اسلام دینی است چون ديگر اديان... و پيروان خود را دارد. اين دين، به مثابه باوری معنوی، کارکردی درونی دارد و مربوط میشود به حوزهی خصوصی انسان. اسلام -چون هر دينی- میتواند مورد پذيرش انسان قرار بگيرد یا نگيرد، چون هر دينی قابل نقد و بررسی است، امّا صِرف اعتقاد به اسلام -چون اعتقاد به هر دين دیگری- هيچ جای نکوهش ندارد. به عبارتی، خطای افراد ضدّ دين اين است که باورمندی به اديان را "جرم" بشر تلقی کرده، نسبت به آن رويهای توهينآميز در پيش میگيرند! شرط اوّل اعتقاد به پلوراليسم، آزادگذاشتن انسان در انتخاب باورهای فردی اوست که دينداری (يا بیدينی حتا) از آنجمله است. از لحاظ فلسفی نيز "اصرار به تغيیردادن افراد"، نشانگر خوی استبدادی و تمامتخواه در آدمیست.
باوری که با تقلید بهدست آيد، ماندگار نيست. انسان را باید آزاد گذاشت تا با ابزار "عقل نقّاد"، در دادهها تجسس کند و به "خودانديشی" بپردازد و پيرامون را خود فهم کند. به تکرار: اصرار در تغيیر ديگری، چه تغيیری مثبت باشد چه منفی، کاریست غلط.
امّا خطای ديگر اين است که بعضی از باورمندان به اسلام -و نيز عدّهای از فرصتطلبها-، هر کس را که "اسلاميسم" را به نقد کشید، به "دينستيزی" متهم میکنند! "اسلاميسم" در واقع ايدئولوژیای تهاجمی بنيادگراست، در پی تغيير* همهجانبهی محيط و ديگر انسانها، با رويکردی واپسگرا. اسلاميسم از لحاظ مبانی فلسفی، با زندگی به سبک غربی و فکر تجدّد در ستيز است. ايدهآل اسلامیسم، رویآوری به مشی زندگی صدر اسلام است! ابزار برخورد اسلامیسم با ديگر طرزفکرها نيز قهرآميز و خشونتبار است، به همين لحاظ، با تبادل نظر و مسالمتزيستی در تضاد قرار میگیرد.
اين ايدئولوژی -بر حسب سوابق- نياز به معرفی چون منی ندارد. فرق اساسی "اسلامگرايی" (اسلامیسم) با "تدّين" (باور به دين) نيز بر کسی پوشيده نيست.
*نفس "تغيير" با "تحوّل" فرق دارد و نبايد ايندو را يکی فرض کرد. در اين باره قبلاً نوشتهام: تفاوت "تغيير" با "تحوّل"
باوری که با تقلید بهدست آيد، ماندگار نيست. انسان را باید آزاد گذاشت تا با ابزار "عقل نقّاد"، در دادهها تجسس کند و به "خودانديشی" بپردازد و پيرامون را خود فهم کند. به تکرار: اصرار در تغيیر ديگری، چه تغيیری مثبت باشد چه منفی، کاریست غلط.
امّا خطای ديگر اين است که بعضی از باورمندان به اسلام -و نيز عدّهای از فرصتطلبها-، هر کس را که "اسلاميسم" را به نقد کشید، به "دينستيزی" متهم میکنند! "اسلاميسم" در واقع ايدئولوژیای تهاجمی بنيادگراست، در پی تغيير* همهجانبهی محيط و ديگر انسانها، با رويکردی واپسگرا. اسلاميسم از لحاظ مبانی فلسفی، با زندگی به سبک غربی و فکر تجدّد در ستيز است. ايدهآل اسلامیسم، رویآوری به مشی زندگی صدر اسلام است! ابزار برخورد اسلامیسم با ديگر طرزفکرها نيز قهرآميز و خشونتبار است، به همين لحاظ، با تبادل نظر و مسالمتزيستی در تضاد قرار میگیرد.
اين ايدئولوژی -بر حسب سوابق- نياز به معرفی چون منی ندارد. فرق اساسی "اسلامگرايی" (اسلامیسم) با "تدّين" (باور به دين) نيز بر کسی پوشيده نيست.
*نفس "تغيير" با "تحوّل" فرق دارد و نبايد ايندو را يکی فرض کرد. در اين باره قبلاً نوشتهام: تفاوت "تغيير" با "تحوّل"