جمعه، تیر ۱۰، ۱۳۸۴

حُسن خارج کشوری انتخابات

و
دلیل گرایش بعضی از دانشجویان به اصلاح‌طلبان

در کنار همه‌ی فواید تجربی‌یی که نتیجه‌ی انتخابات به‌همراه داشت، یک حُسن خارجِ کشوری هم داشت: تابوی ذهنی و خیالی بسیاری را شکست و گوشه‌ای از واقعیت موجود ایران امروز را نشان‌شان داد. من نسبت به کسانی که در غرب قد کشیده‌اند و به تَبَع آن شناخت چندانی از زبان، فرهنگ جاری و جامعه‌ی ایران ندارند و با این وجود خود را به دنباله‌روهای جریان‌های اصلاح‌طلب حکومتی بدل ‌کرده‌اند و برای هدفی که آن را درست نمی‌شناسند سینه‌ چاک می‌دهند، احساس تمسخر آمیخته به ترحم دارم. بعضی از این‌ها را در تورنتوی خودمان می‌شود دید و -اگر اهل حرص‌خوردن نباشیم- می‌شود به حال‌شان خندید! البته شاید استفاده از لفظ "تمسخر" کمی حساسیت‌برانگیز باشد، اما مسئله این‌جاست که گاه در قبال بعضی از چیزهای نامربوط حالتی به انسان دست می‌دهد که گریزی از آن نیست.
ممکن است شنیدن‌اش برای دوستان داخل کشور کمی ثقیل باشد، ولی ما در تورنتو جوانان دانشجویی داریم که شناخت‌شان از فرهنگ و جامعه‌ی ایران محدود به شینده‌ها و بعضی از نوشته‌های چاپی و اینترنتی است، با این حال، به دلایلی که گفته خواهد شد، خود از پی‌گیرترین پشتیبانان اصلاح‌طلبان حکومتی چون "مشارکت" و امثالهم به‌شمار می‌آیند. من برخلافِ عاشقان تئوری توطئه، باور ندارم که این جوانان از این کار خود نفع مالی می‌برند، چه بسا که از جیب نیز خرج بکنند و هیچ عایدشان نشود. پس به‌راستی، چرا جوان مثلاً 22-23 ساله‌ی پرورش‌یافته در غرب، که زبان، روابط و کلاً اجتماع مردم ایران را درست نمی‌شناسد و ارتباطی سطحی و محدود با مام وطن داشته است، خود را به مبلغ انتخاباتی دکتر مصطفا معین تبدیل می‌کند و در این راه بسیاری انگ‌های خارج کشوری‌ها را نیز به جان می‌خرد؟
یکی از دلایل جذب این جوانان به چنین خط مشی‌یی، حضور در فضای دانشگاه است. فضای دانشجویی در سراسر جهان، فضایی رادیکال و چپ است. کسی اگر قدری خمیرمایه‌ی تحرک سیاسی در وجود خود داشته باشد، با اندکی نشست‌وبرخاست با دیگران و از جمله دانشجویانی که از ایران به دانشگاه‌های غرب راه یافته‌اند -مخصوصاً کلاس‌بالاتری‌ها-، از آنان تاثیر می‌گیرد و همراه‌شان می‌شود. به همین دلیل است که شما مثلاً در میان دانشجوهای آمریکا، کسی را نمی‌بینید که به سیاست‌های بوش معترض نباشد... و این طبیعی‌ست. حال تصور کنید وقتی اصلاح‌طلبان حکومتی در اذهان بسیاری به‌عنوان "اپوزیسیون" جا افتاده‌اند، دور از واقع نیست که فعال دانشجویی در غرب که ماهیت مسئله را دقیق نمی‌داند، با آنان همدل و همراه شود. دلیل دیگر، خانواده است. کسانی که از پایگاه خانوادگی تاحدودی مذهبی برخوردارند، یا فرزند دانشجویان رادیکال قبلی هستند، به این سمت کشیده می‌شوند. دلیل دیگر، چپ‌زده‌گی مزمن فرهنگ سیاسی ماست. این چپ‌زده‌گی، در گونه‌ی غیر رادیکال خود، به اصلاح‌طلبی حکومتی گرایش دارد که این تمایل را مثلاً می‌شود در حزب توده و فداییان اکثریت مشاهده کرد. اشتراکات غیر قابل انکار توده-اکثریت با اسلامیزم اصلاح‌گرا، نوعی این‌همانی برای کشیده‌شدن چپ به سمت اصلاح‌طلبان مهیا کرده است که مجال صحبت در باره‌ی آن در این یادداشت نیست. از این رو، دور از واقع نیست که دانشجوی کم‌دان از مسائل ایران، توسط ذهنیت توده-اکثریت، حال در اشکال و ظواهر مختلف‌اش، برانگیخته شود و مورد سوء استفاده قرار گیرد. از این دست دلایل باز هم هست که در این‌جا به همین اندک اکتفا می‌کنیم و اگر انگیزه‌ای باقی بود، در دیگر یادداشت‌ها پی‌شان خواهیم گرفت.

از خط یادداشت منحرف نشویم: تعدادی از دانشجویان فعال ایرانی در دانشگاه‌های غربی، بر اساس همان ناگزیری‌هایی که ذکر شد، به سمت اصلاح‌طلبان حکومتی گرایش پیدا می‌کنند، بدون این‌که بنیاد این جریانات را بشناسند و یا خود قادر باشند در فضای به‌وجود‌آمده توسط آنان -مثلاً در ایران فعلی- زمان اندکی زندگی کنند.

