یکشنبه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۵

دو نگاه به مسئله‌ی مهاجرت

حميد درباره‌ی يادداشتِ در ارتباط با يادداشت قبلی من مطلبی نوشته که می‌توانيد در اين‌جا بخوانيدش. به دريافت من، چکيده‌ی حرف حميد اين است که "مهاجران (خارجی‌ها) به اروپا موظف هستند که ارزش‌های اروپايی را تمام‌وکمال بپذيرند و از اصول سنتّی-فرهنگی-مدرن اروپايی تخطّی نکنند". گفته باشم که من می‌توانم بندبندِ استدلال‌های يادداشت حميد را واکاوی کنم، امّا ترجيح‌ام اين است که نوشته از مرز يک يادداشت وبلاگی نگذرد و تا حدّ ممکن مختصر بماند. به هر حال، هر دوی ما معتقديم که با خط‌خطی چند سطر نمی‌شود مسائل اجتماعی اروپا را بررسيد (من می‌گويم: حتا نزديک‌اش شد!) و همين، ما را از درازنويسی‌های بی‌سرانجام معاف می‌کند.

اختلاف من و حميد دقيقاً برمی‌گردد به نگاه متفاوت ما به مسئله‌ی "مهاجرت". حميد -مستقيم و گاه غير مستقيم- مردم ميزبان را در مرکز می‌نشاند و تازه‌واردين (خارجی‌ها) را پيرامون و نظر خود را در اين توجيه می‌پيچد که «آلمان‌ها به خارجی‌هایی که تحت پوشش دروغین پناهنده‌گی (وتعدادشان کم نیست) از بلوک شرق، ازسری‌لانکا، ازکشورهای آفریقایی، بویژه ازکشورهای عربی، خود و زن و بچه‌های‌شان را، وگاه دویا سه زن عقدی، با فرهنگ اجتماعی متفاوت و بعضا پایینی که دارند، به آن‌ها و به مملکت‌شان تحمیل‌می‌کنند و سربار بودجه دولت‌شان می‌شوند خوش‌آمد نمی‌گویند» و گفته را اين‌طور تکميل می‌کند که «این ماییم که نمی‌خواهیم یا نمی‌توانیم این حقیقت محض را قبول کنیم و سعی داریم نه تنها وجود فیزیکی، بل‌که فرهنگ، عادات و رسوم خویش را نیز، مستقیم یا غیر مستقیم، به آن‌ها و بر زنده‌گی اجتماعی‌شان تحمیل کنیم. فرهنگی که برای ما بسیار پرارزش است ولی برای آنها برداشتی‌است عادی». اگر پوسته‌ی استدلال حميد را بشکافيم، خيلی ساده نگاه او را به مسئله‌ی مهاجرت درمی‌يابيم: "آلمانی يعنی مردم بومی، و هر که مهاجرت کرده يعنی خارجی". اين نگاه، غير مستقيم، تا ابد هر که به آن ديار کوچيده را به حاشيه می‌راند و ايزوله می‌کند، هر چند گوينده‌اش چنين نظری نداشته باشد.
بر حسب زندگی در خارج از کشور و بر اثر بررسی مسئله‌ی مهاجرت، آن‌چه شخصاً دريافته‌ام اين است که "ممکن نيست بافت بومی کشورهای غربی را پايا و ثابت نگه داشت". پس، اگر بافت انسانی تغيير کند، لاجرم بر فرهنگ مبدأ نيز اثر می‌گذارد و نوع ديگری از فرهنگ خلق می‌شود که خود بر اثر شرايط نو، هر لحظه بر خط تغيير است. اين تغيير اجباری است و هيچ‌کس و هيچ دستگاهی نمی‌تواند جلوی آن‌را بگيرد، به همين لحاظ، بهتر است از آن استقبال کرد و با آن هم‌گام شد. مسئله‌ دقيقاً اين‌جاست که نگاه "اروپايی" حميد اين روند "اثرپذيری متقابل" را آن‌طور که جریان دارد نمی‌بيند و نمی‌پذيرد. حميد به ارزش‌های اروپايی پايبند است و خود را ملزم به پاسداری از آن می‌داند. بدون ارزيابی اين نظر امّا بايستی گفت که چنين امری محال است، به همان دليل که گفته شد. پس در واقع اين ما هستيم که بايستی نگاه خود به مسئله‌ی انسانی جهان -به‌ويژه دنيای غرب- را نو کنیم.
من اصولاً قصد قضاوت بر موضوع فرهنگی یا سنّتی غرب و مهاجرين‌اش را ندارم؛ حرف من صرفاً نشان‌دادن مسئله‌ای کاملاً جبری است، يعنی "تغيير بافت انسانی-فرهنگی" غرب و تولّدی ديگر در آن ديار.

