شنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۲

دوستی (19): دوستان ما از جنس خود ما هستند

اطرافیان و دوستان ما نقشی اساسی در شکل‌دهی به زندگی ما دارند. این نقش را ما خودمان به آن‌ها داده‌ایم، وقتی که به‌عنوان اطرافیان/دوستان خود انتخاب‌شان کردیم. انسان فقط به سمت کسانی کشیده می‌شود که به او شبیه باشند. ما اطرافیان‌مان را به‌خود جذب کرده‌ایم، چون نوعی شباهت درونی و هم‌جنسی به آن‌ها احساس می‌کنیم.
 
گاه ما خود متوجه این هم‌جنسی نیستیم. تصویر درونی انسان گاه در لایه‌های وجودی او ناپیداست. برای کشف این تصویر، خیلی ساده به کسانی که دور خود جمع کرده‌اید نگاه کنید! این‌ها تصویر درونی خود شمایند، و الا نمی‌توانید با آن‌ها ارتباط عاطفی برقرار کنید... و هیچ ارتباطی بدون رد-و-بدل‌کردن عاطفه ممکن نمی‌شود. گم‌کرده‌ی درونی ما پیرامون‌مان پخش است.

ما از دوستان/اطرافیان خود احساس مهم مهم‌بودن می‌گیریم، همان‌طور که آن‌ها از ما همین احساس را می‌گیرند. انسان‌ها به همین خاطر به هم کشش پیدا می‌کنند و به زندگی‌شان معنی می‌دهند. دوستان و اطرافیان ما، شاخص استاندارد ما از انتخاب دوست و اطرافیان هستند.
 
شاید ما در روابط‌مان جبر را مقصر بدانیم؟ گاه چنین است. جبر ممکن است رابطه ایجاد کند، اما این ماییم که نگه‌دارنده‌ی رابطه هستیم، با لاعلاجی‌مان، با ترس‌مان، با ناامیدی‌مان، با روحیه‌ی سازگاری‌مان... و با هم‌جنسی درونی‌مان. در یک کلاس، دانش‌آموز دقیقاً به سمت کس و کسانی کشیده می‌شود که او/آن‌ها را مثل خود می‌داند. چرا واقعاً افراد مشخصی را برای دوستی خود برمی‌گزیند؟ دقیقاً به‌خاطر همین کشش درونی که از هم‌جنسی می‌آید. رابطه که پا در هم‌جنسی نداشته باشد،‌ به‌زودی جدا می‌شود.

در محیط کار یا تحصیل، ما فقط با آدم‌های خاصی دمخور می‌شویم. آدمی که با همه دمخور است، آدمی است با ضعف "عزت نفس" و نیازمند شدید به توجه دیگران. آدمی که دور خودش را از آدم‌های گوناگون پر کرده، از تنهایی خود وحشت دارد. می‌خواهد دورش شلوغ باشد تا از خودش تنش نلرزد. او در ازدحام گم می‌شود تا خود را نبیند. خودش را زیاد نمی‌پسندد، برای همین در حالتی رقت‌انگیز، تعریف و ترحم دیگران را تمنا می‌کند تا ارزش بگیرد. آدمی با حدی معمول به بالا از عزت نفس، آدمی که خودش را جدی می‌گیرد، دوستانی معدود و گزینشی دارد که معرف شخصیت خود او هستند. ما تصویر مای خود را در آیینه‌ی آدم‌های پیرامون‌مان می‌بینیم.

×          ×             ×

اگر از اطرافیان خود خسته‌ایم، اگر از محیط خود منزجریم، اگر هنگام نیاز -خیلی اتفاقی (!)- همه‌ی اطرافیان ما یک‌باره به سفر می‌روند یا تلفن‌شان جواب نمی‌دهد، اگر مدام از رابطه‌ای بد به دام رابطه‌ای بدتر می‌افتیم، اگر روابط ما در مسیری قهقرایی از بد به فاجعه نزدیک می‌شود، نظری به درون خود بیاندازیم که پایه‌ی همه‌ی مصائب در آن‌جا خوابیده است.

 رابطه‌ در بنیاد، مقوله‌ای از درون به بیرون است. تمام روابط ما بی‌استثنا، از درون خود ما نشات گرفته‌اند. برای نقطه‌ی پایان‌ گذاشتن بر مسیر قهقرایی زندگی، بایستی نیازهای درونی‌مان را از نو ارزش‌گذاری کنیم. بایستی اطرافیان‌مان را نیز از نو ارزش‌گذاری کنیم. هر چند وقت یک‌بار، بایستی از خود بپرسیم: «با معلوماتی که من در حال حاضر از رابطه‌ام با فلان چیز/کس دارم، اگر بر فرض قرار بود که همین الان این رابطه را شروع کنم، آیا حاضر به این کار بودم؟» [+] در خیلی از مواقع، پاسخ ما به این پرسش "نه" است، چون درون ما تغییر کرده و دیگر آن کشش را در خود برای ادامه احساس نمی‌کنیم. در این‌جا به اولین چیزی که باید فکر کنیم این است که چطور و با چه سرعت می‌شود از این رابطه خارج شد؟

ما اغلب به‌جای این‌که در روابط حضور داشته‌ باشیم، در آ‌ن‌ها گرفتاریم؛ به آن‌ها آلوده‌ایم! احساس می‌کنیم در دوستی‌ها، به آن‌چه شایسته‌اش هستیم نرسیده‌ایم. درست این‌جاست که باید استاندارد خود را در دوستیابی تغییر و خواست خود را ارتقا بدهیم. این عمل عمیقاً درونی است و به باوری راسخ در حد ایمان نیاز دارد. لازم است که انگیخته شویم و به خود بیاییم. باید به خودباوری برسیم؛ باور کنیم که لایق بهتر از آن‌چه داریم هستیم و این باور را در عمیق خود نهادینه سازیم. سپس به‌طور خودکار، به سمت کسانی می‌رویم که با استاندارد جدید ما هم‌خوانی دارند. انتخاب ما، نشات‌گرفته از استاندارد ماست. آن‌وقت است که ما با اسم شناسنامه‌ای یکسان، تصویر درونی خود را دگرگون کرده‌ایم و به نیازهای فروخرده‌ی خود پاسخی درخور داده‌ایم.

پی‌نوشت:
اگر این یادداشت‌ مفید بود، با فرستادن آن برای دوستان و حلقه‌های اینترنتی خود، آن‌چه خود پسندیده‌اید را به‌اشتراک بگذارید.
 
  

هیچ نظری موجود نیست: