چهارشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۵

ايدز و فرضيه‌ی دست‌سازبودن آن

مستند کوتاهی دیدم در باره‌ی ايدز (مستند که چه عرض کنم!) که مدعی شده بود ويروس منجر به ايدز (HIV) را در لابراتوآرهای غرب (آمریکا) برای جلوگيری از رشد جمعيت غير سفيدپوست‌ها ساخته‌اند. کاری به درستی يا نادرستی این فرضيه ندارم؛ در باره‌ی اصل موضوع نکاتی به ذهنم می‌رسد که بد نمی‌بينم مطرح‌شان کنم:
1- اين‌که ادعا می‌شد ويروس ايدز از راه ميمون‌های سبز به انسان منتقل شده فرضيه‌ای است که امروزه رد شده. دليلش اين است که در بدن ميمون پادتنی وجود دارد که جلوی گسترش HIV در خون را در همان مراحل اوليه می‌گيرد. کاری که دارد می‌شود اين است که از روی همين پادتن، واکسن ايدز را بسازند. خلاصه اين‌که خود فرضيه‌ی انتقال ویروس از حيوان به انسان پا-در-هوا مانده است.
2- بعد از اين‌همه سال، تازه دارند راه‌های انتقال ويروس را کشف می‌کنند! مثلاً تا همین چندی پيش نمی‌دانستند که هشت درصد امکان وجود دارد که ويروس از راه سکس دهانی انتقال پيدا کند. شايد هم نمی‌خواسته‌اند دنبالش بگردند؟
3- اگر میانگين ابتلا تا مرگ بيمار قبلاً حداکثر چیزی حدود دو سال بود، الان اين مدّت بين ده تا بيست سال تخمین زده می‌شود. نگاه کنيد به مجيک جانسون (Magic Johnson) -قهرمان بسکتبال آمریکا- که از سال نود و يک ناقل ويروس است. به همین خاطر، بيماری به جای اين‌که راه حل نهايی پيدا کند و مداوا بشود، شده است منبعی مطمئن که درآمدی سرشار را روانه‌ی جيب غول‌های داروسازی جهان می‌کند. شايد کسی نداند که شرکت‌های داروسازی، از تشکيلات اسلحه‌سازی بيش‌تر پول می‌سازند و از آن‌ها به مراتب بی‌رحم‌تر هستند.

همين دیگر. البته نبايد زياد بدبين بود! گاه خود را به خريت‌زدن برای آدم بهتر است!

۴ نظر:

Amir گفت...

نکته های جالبی بودند. تا حالا بهشون فکر نکرده بودم....!

Maryam Mohtadi گفت...

سلام. اول از همه تشکر می‌کنم که مطلب‌ام رو خوندید و لطف کردین و نظرتون رو درباره‌اش نوشتید. اما یک توضیح کوتاه می‌دهم تا خدای نکرده سوءتفاهمی پیش نیاید. از واکنش من یکه نخورید. من فکر می‌کنم که یک منتقد ادبی موفق باید کسی باشد که اولاً اصول نقد رو خوب بدونه، دوماً آنقدر به ادبیات وارد باشه که بتونه یک کتاب -چه ضعیف و چه قوی- که مسلماً نویسنده‌اش برای نوشتن اون زحمت کشیده رو آن‌طور که باید نقد کنه. من خودم رو یک مخاطب جدی ادبیات می‌دونم که فعلاً فقط دارم می‌خونم و چیزهایی که می‌نویسم نظرات شخصی‌ام هستند که خیلی‌هاشون همون‌طور که اشاره کردید ممکنه درست هم نباشه. من اگر منتقد باشم، باید آن‌قدر درباره‌ی اصول داستان‌نویسی بدونم که بتونم اون رو به نقد بکشم، پس وقتی نمی‌دونم نقد هم نمی‌کنم که خدای نکرده زحمت نویسنده‌ی یک داستان رو با ندانستن خودم از بین نبرم. برای همین هم آن توضیح رو نوشتم که دوستان عزیزی که مطلب‌ام رو می‌خونن، یک یادداشت و مرور را نقد کنند، نه یک نقد را. امیدوارم که رفع سوءتفاهم شده باشد و راه صحبت‌های جدی بسته نشده باشه. ممنون از تذکرتان

آدم گفت...

از این آمریکای جونور هر چی بگی بر میاد
:(

آذین گفت...

مرگ کسب و کار پرسودی است خب...
...
مبارکه آدرس جدید