پی‌نوشت، دوم جولای:
نویسنده‌ی وبلاگ ماندنی‌ها بر این یادداشت نقدی نگاشته‌اند که از ایشان سپاسگزاری می‌کنم. در این‌جا لازم است به چند نکته اشاره شود، به امید رفع ابهام:
تعداد دانشجویانی که من به آن‌ها اشاره کرده‌ام در حد "ذره‌بینی" است. در مجموع، دانشجویان ایرانی که در تورنتو بالیده‌اند، چندان به مسائل سیاسی ایران با دقت نمی‌نگرند و به آن اهمیت نمی‌دهند. بر همین اصل بود که "این تعداد اندک" توجه من را جلب کرد و مولد نگارش این یادداشت شد. بر این اصل، از این بابت نمی‌شود امتیازی به اصلاح‌طلبان -و به‌ویژه شخص آقای خاتمی- داد.

۶ نظر:

سکوت مرگ گفت...

بالاخره هر کسی برای خودش قدرت تفکر و قدرت تمیز دادن رو داره !
اما این دوره احساسات به خیلی چیزا غلبه کردش

Blogger User گفت...

دوست عزیز هم اکنون رادیو یاران دارد مصاحبه مستقیم علیرضا میبدی با اقای عباس میلانی را پخش می کند.کسانی که اینترنت پر سرعت دارن می تونن گوش کنند و من خودم از ماهواره دارم گوش می کنم

جنبش پان ایرانیست گفت...

درود بر شما من در تریبون ازاد حزب پان ایرانیست در خوزستان بشما لینک دادم ÷یروز باشید

سينا هدا گفت...

آقاي زهري!
به باور من:آن آگاهي ويژه‌اي كه شما در پي‌اش هستيد غير قابل تعريف است.چرا كه مستلزم احصاء همه‌ي اجزاء و متغيرهاي مؤثر در سيستم فعلي ميهني است كه از آن بسيار كم ميدانيم،چرا كه بزرگتر از ميهن نيستيم. ضمن آنكه ميهن سيستمي است درون سيستمهاي بزرگتر و در كنار سيستمهايي ديگر كه درون خود انبوهي از سيستمهاي كوچك و بزرگ دارد.
مردم از جمله دانشجويان به اقتضاي سن سياسي خود مي انديشند و حرف مي زنند! نميتوان از آنا توقعي غير از اقتضاي شرايط بلوغشان داشت، آنها نه با نصيحت و نه نقد و نه با بخشنامه با هيچكدام براستي اصلاح نمي شوند، و اين احوال با افزايش و كاهش اطلاعات زياد در جنس و نوع تصميمات آنها تغيير چنداني نمي‌كند.
و البته ملاك معتبري هم براي قياسي معنادار كه برتري سليقه‌اي را بر سليقه‌اي مشخص كند در دست نيست.
از لطف و توجهتان ممنونم.

مجيد زهری گفت...

آقای سینا هدای عزیز!
مشکل این‌جاست که شما می‌خواهید مقاله‌‌ای با نگاه اجتماعی-تاریخی را، با ابزار سیاسی-ایدئولوژیک بررسی کنید و این جواب نمی‌دهد. شما در واقع مقاله‌ را آن‌طور که نوشته شده و هست نخوانده‌اید، بل‌که آن‌طور که دوست داشته‌اید تفسیر کرده‌اید. به همین دلیل، تصور کرده‌اید که من در پی "آگاهی ویژه‌ای هستم" که چنین چیزی صحت ندارد. من فعال سیاسی نیستم که بخواهم باور سیاسی دیگران را تغییر بدهم. کار من، بر خلاف ظن شما نصیحت‌کردن مردم یا بخشنامه‌صادرکردن نیست و اصولاً چنین رسالتی بر دوش خود احساس نمی‌کنم؛ موضوع مورد علاقه‌ی من نظرکردن در لایه‌های اجتماعی است که در آن زندگی می‌کنم و نیز درآویختن با آرایی که فکر می‌کنم ارزش بحث دارند. به عبارتی، کار من رسیدن به شناخت است نه آموزش شناخت.
ضمناً، این حرف شما نیز کلی‌گویانه و بی‌معناست که «البته ملاك معتبري براي قياسي معنادار كه برتري سليقه‌اي را بر سليقه‌اي مشخص كند در دست نيست»، زیرا انسان به عنوان موجودی که سلایق و عقایدی دارد، ناگزیر مبناهایی نیز برای خود دارد که از همان زاویه به جهان پیرامون می‌نگرد و این مبناها لااقل برای خود او معتبر هستند. ما نیز نمی‌توانیم مبناهای دیگران را بدون ارائه‌ی دلیل و با لفظی کلی‌گویانه "بی‌اعتبار" بخوانیم و مشوق "انفعال" بشویم.

موفق باشید

یک بد سکتور گفت...

عرض می خواهم ولی تحلیلی که در نقد هواداران جبهه مشارکت نوشته اید بیش از حد آب دوغ خیاری است. اینکه جریانهای دانشجویی چپ هستند و رادیکال چه ربطی به این موضوع دارد. بسیاری گروهها همین الان چپ تر از مشارکت هستند. چرا به اندازه مشارکت هوادار ندارند.
در ضمن یک سری پویش وزارت علوم انجام داده است در سال 1380 که گرایشات سیاسی اتماعی و فرهنگی دانشجویان ایران را در زمینه های گوناگون نشان می دهد . توصیه می کنم آنها را بخوانید و روی هوا صحبت نکنید.