سه‌شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۴

تفاوت "تغيير" با "تحوّل"

و مثالی در روشنفکری دینی

ما در فارسی، اغلب دو واژه‌ی "تغيير" و "تحوّل" را با هم و در پی هم به‌کار می‌بريم، بدون اين‌که در معنای هریک دقيق شويم. موضوع اين است که "تغيير" لازمه‌ی "تحوّل" است، امّا هميشه به تحوّل نمی‌انجامد. تحوّل، تغييری است که نگاه به آينده و سو به جلو دارد. در زير، دو گزاره می‌آورم تا منظورم بهتر روشن شود:

1- "من می‌خواهم کفش‌های کهنه‌ام را دور بیاندازم" چون‌که "می‌خواهم کفش‌هايی نو بخرم".
2- "من می‌خواهم کفش‌های کهنه‌ام را دور بیاندازم" چون‌که "می‌خواهم پابرهنه راه بروم"!

در شماره‌ی يک و دو، بخش نخست يکسان است، امّا با مقايسه‌ی کلیت هردو، به سادگی متوجه می‌شويم که فقط شماره‌ی یک نشان از تحوّل دارد. شماره‌ی دو از جهاتی وضعيت بسياری از روشنفکران دينی ماست (از جمله دکتر سروش). من معتقدم دکتر سروش هرچند پی‌گير تغيير است، امّا اتوپيای او کمترين همخوانی با جهان مدرن ندارد، به همين خاطر تحوّل‌گرا نيست. او می‌خواهد با مقاديری اصلاحات، وضعيت دين و حکومتی دينی را که به بن‌بست نزدیک شده، تا حدودی سر و سامان بدهد. او به‌درستی درک کرده که دين برای پابرجا ماندنش "ناگزير" به تغيير است و اتفاقاً نکته‌ی کليدی در همين‌جاست: او از روی مدلی واقعی به فکر تغيير دين -و دولت دينی- نيافتاده، بل‌که از "درماندگی" و احساس خطر چنين می‌کند.
از لحاظ فلسفی، "تغيير" امری تطبيقی است. برای مثال، کسی که می‌خواهد کفش بخرد، "قطعاً" مدلی از کفش را در نظر دارد و يا، وقتی که به بازار رفت، مدلی از کفش را در نظر خواهد گرفت. بنابراين، تغییر و به تبع آن امر انتخاب، پایه در تجربه دارد. این معادله در مراحل بالاتر نيز به همين شکل است. وقتی نظريه‌پردازی سياسی، طرحی برای تغيير ارائه می‌کند، به قطع برای دستيابی به آن چيزی است که ديده و يا در ذهن خود پرورانده است. يعنی او تئوری خود را برای و به‌هدفِ رسيدن به يک "بوده" (Fact) ارائه می‌دهد، به همين خاطر، تئوری او تابعی از آن "بوده" و وابسته به آن است. حال، کسانی نيز هستند که تئوری خود را نه به يک "بوده"، بل‌که به يک انگاره وابسته می‌کنند یا از گونه‌ای فوبیا خط می‌گیرند، مثل دکتر سروش.
سروش در قبض و بسط شریعت که دربرگيرنده‌ی مغزه‌ی انديشه‌ی اوست، تئوری (بخوان انگاره) تغيير خود را به هدفِ رسيدن به يک انگاره‌ی دیگر، يعنی "جمهوری دموکراتيک اسلامی" ارائه می‌دهد. با وجودی که می‌دانيم اين "جمهوری دموکراتيک اسلامی" در تاريخ بشريت هيچ سابقه و تجربه‌ای ندارد، بنابراين طرح سروش را فقط می‌توانيم در حد يک انگاره -یا با ارفاق یک تئوری- به حساب آوريم، نه بيش‌تر (نوآوری هم نیست، چون هنوز تحقق نیافته). حال اين تئوری، می‌تواند از سوی برخی عملی به حساب آيد، و از سوی برخی غير عملی، امّا نکته‌ی مهم اين‌جاست که در جهان ما، در جهانی که نوآوری در آن چیزی در حد ناممکن است و اگر ممکن شود ابزار جدید را می‌طلبد، در جهانی که هر چه را که بايستی بشر فکرش را بکند تقریباً تاکنون کرده، تصمیم برای ایجاد چنين اتوپيايی -‌آن‌هم با ابزار چند سده قبل- ضد تاريخ و غير واقع‌گرايانه است.

۱۴ نظر:

Soheil گفت...

سلام مطلب منوچهر محمدی را درج کردم. به امید پیروزی

... گفت...

آقای زهری عزیز!
هر چه سر و ته این مطلب رو می‌خونم کمتر چیزی دستگیرم می‌شود. انگار شما نیز با همان استدلال‌های"تمامیت‌خواهان" وطنی خواسته‌اید که به شکافتن و نقد تئوری‌های دکتر سروش به پردازید ـ از این تشبیه من ناراحت نشوید ـ.با شکافتن معنای دو واژه ‌که به نظر زیاد ضروری به نظر نمیاد شروع کرده‌اید و با کلی‌گویی و بدونه‌اشاره به تئوری‌های موردبحث به نقد نظریه‌های سروش پرداخته‌اید. همانگونه که در چند مطلب قبلی شما نیز اشاره به ادبیات "وبلاگ" کرده بودید و "خاص" بودن آن را مدنظر داشتید، اما این مسئله باعث نمی‌شود که تمام مسائل علمی و غیر علمی که به تامل و پرادختن و شکافتن بیشتری نیاز دارد در قالب "وبلاگی" ـ که قاعدتاً کوتاه‌نویسی و اختصار جزء ذاتی آن است ـ مورد بحث و نظر قرار گیرد. این بدان معنا نیست که شما نمی‌بایست این مسئله‌ را مطرح می‌کردید اما نه به این صورت که بی‌شک اولین لطمه‌ به خود شما و دیده‌گاه شما به مسائل و میزان دقت و تامل در آن‌ها بر خواهد گشت. اما چند سوال:
لطف کنید بگوید که دکتر سروش در کجایی آثارشان به حکومت دینی به عنوان یک حکومت مطلوب اشاره دارند؟
آیا به نظر شما دکتر سروش خود را متفکری دیندار می‌شناسد یا نه؟ ـ که بی‌شک جواب آن مثبت است ـ
پس اگر این گونه است چگونه می‌توان انتظار داشت که ایشان از منظری برون‌دینی با مسائل مطرح‌شده‌ی در انگاره‌هایش به پردازد؟
تا آنجا که من در جریان مقالات و نوشته‌های ایشان هستم تاکیدشان بر سکولاریزاسیون بوده و این امر را به روشنی در مقاله‌ی در مجله‌ی کیان بیان نموده. اگر این چنین است "جمهوری دموکراتیک اسلامی" که عنوان نمودید مغایر با آرای ایشان،ـ ‌که استقلال دین از دیگر حوزه‌های اجتماعی است ـ،آیا این واژه را از آثار ایشان نقل نموده‌اید یا برداشت شخصی شماست؟
اگر ما پیامبران را به عنوان نماینده‌ی تفکردینی و فیلسوفان و دیگر عالمان غیردینی را در نظر آوریم بی‌شک از نقطه‌ی شروع کرده‌اند به نوآوری که در دین یا اندیشه‌های پیشین ریشه داشته است، حال سروش یا هر کس دیگری می‌توان بدونه پشتوانه و پایگاه فکری که از آن حرکت کند و منجر به تحول در آن گردد، مسایل و اندیشه‌های خود را مطرح سازد؟
طولانی شد.بماند شاید وقتی دیگر و به طور مفصل‌تر ـ البته با رفرنس و مرجع ـ . فقط اضافه کنم که این نوشته‌ی حمل بر هواداری از یک فرد خاص با نام سروش و یا بالعکس در فروکوفتن کسی یا اندیشه‌ی نیست. اما بهرحال شما مطلبی رو عنوان نمودید که کمی باید جدی‌تر و عمیق‌تر با آم برخورد می‌شد.
شاد باشید.

koosha گفت...

عزيز
با سلام و احترام.
من تازه شروع كردم اگه دوست داشتيد سري بزنيد خوشحال ميشم.اگه قابل دونستيد لينك بديد ممنون ميشم. در هر صورت موفق باشيد.
كوشا

بابك خرمدين گفت...

سلام بر مجيد عزيز
دوست عزيزي به نام احمد سراجي از 13 روز پيش توسط ماموران اطلاعات بازداشت و در زندان تبريز به سر مي برد
اين دوست ما از وقتي وارد قتل گاه هاي رژيم شده است دست به اعتصاب غذا زده
از اخباري كه به دست من رسيده حال وي خيلي و خيم است ولي چون وي از هيچ حزبي نبود كسي با وي نيست
بياييد باري ديگر به جواني 33 ساله اهل تبريز به نام احمد سراجي كمك كنيم
باري ديگر متحد با هم گامي به سوي آزادي بر داريم
وي به كمك تمام آزادي خواهان احتياج دارد
بابك خرمدين
به اميد ايراني ازاد براي ايرانيان

hesam گفت...