پ.ن: اين یکی از مسائل مورد علاقه‌ی من است که در هر فرصت، در باره‌اش خواهم نوشت. پيش‌رفتن در اين مبحث -برای مايی که خارج از ايران‌ایم-، سودمند نباشد مضرّ هم نيست! تو هم آستينی بالا بزن!

۱۲ نظر:

sheida mohamadi گفت...

با نگاه شما و تغییر بافت انسانی موافقم.به دگمانم نگاه کسانی چون آقای حمید یک سویه و ذوب در فرهنگ میزبان است در حالیکه این تاثییر پذیری با همه مخالفت ها دو سویه و انکار ناپذیر است.

فرزاد گفت...

با یکی دو روز فرصت خدمتتان خواهم گفت که درد دل من یکی سر دراز دارد

به قول شما اگر این بحث مفید نباشد که البته صد در صد هست / مضر هم نیست

نوشین گفت...

شما مجبور شدید مهاجرت کنید یا به میل خودتون اونجا رو انتخاب کردید؟

حمید/ میداف گفت...

سرکارخانم شیدا عزیز,
با توجه به سن و سال و تجربه شغلی و آشنایی با فرهنگ‌های مختلف درپهنه‌ی گیتی و بیش از چهادهه زنده‌گی وتحصیل دراروپا، بویژه آشنایی نسبتا دقیق با تاریخ پراز کشمکش ایران و تأثیرات ناشی از برخورد فرهنگ‌های مهاجم و ذوب‌شدن‌شان درفرهنگ وطنم، پس باید، بزعم شما بسیار احمق باشم که نتوانم تأثیر پذیری دوسویه و چند سویه فرهنگ‌ها را تشخیص بدهم!
خانم عزیز! من می گویم آن عربی که با دو تا سه زن عقدی ودوازده بچه با مدارک ساخته‌گی به عنوان پناهنده به اروپا می‌آید، با توجه به پاداشی که دولت آلمان برای ازدیاد جمعیت رو به زوال‌اش برای تولد وپرورش و تحصیل هرفرزند تا سن 27 سالگی پرداخت می‌کند، او زن‌هایش را مجبورمی‌کند سالی یک بچه بزایند و در صورت باردار نشدن آنهارا به کتک می‌گیرد‌و همین فردکه با زنها وفرزندانش در خیابان آخ وتف کنان راه می‌رود و بلند بلند فریاد می‌زند وجلو چشم آلمانی‌های مقرراتی بی‌خیال از جراغ قرمز عبور می‌کند و اگر کسی نگاه چپ به زن‌هانش بیاندازد با چاقو به وی حمله‌ور می‌شود ولی خود مجازاست به دخترها و زن‌های آلمانی متلک بگوید وآنها را "انگل" بکند. شما به من ِ ذوب شده توضیح بدهید کجای این فرهنگ می‌تواند دوسویه باشد. سالی یکی دوفرزند، که بهداشت، مسکن، لباس وکودکستان و مدرسه ودانشگاه شان را دولت طبق قانون، اضافه بر پول نقد متقبل می‌شود، بخش کوچکی است ازهزاران ترفند و دوز وکلکی که این افراد با فرهنگ پُر بارشان ! برای سوء استفاده هرچه بیشتر از پس انداز شهروندان مالیات دهنده بکار می‌برند‌ و چون اروپایی‌ها صبور و تودار هستند پس این‌ها بر این تصورند که اروپایی نمی‌بیند ونمی‌داند. نتیجه‌اش همین انفجارهای نژاد پرستی وخارجی ستیزی است که نسل جوان ( درست یا غلط) بعکس والدین‌شان تاب تحمل‌اش را ندارند وتر وخشک را با هم می‌سوزانند، مشکل تنها این مسأله نیست که من دربالا شرح دادم، غیر ممکن است بتوانم همه ناهنجاری‌ها را دراین‌جا شرح بدهم. آری من چنان در فرهنگ اروپایی ذوب‌ شده‌ام که وقتی بی فرهنگی‌های بخش بزرگی ازخارجی های مقیم اروپارا می‌بینم به عنوان یک خارجی عرق شرم برپیشانی‌ام می‌نشیند

مجيد زهری گفت...

شيدا عزيز!
سپاسگزارم از شما يار همراه.

فرزاد عزيز!
چقدر کار خوبی است اگر با يادداشت‌هايی، اين بحث را پی بگيری.

