سه‌شنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۹۲

چرا باید از گذشته‌ی خود گذشت؟

گاه می‌شود که ذهن ما به موضوع یا حادثه‌ای در گذشته گره می‌خورد. ذهن ما در یک خودخوری دائم، گاه و بی‌گاه در کلنجار با آن موضوع یا حادثه است: آن‌را می‌کاود و از هر سو ورانداز می‌کند و افسوس می‌خورد و باز می‌کاود و ... همه‌ چیز از نو!

کسانی که در چرایی انقلاب اسلامی گیر کرده‌اند و نمی‌توانند از آن سر-در-بیاورند؛ کسانی که بعد از سال‌ها طلاق، نتوانسته‌اند با واقعیت جدایی کنار بیایند و "شکست" روی دوش‌شان هماره سنگینی می‌کند؛ مهاجرینی که در فراغ وطن می‌سوزند یا آنان که در وطن خود داغدار زندگی از دست شده‌ی خویش‌اند و راهی به تغییر نمی‌بینند... و این فهرست هم‌چنان ادامه دارد.

در زندگی همه‌ی ما این گسل‌ها وجود دارد. بعضی آن‌را چون بخشی از زندگی یا سرنوشت پذیرفته‌ایم و بعضی‌مان اما، با آن ترک برداشته‌ایم. واقعیت این است که پذیرش آن‌چه اتفاق افتاده و کنارآمدن با پیامدهای آن و تنها این کار، ما را وارد مرحله‌ی تازه‌ای از زندگی می‌کند. بدون این پذیرش، پای ما به گذشته میخ شده است.

کنارآمدن با گذشته رادمردی می‌خواهد. بایستی شجاعت اخلاقی و گذشت داشت. باید بخشید. بخشش اصلی اما متوجه خود ماست: ما نخست خود را به عنوان نقش اصلی این نمایش می‌بخشیم و بعد دیگر بانیان و هنرپیشه‌گان و ناظران نمایش را. آن‌وقت است که از دست‌وپا زدن در باتلاق گذشته رها می‌شویم و به فضای باز آینده پرمی‌کشیم.

هیچ نظری موجود نیست: