پنجشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۲

دوستی (21)

دو مشخصه کلیدی برای دوستی و دوست‌یابی

1- همان‌گونه که در شماره‌ی (19) از همین سری یادآور شدم، دوستی در مرحله‌ی اول مسئله‌ی خوبی یا بدی افراد نیست، بل‌که مسئله‌ی هم‌جنسی افراد با هم است. آدم‌ها اگر از یک جنس باشند -با آمالی مشترک، روحیه‌ی مشترک، احساس مشترک، کلاس مشترک، الخ- یا نزدیک به هم، احتمال ماندگاری دوستی‌شان بیش‌تر است تا انسان‌های به‌اصطلاح "خوب" که درک مشترکی از مسائل هم ندارند.

اصولاً معنی عبارت "خوب‌بودن" چیست؟ چه تعریفِ دقیقی از آن در دست است؟ بخش عمده‌ی "خوب‌بودن" قراردادی و منطقه‌ای است و بخشی نیز جهان‌شمول. بخشی از تعریف خوب‌بودن بازمی‌گردد به باور جامعه از آن و اما بخشی هم هست که کاملاً فردی است. برای مثال، برای انسانی دین‌مدار، بی‌دینی شر است اما برای آدمی ناباور به دین،‌ بی‌باوری می‌تواند یک حسن قلمداد شود. این‌جا معیار "خوبی" در میان تفاوت باورها گم می‌شود.
 
2- نکته‌ی دیگر "موضوعیت" یک دوستی است. یک فرد می‌تواند آدم خوبی باشد و جنس‌اش نیز به ما بخورد، اما هیچ بستر و علاقه‌ای برای ایجاد رابطه با او وجود نداشته باشد. چنین آدم‌هایی را همه‌روزه در اطراف‌مان می‌بینیم و بدون سلام‌وعلیکی از کنارشان رد می‌شویم. ایجاد رابطه، "دلیل" می‌خواهد. قرار نیست همه‌ی آدم‌های هم‌جنس رفیق هم باشند! بنابراین،‌ دوستی در وهله‌ی اول پاسخ به نیازهای درونی آدمی‌ست. دوستی، مسیر سودگیری است؛ سودی معنوی و روحی و گاه مادی.

برای هر منظوری، طیف خاصی از افراد را به دوستی برمی‌گزینیم. دوستانی داریم که به ما بسیار نزدیک‌اند و با آن‌ها راحت درد و دل می‌کنیم. کسانی هستند که با هم ورزش می‌کنیم، و طبعاً درد و دلی بین ما رد و بدل نمی‌شود. کسانی هستند که دغدغه‌های سیاسی‌مان را با آن‌ها مطرح می‌کنیم. کسانی هستند که در محافل و بگو-بخندها با هم می‌نشینیم. بین ما با این گروه، گفت‌وگوهایی جدی و پایه وجود ندارد. دوستانی در فیس‌بوک داریم که شاید تا آخر عمر همدیگر را ملاقات نکنیم. و الا آخر... در کل، هیچ دوستی همه‌ی شاخصه‌ها را تمام‌وکمال جمع در خود ندارد. در کنارش، تمام دوستی‌ها پایه در "همدلی" دارد؛ همدلی در زمینه‌های مشترک بین دو فرد. 


هیچ نظری موجود نیست: