هر شخصی با استانداردهایی که برای خودش تعیین کرده تعریف میشود: استانداردهای رفتاری، ظاهری، معاشرتی و غیره. همهی این استانداردها در درون انسان فعال هستند.
کسی که اعتقاد راسخ دارد باید سر وقت سر کار و قرارهایش برود، طبیعتاً همین کار را هم میکند، برای اینکه "سر-وقت-بودن" برای او تبدیل به یک خصلت و در ضمیر او نهادینه شده است. کسی که بددهان نیست، به پیروی از اصول تربیتی خود نمیتواند فحاشی کند. آدم بددهان در مقابل، هر چقدر به خودش فشار بیاورد نمیتواند ادای آدم مودب را دربیاورد! انسانی که به سلامت بدنی خود اهمیت میدهد، ورزش را مثل خوردن صبحانه در برنامهی روزانهاش گنجانده است. در مقابل، آدمی چاق یا بدفرم، به سلامت جسمی خود بیاعتناست.
کسی که ادکلن به خودش میزند و سرووضع و ظاهری آراسته دارد یا کسی که برعکس از سر و رویش گند میریزد و ژولیده و بدپوش است، هر دو بر اساس شاخصهای درونی خود عمل میکنند. ظاهر هر کس بسته به این است که چطور ساعت استانداردش کوک شده باشد.
هر فردی از چیزی "احساس مهمبودن" بهدست میآورد. آدمی نیکوکار، از خیرات مالش احساسات خود را آبیاری میکند و یک چاقوکش، از بهرخکشیدن خاطرات شکمدرانیاش. هر کاری که میکنیم، برای ارضای درون خود است و شاخصهی این رضایت همان استاندارد ماست.
میگویند کسی که با نه نفر آدم بیمسئولیت و بیبرنامه همراه بشود، خودش حتماً به دهمی تبدیل خواهد شد! آدمی نیز که با افراد سالم معاشرت میکند، راه زندگیاش را سلامت طی خواهد کرد. وقتی با افراد موفق در کسب یا آدمهای مثبت و آیندهبین رابطه داشته باشیم، موتور موفقیت درونی ما نیز خود-به-خود به حرکت خواهد افتاد. در مقابل، آدمهای منفی و کسل و ناموفق و ناکارآمد اطراف ما، سدی جدی خواهند بود در پیشرفت ما به جلو. محیط انسان در این حد تاثیرگذار است. اطرافیان انسان آیینهی تمامنمای جنس و خصلت معاشرتی و خواستههای اجتماعی و کلاً استانداردی هستند که او برای خودش گذارده یا تحت تاثیر دیگران برایش گذاردهاند.اطرافیان ما، سند گویای تصویر درون و هویت ناپیدای ما هستند. شرایطی که در آن زندگی میکنیم، محصول مستقیم ساختمان فکری ما است. ما افکارمان را زندگی میکنیم، بدون اینکه اغلب خود متوجهاش باشیم. چنین است راه شناسایی استاندارد یک فرد.
کسی که اعتقاد راسخ دارد باید سر وقت سر کار و قرارهایش برود، طبیعتاً همین کار را هم میکند، برای اینکه "سر-وقت-بودن" برای او تبدیل به یک خصلت و در ضمیر او نهادینه شده است. کسی که بددهان نیست، به پیروی از اصول تربیتی خود نمیتواند فحاشی کند. آدم بددهان در مقابل، هر چقدر به خودش فشار بیاورد نمیتواند ادای آدم مودب را دربیاورد! انسانی که به سلامت بدنی خود اهمیت میدهد، ورزش را مثل خوردن صبحانه در برنامهی روزانهاش گنجانده است. در مقابل، آدمی چاق یا بدفرم، به سلامت جسمی خود بیاعتناست.
کسی که ادکلن به خودش میزند و سرووضع و ظاهری آراسته دارد یا کسی که برعکس از سر و رویش گند میریزد و ژولیده و بدپوش است، هر دو بر اساس شاخصهای درونی خود عمل میکنند. ظاهر هر کس بسته به این است که چطور ساعت استانداردش کوک شده باشد.
هر فردی از چیزی "احساس مهمبودن" بهدست میآورد. آدمی نیکوکار، از خیرات مالش احساسات خود را آبیاری میکند و یک چاقوکش، از بهرخکشیدن خاطرات شکمدرانیاش. هر کاری که میکنیم، برای ارضای درون خود است و شاخصهی این رضایت همان استاندارد ماست.
میگویند کسی که با نه نفر آدم بیمسئولیت و بیبرنامه همراه بشود، خودش حتماً به دهمی تبدیل خواهد شد! آدمی نیز که با افراد سالم معاشرت میکند، راه زندگیاش را سلامت طی خواهد کرد. وقتی با افراد موفق در کسب یا آدمهای مثبت و آیندهبین رابطه داشته باشیم، موتور موفقیت درونی ما نیز خود-به-خود به حرکت خواهد افتاد. در مقابل، آدمهای منفی و کسل و ناموفق و ناکارآمد اطراف ما، سدی جدی خواهند بود در پیشرفت ما به جلو. محیط انسان در این حد تاثیرگذار است. اطرافیان انسان آیینهی تمامنمای جنس و خصلت معاشرتی و خواستههای اجتماعی و کلاً استانداردی هستند که او برای خودش گذارده یا تحت تاثیر دیگران برایش گذاردهاند.اطرافیان ما، سند گویای تصویر درون و هویت ناپیدای ما هستند. شرایطی که در آن زندگی میکنیم، محصول مستقیم ساختمان فکری ما است. ما افکارمان را زندگی میکنیم، بدون اینکه اغلب خود متوجهاش باشیم. چنین است راه شناسایی استاندارد یک فرد.
آدمهای از درون پر و غنی، هیچوقت ذهنشان درگیر فرد نیست. آدمهایی که تمام مدت از دیگران حرف میزنند و عمده درگیری ذهنیشان "افراد" است، به حقارت ذهنی دچارند که احساسی خودویرانگر است! این خصلتهای "انتخابی" برمیگردد به اینکه خود فرد تا چه حد توانسته درون خودش را با موضوعات مهمتر از مسائل شخصی دیگران سیراب کند؛ برمیگردد به اینکه تا چه حد توانسته رشد کند و از مشکلاتش بزرگتر شود... و برمیگردد به اینکه تا چه حد روی رفتار و افکار خودش کار کرده است و رشدشان داده است. انسان برای رفتار خود استانداردهایی دارد.
برای زندگیای موفق، بایستی استانداردمان را هر روز ارتقا بدهیم و عقربههای ذهنمان را نیز با آن استاندارد تنظیم کنیم و باور به آن را درون خود بپروریم و نهادینه سازیم.
:: در همین رابطه: "زدودن اضافهوزن در دو حرکت"
برای زندگیای موفق، بایستی استانداردمان را هر روز ارتقا بدهیم و عقربههای ذهنمان را نیز با آن استاندارد تنظیم کنیم و باور به آن را درون خود بپروریم و نهادینه سازیم.
:: در همین رابطه: "زدودن اضافهوزن در دو حرکت"
:: این مقاله در نشریهی "قانون" (داخل کشور) منتشر گردید. لینک: [+]
۶ نظر:
1- منظورشمااز زندگی موفق چیست؟ 2- باتعریف شما صادق هدایت آدم ناموفقی بوده و باید ازش دوری کرد...
1- منظور من در یادداشتهایی صورتبندی شده که در این سرا موجود است. در کل، موفقیت یک حس رضایت است که همراه با مثبتبینی، امیدواری و پیشرفت و عواملی دیگر میآید.
2- مثال شما سراسر بیربط به موضوع است.
چه پرت و پلاهایی.
نویسنده یک شبه تبدیل شده به روانشناس.
مثلا اگر کسی با صادق هدایت همراه می شد - همان صادق هدایتی که آدم بی نظمی بود، مطابق استانداردهای جامعه منفی بین بود، رفیق قائمیان بود - معاشرت کند لابد تبدیل می شود به صادق هدایت و آخرش هم خودکشی می کند.
مسائل زندگی پیچیده تر از این نوع مهمل گویی های بی فایده است.
