دوشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۵

چند موضوع بديهی در باره‌ی مسلمان‌ها و غرب

اين نکات را که الآن به ذهن من جسته فهرست‌وار می‌نويسم؛ شايد با هم‌انديشی بشود از زوايای گوناگون‌تری موضوع را ديد و به جمع‌بندی جامع‌تری رسيد.
1- غرب اگر غرب شده، به اين دليل واضح است که انسان غربی آن را ساخته. جوامع اسلامی نيز محصول ذهن مسلمان‌ها هستند. پس،
2- هر ملکی، آيينه‌ای‌ست که می‌شود در آن سطح رشد و شعور سازنده‌گانش را به مشاهده نشست.
3- مسلمانان به غرب مهاجرت می‌کنند تا در شرايط انسانی‌تر و بهتری زندگی کنند. درست با همين منطق است که غربی‌ها به کشورهای اسلامی مهاجرت نمی‌کنند!
4- باورهای مذهبی، قومی و... باعث می‌شوند که بسياری از مسلمانان نه تنها ارزش‌های غرب را نگيرند، بل‌که به آن‌ها به شکل "ضد ارزش" بنگرند. درست اين‌جاست که آن‌ها داستان قبل از آمدن‌شان به غرب را يادشان می‌رود!
5- وقتی مسلمان می‌بیند که نمی‌تواند در بدنه‌ی اجتماع غربی جا بگيرد و مراحل طبيعی تطبيق‌پذيری را طی کند، سر ناسازگاری می‌گذارد. نخستين راه حلی که به ذهن او می‌رسد اين است: حالا که من نمی‌توانم به شکل شما بشوم و با جامعه‌‌تان بسازم، جامعه را به شکل خودم می‌کنم! اگر نمی‌توانم با زمان جلو بروم، عقربه‌های ساعت را برمی‌گردانم...
6- تغيیر در اجتماع حق هر شهروندی است، امّا بازگرداندن آن اجتماع به سده‌ها قبل، دقيقاً زير پا گذاشتن حق شهروندی ميزبانان و سازندگان آن اجتماع است.

شايد به اين فهرست اضافه شد، شايد هم... شمای خواننده هم اگر نکته‌ای داشتی، به آن اضافه کن!

۲ نظر:

amin گفت...

بله از نظر من و شما اين يعني برگشتن به عقب

ولي از نظر يه مسلمون واقعي اصلا حركت رو به جلوي زمان معني نداره. زمان در زمان ظهور متوقف شده چون به نظر مسلمون در قرآن همهي معارف جهان وجود داره و در نتيجه بشر از اون زمان هيچ پيشرفتي نكرده!

يادداشت پاييني رو هم دربارهي رشد اسلام در كانادا خوندم. نگراني است به جا ولي به نظرم وقتي پاي قوانين اصيل اسلامي وسط بياد مثل چند همسري همه چيز روشن ميشه.

mahtob گفت...

به اين فكر مي كنم اگر همه ي ما اعتقادات مذهبي يا ضد مذهبيمون رو براي خودمون نگه داريم و خونه ي خودمون حتمن دنيا روي صلح رو ميبينه ...