حميد عزيز!
اين‌که شما سال‌ها در غرب تجربه اندوخته‌ای البته ارزشمند است، امّا دليل بر آن نيست که ديگران شايسته‌گی اظهار نظر در اين زمينه را ندارند. موضوع اين است که دوستانی چون تو به اين مسئله‌ی کليدی توجه ندارند که "هيچ‌وقت" یک مهاجر نمی‌تواند هويت اروپايی کسب کند، زيرا انسان اروپايی -به صورت تيپيک- هنوز با معيار نژادی (ظاهر و ريشه) تعريف می‌شود. در محيطی که مهاجر نتواند هويت آن‌جا را به خود بگيرد، طبعاً مورد تبعيض قرار می‌گيرد و اصولاً اين "فرق" خود پايه‌ی تبعيض است. به همين لحاظ، تو دوست عزيزی که بخش عمده‌ی زندگی خود را در غرب گذرانده‌ای هنوز خود را خارجی می‌دانی و اين واقعيتی‌ست، چه مردم آلمان نيز تو را خارجی به حساب می‌آورند. در يک مقايسه‌ی تطبيقی کافی است به وضع مهاجران به کانادا و آمریکا نظری داشته باشی تا تفاوت "از زمين تا آسمان" را دريابی. خود خانم مشاور پناهندگی آلمانی نيز به اين مسئله اذعان کرده است، بدون اين‌که دليل آن‌را بفهمد و ريشه‌يابی کند.
من اصلاً مفتخوری عده‌ای از خارجيان در کشورهای اروپايی را کتمان نمی‌کنم، امّا آيا فکر می‌کنی کسانی که به آمریکا و کانادا آمده‌اند از قبيله‌ی ديگری هستند؟ پس چه شده که آن‌ها خود را آمريکايی و کانادایی می‌دانند و نسل دوّم و سوّمی‌های مهاجرين به اروپا هم‌چنان خود را "خارجی" می‌دانند و در محل سکونت خود بيگانه به‌شمار می‌آیند؟ فکر نمی‌کنی مانعی بر سر جذب واقعی مهاجرين در کشورهای اروپايی وجود دارد؟
موضوع مورد علاقه‌ی من برای بحث بازکردن "نگاه نو" به مسئله‌ی تغيیر بافت انسانی در ممالک غربی است که علت آن مهاجرت و زاد و ولد سريع خارجيان است.

پاينده باشيد دوستان

omid گفت...

فكر كنم با نظر شما كمي تا قسمتي ابري بيشتر موافق هستم

شهلا شرف گفت...

مجید جان، فکر می کنم در ارتباط با آلمانی ها دچار پیش داوری شده ای. آلمانی درون گراست. فکر می کنم یکی از مشکلات خارجی ها در ارتباط با آلمان ها این است که به جهت احساس حقارتی که نسبت به این ها دارند، بیشتر در موضع دفاع هستند. زبان ندانستن یا کم دانستن یکی از عواملی ست که باعث می شود آلمان ها با دید تحقیر آمیز به بخشی از خارجی ها نگاه کنند. و باید یگویم که بخشی از خارجی ها در امر یادگیری ِ زبان کوتاهی می کنند. در متروپول ها قضیه باز هم عوض می شود. در متروپول همه آنونیم زندگی می کند. خارجی و آلمانی ندارد. در شهرهای کوچک و روستاها روابط خیلی تنگ تر و دوستانه تر است. خود من خوشبختانه نوع دومش را تجربه کرده ام.

شهلا شرف گفت...

و اما در مورد حرف های آقای حمید میداف: ما یک ضرب المثل زیبایی داریم که می گوید: مهمان چشم دیدن مهمان را ندارد، صاحب خانه چشم دیدن هر را. حمید خان، حرف های شما، با عرض معذرت، از همان رقمی ست که در روزنامه های بیلد و BZ برلین نوشته می شود. دوست گرامی، شما سراسر از احساس نفرت به عرب و خارجی های دیگر هستید. در اینکه دولت آلمان برای بچه های مهاجرین هیچ کاری جز پرداخت ِ پول ِ تربیت نکرده شکی نیست. خود ِ سیاست مداران ِ آلمانی و حتی فرانسوی اعتراف به این خطا کرده اید و شما مسئله ی پیزا و پایین آمدن ِ سطح مدارس را پیش می کشید!!! حرف های شما چنان تنگ نظرانه نوشته شده و آنچنان متأثر از جناح راست و حزب CSU هستید، که بنده شک می کنم، نکند آقای میداف به قول خودش بعد از 40 سال زندگی در آلمان هنوز در مقابل آلمانی دچار احساس حقارت است؟! به راستی دوست گرامی، این تصور منفی نسبت به خارجی ها و عرب ستیزی ِ شما ریشه در مشکلات خود شما ندارد؟! بنده هم چند سالی ست که در آلمان زندگی می کنم و تا حال دو بار در برلین مورد حمله قرار گرفته ام. یک بار توسط یک ضد ِ خارجی آلمانی و یک بار توسط یک زن محجبه ی آلمانی. ریشه های خشونت دوست گرامی جای دیگر است و اگر دولت آلمان بخواهد از همین الآن می تواند اقداماتی جدی برای بهتر شدن ِ وضعیت خارجی ها درست کند. با حرف های مجید به هیچ وجه موافق نیستم. آلمان ها انسان های نازنینی هستند. اما مثل هر قوم دیگر در میان شان حتمن آدم های مشکل دار هم پیدا می شود. اصلن حضور ما در آلمان نشانه ی این است که این مردم ضد خارجی نیستند. اما شما دیگر دچار بادمجان دورقاب چینی و چاپلوسی شده اید. با عرض معذرت امیدارم خیلی نرنجیده باشید.