هر چند مثال شما بیربط و نشان از سرسریخوانی و نیاندیشیدن است، اما به هر حال بد نیست اشارهای به آن بکنم:
انسان موجودی تکبعدی نیست که به صرف معاشرت مثلاً با صادق هدایت، برود و خودکشی بکند! طبعاً هر شخصی با آدمهای مختلفی در دورانهای مختلف زندگیاش در ارتباط است. ضمناً خودکشیکردن یک طرح بلندمدت نیست که زندهیاد هدایت تمام عمرش را با آن گذرانده باشد و برایش بهاصطلاح تبلیغ کرده باشد. خودکشی میتواند هم یک کنش باشد (با تصمیم) و هم یک واکنش (شوک آنی).
در ثانی، آدمی که شعور دارد و به وقت خودش احترام میگذارد، چرا باید بیاید این "مهملگوییها" را بخواند؟
چنانچه با همین لحن جدلکارانه و هتاکانه اینجا نظر بگذارید، بلافاصله حذف خواهند شد.
وافعا که بامزه بود.. یک مشت واژه لال را پشت سر هم ردیف کرده اید تا شاید بتوانید منتقد را مرعوب و ساکت کنید: سرسری خواندن، بی ربط، نشان از نیاندیشیدن؟! البته یادتان نمی رود یادآوری کنید که برای شما کاری ندارد که منتقد بخت برگشته را یک لقمه چپ کنید، و فقط از سر تفنن جواب می دهید: ".. اها بر هر حال بد نیست که اشاره ای به آن بکنیم.."
اما جوابتان:
نوشته شما پر از تناقض است. تناقض هایی که اگر این بحث ادامه پیدا کند خودتان هم از آنها سردر نمی آورید. نمونه اش: نوشته اید کسی که با آدم بی مسئولیت همراه شود خودش حتما شکل او می شود. بعد اینجا فرموده اید: انسان موجودی تک بعدی نیست که به صرف معاشرت با صادق هدایت...
بلاخره چطور شد؟ آیا معاشرت انسان با افراد معتاد - کوکائینی - هروئینی - موقع نشناس در شیوه رفتار انسان تاثیر دارد یا نه؟
فرموده اید: اطرافیان ما سند گویای تصویر درون و هویت ناپیدای ما هستند!
اگر یکی از اطرافیان شما کسی باشد که سر هیچ کاری بند نمی شود، تحصلات نیمه کاره دارد، مواد مخدر مصرف می کند، می تواند تصویر درون شما باشد؟
نمی دانم رشته تحصیلی شما چیست؟ جامعه شناسی؟ تاریخ؟ روانشناسی؟ و این کشفیات را از کجا پیدا کرده اید.
در مورد زنده یاد هدایت. گفته اید: خودکشی یک طرح بلند مدت نیست. که هدایت عمرش را با آن گذرانده باشد و برایش تبلیغ کرده باشد.. جهت یادآوری صادق هدایت دوبار در زندگی دست به خودکشی زد. هدایت در دوران جوانی مقاله ای در ستایش از مرگ نوشت. اطرافیانش شهادت می دهند در یک دوره مثلا ده ساله موضوع مرگ برایش جذابیت داشت. شاید بتوان خودکشی او را به شرایط سالهای آخر زندگیش مربوط دانست. ولی خودکشی اول او در پاریس در دوران جوانی اش خلاف ادعای شما را ثابت می کند.
نظر شما محترم. اما باز تاکید میکنم ساحت انسان را تا حدی تکبعدی میبینید و با همین نگاه متن را میخوانید.
ببینید! بر اساس قانون احتمالات، کسی که با ده نفر آدم ناباب بگردد، و کسی دیگر که با ده نفر آدم موفق بگردد، به احتمال زیاد دو سرنوشت متفاوت خواهند داشت. حالا شاید در استثناها نتیجهای متفاوت ببینیم، اما این استنثناها اصل را زیر پرسش نمیبرند.
مثال شما در مورد هدایت: او نویسندهی مورد علاقهی من است و معتقدم یک اتفاق ادبی بوده است، اما از زاویه نگاه "موفقیت"، قطعاً نمونهی خوبی برای "آدم موفق" نتواند بود. همه چیز بسته به این است که به فرد چگونه نظر کنیم. آیا اثر ادبی او ملاک ماست، یا مشی و طرز زندگیاش؟ آیا تا به حال شنیدهاید کسی از سبک زندگی هدایت تعریف کند؟ البته افراد در انتخاب آزادند، اما ته کار، انسان قضاوت خودش را دارد.
موفق باشید.
ارسال یک نظر