سینه مالامال در است اس دریغا مرحمی....

سينا هدا گفت...

سلام آقاي زهري!
ببينيد من هم با شما موافقم و هم نيستم.
موافقم چون اسلام را انگاره‌اي ميدانم كه كار با حقيقت دارد و حق كشفي شخصي است و به تجربه‌ي جمعي در نمي ايد( در اين باره بسيار نوشته ام، در سپيد و سياه و در وبلاگم و اينجا و آنجا) اصولا هر انگاره‌اي كه جهان بيني فلسفي داشته باشد و سروكارش با قطعيات باشد همين سرنوشت حكومت اسلامي(؟!) و يا كمونيسم را دارد.

با شما موافق نيستم چرا كه هر انگاره اي كه في نفسه نميتواند بدليل نداشتن مصداق تاريخي خيالي نشدني محسوب شود.
حكومتي كه بر عدم قطعيت استوار است از اين دست است.
بنظر من جهان و دنياي ما در اجتماعيات دنياي عدم قطعيت است هرچند كه در نفسانيات فردي قطعي و يقيني باشد.
موفق باشيد.

مجيد زهری گفت...

سلام آقای سینا هدا!
در دنیای مدرن، دیگر حق «کشف شخصی» نیست بل‌که در قالب "قراردادهای اجتماعی" (عرف/قوانین) شکلی عمومی گرفته است. بنابراین، خود بخش و تابعی است از سازوکار اجتماع (جمع نه فرد).

موضوع "انگاره" خیلی ساده است: انگاره در حد انگاره است؛ نه بیش و نه کم. پس احتمال وقوع دارد، اما قبل از وقوع، چیزی بیش از انگاره نیست. مشکل از آن‌جا شروع می‌شود که بعضی به انگاره رنگ واقعیت می‌زنند (مثل دکتر سروش و امثالهم) و با جیبی خالی، می‌خواهند در فروشگاه خرید کنند! این‌جاست که اشکال کار است، یعنی اشکال کار در ارزش‌گذاری غلط ماست.

مجيد زهری گفت...

آقای عنبری عزیز!
در این‌جا، موضوع بحث اندیشه‌ی دکتر سروش نیست، بل‌که دکتر سروش به عنوان مثالی برای اثبات محور این یادداشت (تفاوت تغییر با تحول) آمده است. بنابراین لزومی به ورود کامل به آرای ایشان نبوده است.
ضمناً من فکر می‌کنم بدون طعنه اگر حرف بزنیم، حرف هم را به‌تر بفهمیم. شما این‌طور فکر نمی‌کنید؟

AmiN گفت...

اول از همه قصد دارم، مثالي كه در آغاز كلامت زدي رو نقد كنم. تحول هم در لغت و هم در مفهوم، به معني حركت از وضع موجود به طرف وضعي غير از وضع موجود است. كه بشتر اين حركت از درون انجام مي‌گيرد. تغيير هم تقريبن همين مفهوم را مي‌رساند، با اين تفاوت كه «بيشتر» توسط عوامل خارج از متغير صورت مي‌گيرد. (كلمه بيشتر رو از عمد آوردم)
اما مسئله‌اي كه درباره روشن‌فكري ديني مطرح كردي. بايد بگم كه، بيان تئوري كه پيش از اين در عالم وجود رخ ندده، مختص آقاي سروش نيست. تمامي روشن‌فكرها همين كار رو مي‌كنند. در واقع كار روشن‌فكر : «نقد وضع موجود»، با «استفاده از انباشت تجربه و حافظه تاريخي»، براي «دادن آگاهي» به خود و ديگران است. اين ساز و كار سه‌محوري، براي رسيدن به «وضع مطلوب» انجام مي‌گيرد. و اين وضع مطلوب، هرگز رخ نخواهد داد و يك امر كاملن نسبي است.
مي‌بينيم كه در اين ساز و كار، تنها دو محور «نقد وضع موجود» و «استفاده از انباشت تجربه و حافظه تاريخي» وجود خارجي دارند. و بقيه حالت تئوري دارند.
در اين ميان، تنها چيزي كه مي‌تواند روشن‌فكر را از غير روشن‌فكر جدا سازد، ابزار وي در اين مسير است. ابزار روشن‌فكر، «عقلانيت مدرن» است.
آقاي سروش در تفكر خود (البته من با ايشان مخالفم)، بر مبناي نقد وضع موجود و استفاده از انباشت تجربه گذشته در سه نوع حكومت قاجار، پهلوي و جمهوري ولايت فقيه عمل مي‌كنند و اين‌ها همه «بود» هستند. وضع مطلوبي كه ايشان و هر روشن‌فكر ديگري در ذهن مي‌سازند، نمي‌تواند تئوري نباشد.
عمل روشن‌فكران را با نشخوار كننده‌گان تئوري ديگران نبايد اشتباه گرفت كه بدون توجه به وضع موجود و با كتمن حافظه تاريخي خويش، چون نمي‌خواهند يك تئوري در ذهن بپردازند، به «بود»ي تكيه مي‌كنند كه پيش از اين اتفاق افتاده. حال، در مقابل اين «بود» اتفاق افتاده، دو عكس‌العمل مي‌توانند داشته باشند:
اول: آن را به عنوان وضع مطلوب معرفي كنند. كه اين امر به كل اشتباه است. چون صاحبان اصلي همان «بود» همواره در حال نقد آن هستند. (گفتيم كه وضع مطلوب امري نسبي است).
دو: به نقد حتا سرسري و ضمني آن بپردازند تا صيقل خورده و متناسب با وضع مطلوب گردد. كه با اين كار، ناخواسته از «بود» دور شده و پا به حوزه تئوري گذاشته‌اند.
در پايان بايد بگويم كه، ابزار روشن‌فكر ديني نيز هم‌چون ساير روشن‌فكران، عقلانيت مدرن است كه به هيچ وجه ابزراي متعلق به چند سده قبل نبوده و در نتيجه، نمي‌تواند ضدتاريخ و غيرواقع‌گرايانه باشد. اگر روشن‌فكر ديني از ابزاري غير از «عقلانيت مدرن» استفاده كند، ديگر برچسب روشن‌فكر، خودبه‌خود از وي سلب خواهد شد.

... گفت...

آقاي زهري عزيز!
قصدم طعنه نبود و اگر چيزي در اين مايه در نوشته ام احساس مي شود نه به شما كه به همان تفكري كه از آن ذكر كردم بوده. بهر حال حرف شما به ديده ي منت چشم.اگر قرار باشد اين جور رابطه ي بهتر و فهم بيشتري باشد سعي مي كنم . اما اگر نوشته تان در مورد انديشه هاي سروش نبوده مي توانستيد مثالي ديگر بياوريد ، حال كه از ايشان نام برده ايد به تبع انديشه هاي او نيز به ميان مي ايد.
شاد باشيد

جنبش پان ایرانیست گفت...

درود بر شما بحثی پیرامون پان ترکیسم و پیوند ان خلق عرب در وبلاگ تریبون ازاد پان ایرانیست و سرزمین پارسیان در جریان است

Ali Sedighi گفت...

سلام
من فقط يک سوال دارم
شما گلپايگاني هستيد؟
همين
به وبلاگ من هم سر بزنيد
http://www.kartonak.blogfa.com/

گوشزد گفت...

مجيد زهري عزيز
سلام
چه عجب اين كامنت داني شما در برابر پررويي من اين بار از رو رفت و باز شد
روشنفكري ديني يك مفهوم دوره گذار است...سرانجام هيچكس بر آن نخواهد ماند ...همچنان كه گنجي نماند و اصولا روشنفكر با مواجهه هر روزه با اجزاي پازل حقيقت به كشف و حل آنها قادر مي شود ...نه آنكه از قبل با داشته هاي ماورالطبيعه خود به استقبال آنها برود و حقيقت را چون سرب مذاب در قالب هاي از پيش تعريف شده خود منجمد كند...
راستش را بخواهي احتياج به درك و فهم متوسطي است كه هر كسي متوجه بشود روشنفكري با اسلام قابل جمع نيست و من هم مثل تو فكر مي كنم كه سروش و دوستانش براي برون رفت از بن بست اسلام سياسي و مداخله گر لازم مي بينند كه روشنفكري اسلامي را ابداع و تعريف و بسط دهند وگرنه دغدغه آنها "حقيقت" نيست!

ma va nooshi گفت...

سلام

براي حمايت از نوشي به ما بپيونديد
يكي از لوگوها را در بلاگ خود قرار دهيد
هر هنگام به ما سر بزنيد تا اگر اخبار جديد بود با خبر شويد
اگر پيام و يا نوشته يخاصي داريد بگوييد
ممنون

[نوشي تنها نيست]