شهلا شرف گفت...

به نظر می رسد کامنت دوم به جهت وارد کردن دو واژه ی لاتین حسابی به هم ریخته. اگر لازم شد بعدن دوباره توضیح می دهم.

mahdi گفت...

سلام
مهاجرت حق هرفردي است. ولي نكته اينه كه اروپايي ها نوعي امتياز براي خود قائل هستند . اگر به جاي ديگر مي روند انتظار احترام و توجه را دارند و اگر مهماني به خانه ايشان بيايد خواستار اطاعت هستند. بعلاوه اينكه، در دنياي كنوني مهاجران به غرب بيش از هر چيز از سياست هاي كشورهاي اروپايي و آمريكا ضربه خورده اند. كساني كه ادعاي جهان داري دارند نمي توانند از پذيرش شهروندان جهاني خوداري كنند.

sheida mohamadi گفت...

bili va man ra mikhandam didam gele karde az shoma ke kam kar shodid ;didam rast migoyand .ham dar neveshtan va ham dar pasokh dehi be dostan !!

حمید/ میداف گفت...

مجید عزیز،
علت تأخیر در پاسخ بستری شدن در بیمارستان بود. پوزش.
- من کی گفتم چون من سالها درغرب تجربه اندوخته‌ام پس دیگران شایسته‌گی اظهار نظر ندارند؟
- من انتظار ندارم یک مهاجر حتما هویت اروپایی کسب کند. من می‌گویم به نفع خود آن مهاجر است اگر به ارزشهای فرهنگی و اجتماعی کشور میزبان به دیده احترام بنگرد
- من به صرف تقاضا و کسب اوراق شهروندی ازکشور آلمان به ‌قصد تسهیل درامراقامت و کسب اجازه کار یک شبه آلمانی نمی‌شوم وهویت اصلی‌ام را گم نمی‌کنم!
- مقایسه آمریکا و کانادا با جامعه اروپا قیاس مع الفارق‌است. در آمریکا و کانا همه خارجی هستند بجز سرخ‌پوستان. اروپاییان خود صاحب‌خانه‌اند.
- آری آنها که به آمریکا و کانادا آمده‌اند و به صرف این‌که پایشان به آن جا رسیده است خودرا آمریکایی وکانادایی می‌نامند از قبیله‌ی دیگری‌اند. آنهاچنین می‌گویند و چنین می‌کنند چون منافع شان چنین ایجاب می‌کند و گرنه نه کانادایی هستند نه آمریکایی.
- مانع جذب بسیاری ازمهاجرین (نه همه آن‌ها) دراروپا در مرحله نخست خودمهاجرینی هستند که حاضر به جذب در اروپا نیستند. بیشتر بااین تصور و با این فکر به آنجا هجوم می‌برند تا از دست‌رنج اروپاییان، مفت و مجانی، حداکثر (سوء) استفاده را ببرند و ‌مشکل‌شان در این‌است که اروپاییان این‌را می‌فهمند و حاضر به قبول زورگویی نیستند. گناه من نیزدر این‌ میان این‌است که این مسایل را اینجا می‌بینم و در اینجا می‌نویسم و اتهاماتی که دوستان از قبیل ضدعرب و غیره... به‌من می‌زنند براثر ناآگاهی‌است.
باز کردن بحث برای نگاهی‌نو به مسأله تغییر بافت انسانی درممالک غربی نمی‌تواند با چشم‌بستن
برواقعیات موجود، هرچند تلخ، صورت‌پذیرد و من صد در صد می‌دانم که این موضوع مد نظرخودت هم نیست.