انسان بندهی عادتهای خود است. ما درون عادتهای خود روانایم و میان پراکندهگیشان حیران. عادتهای ما، خشت وجودی ما هستند. ما به عادتهای خود چنان خو کردهایم که بی اراده آنها را دنبال میکنیم. زمانی اما میرسد که بعضی از آنها را در تقابل با خوشی و سعادت خود میبینیم: اینجاست زمان تغییر!
ترک عادت همیشه ناخوشآیند است؛ حال هر عادتی که باشد. همین نکته را که بپذیریم، آمادهتر با تغییر کنار میآییم.
تمامی توسعه و رشد انسان دقیقاً از همان فشاری میآید که برای خروج از "مدار آسایش" (Comfort Zone) به خود وارد میآورد. تا موقعی که آسودگی خودمان را بهچالش نگیریم، هیچوقت تغییر نخواهیم کرد و بهتر نخواهیم شد.
ما هیچ عادتی را کنار نمیگذاریم، بل فقط از آن به عادتی دیگر میغلتیم. این واقعیت نیز به ما کمک میکند از تغییر واهمه نداشته باشیم. برای تغییر عادت، باید عادتی دیگر را تمرین کرد. اگر به کتابنخواندن عادت داریم، مستمراً کتاب بخوانیم تا کتابخوان شویم! اگر به تنبلی عادت کردهایم، عادت به فعالیت را در جایش بنشانیم. فکرکردن خودش نوعی عادت است، در مقابل فکرنکردن. بهجای عادت به تمرکزکردن روی موضوعات پرت و پراکنده، روی مسائل مهم و مربوط به زندگی خود بهتر است متمرکز شد. این مسیر دگرگشت عادت است: تغییر عادتی مضر به مفید.
ترک عادت همیشه ناخوشآیند است؛ حال هر عادتی که باشد. همین نکته را که بپذیریم، آمادهتر با تغییر کنار میآییم.
تمامی توسعه و رشد انسان دقیقاً از همان فشاری میآید که برای خروج از "مدار آسایش" (Comfort Zone) به خود وارد میآورد. تا موقعی که آسودگی خودمان را بهچالش نگیریم، هیچوقت تغییر نخواهیم کرد و بهتر نخواهیم شد.
ما هیچ عادتی را کنار نمیگذاریم، بل فقط از آن به عادتی دیگر میغلتیم. این واقعیت نیز به ما کمک میکند از تغییر واهمه نداشته باشیم. برای تغییر عادت، باید عادتی دیگر را تمرین کرد. اگر به کتابنخواندن عادت داریم، مستمراً کتاب بخوانیم تا کتابخوان شویم! اگر به تنبلی عادت کردهایم، عادت به فعالیت را در جایش بنشانیم. فکرکردن خودش نوعی عادت است، در مقابل فکرنکردن. بهجای عادت به تمرکزکردن روی موضوعات پرت و پراکنده، روی مسائل مهم و مربوط به زندگی خود بهتر است متمرکز شد. این مسیر دگرگشت عادت است: تغییر عادتی مضر به مفید.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر