‏نمایش پست‌ها با برچسب رابطه. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رابطه. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۲

پدیدارشناسی انسان‌های موفق: تفاوت آدم‌های موفق با معمولی (7)

دوستی (20)

انسانی در زندگی به معنای واقعی کلمه موفق است که روابط انسانی خود را سالم و پایا نگه دارد و آن‌را فدای مادیات نکند.

می‌گویند بعضی از افراد با هم ازدواج می‌کنند تا با هم پیر شوند، بعضی نیز ازدواج می‌کنند تا همدیگر را پیر کنند! شکی نیست که مهم‌ترین دوست برای آدم متاهل همسر اوست. اگر صمیمی‌ترین دوست شما همسرتان نباشد، در رابطه‌ی چندان سودمندی قرار نگرفته‌اید.

انسان‌ها بر اساس تعرفه‌های مختلفی همسریابی می‌کنند: بعضی آزادی انتخاب را فراراه خود قرار می‌دهند و برای بعضی معذوریت‌های‌شان تصمیم می‌گیرد. در هر دو حالت، اگر همسر در جایگاه "بهترین و قابل اعتمادترین دوست" ننشیند و این جایگاه با تلاش دو طرف تثبیت نشود، روابط به سردی خواهد ‌گرایید.

نشانه‌ها برای یافتن صمیمیت در یک رابطه (یا خلا آن) بسیار است. یکی از نشانه‌هایی که مشاورین خانواده به آن توجه جدی دارند، اتاق خواب است. وضع اتاق‌خواب گاه نمودار همه چیز است! این فضا برای افراد مختلف معانی مختلف و گاه متضادی دارد. برای دو دلدار، اتاق‌خواب فضای معاشقه است؛ شاید بهترین مکان خانه است؛ جایی است که لحظه‌‌لحظه‌‌ی عمر سپری‌شده در آن ارزشمند است. اتاق خواب دو دلداده ظاهر ویژه‌ای نیز دارد: تمیز و آراسته است. برای تزئین آن، وقت گذاشته‌اند. در یک کلام، به ظاهر آن اهمیت داده‌اند تا هر چه بیش‌تر روحیه‌اش آرامش‌بخش و مفرح باشد.

اتاق‌خواب زوج‌هایی که از روی اجبار با هم زندگی می‌کنند در مقابل، اغلب شلخته است. شاید تمیز باشد، اما روح ندارد. بی‌اهمیتی در فضایش موج می‌زند. جایی نیست که کسی رویش وقت گذاشته باشد تا از آن مکانی لذت‌بخش بسازد. در میان اتاق‌های خانه، اولین انتخاب هیچ‌یک از طرفین نیست. دلیل استفاده از چنین مکانی، خواب است که اجبار زندگی‌ست و گاهی سکس اجباری! در چنین رابطه‌ای، دلیل استفاده از اتاق خواب مشترک این است که به دیگران و بچه‌ها وانمود کنند "هم‌چنان رابطه وجود دارد".

انسان‌ها می‌توانند در زندگی مادی خود بر قله‌هایی مرتفع بایستند، اما انسانی که از روابط انسانی خود نتیجه نگیرد و سعی در بهینه‌سازی آن نکند، هر چقدر هم متمول، با استاندارد انسان موفق نمی‌خواند.

توضیح:
ازدواج‌کردن در نفس خود نه یک ارزش است و نه یک اجبار. خیلی‌ها علاقه‌ای به این کار ندارند که حق طبیعی‌شان است. این یادداشت برای آنانی نوشته شده که به موضوع ازدواج اعتقاد دارند.

:: دیگر پاره‌های این سری: [1][2][3][4][5][6]

یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۱

آزمون یک رابطه: رابطه‌ی جبری یا اختیاری؟

ما با هر چه که در اطراف‌مان هست رابطه داریم: از ماشینی که سوار می‌شویم، تا خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم، محل کاری که هر روز در آن حضور پیدا می‌کنیم یا لیوانی که از آن می‌نوشیم... و از همه مهم‌تر شریک زندگی‌مان. ما اما اغلب در روابطی حضور داریم که خودمان بانی آن نبوده‌ایم. این‌را شاید بشود نقیصه‌ی زندگی نام نهاد: "رابطه‌ی جبری".
راه سنجش یک رابطه اما چندان سخت نیست: برای فهم این‌ واقعیت که رابطه‌ی ما با اشخاص یا موضوعات پیرامون مفید است یا نیست، کافی‌ست که این پرسش ساده را با خود مطرح کنیم:
 با معلوماتی که من در حال حاضر از رابطه‌ام با فلان چیز دارم، اگر بر فرض قرار بود که همین الان این رابطه را شروع کنم، آیا حاضر به این کار بودم؟ 
برای جاافتادن بهتر موضوع، مثالی می‌زنم: من چند سالی است که با شخصی به نام آقای ف. دوست هستم. طبعاً از او به شناختِ قابل ملاحظه‌ای رسیده‌ام. چنان‌چه این دوستی وجود نداشت، آیا حاضر بودم باز با این شخص دوست بشوم؟ اگر جواب مثبت باشد، رابطه‌ی ما با استانداردی که برای خودمان تعیین کرده‌ایم همخوان است و اگر منفی باشد، این رابطه بی‌ارزش و به‌غایت جبری است و بهتر است نقطه‌ی پایانی بر آن نهاد. نقطه‌ی پایان بر چنین رابطه‌ای، بازکردن فضایی در ذهن ماست برای رابطه‌ای بهتر با شخصی بهتر.

رابطه‌ی مفید ما با فلان شخص در گذشته لزوماً رابطه‌ی مفیدی برای امروز ما نمی‌تواند باشد. آن‌چه ما دیروز می‌خواندیم و لذت می‌بردیم، ممکن است امروز چندان دلچسب نباشد. فهم ما از مسائل در گذشته، طبق فهم امروزی‌مان شاید سطحی به‌نظر بیاید. بر این اصل است که ما بایستی هر چند وقت یک‌بار روابط‌مان را بر مبنای خواسته‌ها و دایره‌ی شعور و ادراک‌مان بازنگری کنیم و از نو بسنجیم. این طرز فکر اصلی بی‌بدیل در زندگی‌ای پویا است.

پانوشت:
اگر این یادداشت برای شما مفید بوده، احتمالاً برای دوستان‌تان هم می‌تواند باشد؛ لینک نوشته را برای‌شان بفرستید و یک ایده‌ی خوب را به اشتراک بگذارید.