکی ندارم و فکر میکنم همیشه در کنار قدرت همیشه سیاستی مخفی برای کنترل و بهره برداری وجود داشته و خواهد داشت اما در اینکه این توطئه ها در هماهنگی کامل باشند و از یک نقطه مرکزی هدایت شوند شک دارم.

در رابطه با جریانات اخیر ایران چند نکته وجود دارد: اول اینکه اصلاح طلبان تنها کسانی بودند که آزادی نسبی داشتند و بنابرین مطرح ترین و شناخته شده ترین بودند و طبیعی بود که اگر قرار باشد به جریانات پس از انتخابات توجه میشد به آنها توجه میشد. نکته دوم اینکه بیشتر صاحب نظران ایرانی یا از صحنه با تهدید و تطمیع بیرون رفتند و یا اینکه با حکومت همکاری کرده و میکنند. به هر حال شناخت تئوری های توطئه در سطح بین المللی حتما جالب است اما از آن جالب تر و مرتبط تر تئوری های توطئه ای است که حکومت خودمان برای انحراف افکار عمومی و ارائه نسخه های راه حل برون رفت از این وضعیت توسط اندیشمندان خودمان به خوردمان میدهد است.

مجيد زهری گفت...

داریوش عزیز!

افراد و گروه‌هایی که دکترین مشابهی دارند، عملاً نیازی ندارند که با هماهنگی عمل کنند، برای این‌که آن‌ها ناگزیر در یک خط حرکت خواهند کرد. این یک روند است، فقط نوع سیاستگزاری‌ها کار را جلو یا به تعویق می‌اندازد. پروژه‌ی "بی‌ثبات‌کردن کشورهای غیر غربی" برای کنترل بهتر، نه چیز عجیبی است، نه از مدار عقل خارج که نشود آن‌را فهمید. سال‌ها هم هست که دارد توسط شرکای بورس و ابزارهای سیاسی‌-نظامی‌شان اجرا می‌شود. نمونه: بالکان، انقلاب اسلامی ایران، وضعیت افغانستان و عراق... و دامنه‌اش تا امروز که تونس و مصر و بعد... کجا خواهد بود. این دکترین، پس از جنگ جهانی دوم رفته‌رفته‌ شکل گرفته است. در مورد این‌گونه تئوری توطئه زیاد گفته نشده است، چون‌که ارباب مدیای غرب خود پای اصلی آن هستند؛ درست مثل امروز که مثلاً سی ان ان یا بی بی سی، با هیچ‌یک از موافقان مبارک مصاحبه‌ای نکرده‌اند، انگار اصلاً وجود ندارند، برای این‌که این رسانه‌ها، قبل از این‌که خبرگزاری باشند، جریان‌سازند.

در مورد نکته‌ی دوم شما، با این‌که به نکات درستی اشاره کرده‌اید، اما نباید فراموش کرد: با وجودی که اپوزیسیون جمهوری اسلامی در هر جای کره‌ی خاک در دسترس است، رسانه‌های غربی صرفاً با کسانی گفت‌وگو کردند که به اصلاحات حکومتی گرایش داشتند. پیش‌بینی می‌کنم که در تظاهرات احتمالی هفته‌ی آینده نیز این موضوع تکرار شود. این‌هم خودش قضیه‌ی جریان‌سازی و خط‌دهی است.

موفق باشید.