چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۴

نوآوری یعنی آن‌چه که در قدیم نبوده!

در تمام دنیا رسم بر این است که در هر حوزه‌ای، افراد درونی همان حوزه آن‌را تعریف می‌کنند و سازُکارش را می‌چینند. در سطح اجتماع نیز NGOها دقیقاً بر همین اصل پامی‌گیرند و اصلاً رمز استقلال آن‌ها در خودجوشی‌شان نهفته است. در ایران ما البته وضع به‌گونه‌ی دیگری‌ست! ما یک‌سری آدم داریم به نام قدما یا ادبا و یا هرچه... این افراد در هر حوزه‌ای صاحب‌نظرند؛ از ادبیات بگیرید تا فلسفه، از جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی تا همین وبلاگ‌شهر خودمان. در آن‌سو، دیگران نیز در مقابل این افراد کرنش می‌کنند، پرمی‌ریزند و در همه‌حال خویش در سایه‌ی آنان می‌بینند. این یک رسم دیرپا یا به‌قولی عارضه در فرهنگ ماست. هوشنگ گلشیری، کسی که از لحاظ احاطه به فرم‌های ادبی شاید امروز فقط مهشید امیرشاهی هم‌آوردی برای او باشد، تمام عمر با حقارتی عجیب دست‌وپنجه نرم می‌کرد و خود را زیر سایه‌ی سنگین صادق هدایت می‌دید. از این رو، نیمی از مصاحبه‌هایش به دفع هدایت اختصاص پیدا کرد! به این می‌گویند مصداق بارز فرسایش...
در حوزه‌ی وبلاگ‌شهر نیز همین "قدما" چندباری "فتوا" صادر کرده‌اند که مثلاً وبلاگ‌ها دشمن زبان فارسی‌اند، یا وبلاگ‌نویسی کار بچه‌ها و آدم‌های بی‌کار است و ... تا مثلاً این حوزه‌ و پدیده‌ی نو را تخطئه کنند، در صورتی که خود به‌تر از هرکس می‌دانند دلخوری و اشکال کارشان از جای دیگری است! تمام این ایرادگیری‌ها از آن روست که با ورود چهره‌های نو و نیز تفکر و روش‌های بیانی نو، جایگاه اجتماعی-فرهنگی خود را در خطر دیده فکر می‌کنند الان است که کسی کرسی استادی حضرات را از زیر پای‌شان بکشد! جالب این‌جاست که این‌همه دغدغه‌ی شخصیِ "اجتماعی‌نما" -که حاصل ناباروری فکری و حس امتناع (قدیم در مقابل جدید) است- بروز می‌کند، بدون این‌که ایشان پدیده‌ی نو وبلاگ را درست بشناسند و یا لااقل در آن به‌دقت اندیشیده باشند. این "اساتید" در ‌واقع می‌خواهند پدیده‌های نو را با همان عناصر قدیم و کلیشه‌های ثابت و شناخته‌شده تعریف ‌کنند. از این روست که "تعریف‌" آن‌ها چیزی بیش از "توصیف" نیست. یکی از عواقب گزنده‌ی این‌نوع رویکرد این است که راه بر هر نوآوری بسته می‌شود، زیرا وقتی "قدما" نوآوری را درست نفهمند و درک نکنند و آن‌را چیزی خارج از چارچوب ذهنی و دانش قدیم خود بیابند، با گونه‌ای "امتناع" اخلاقی در مقابل آن می‌ایستند و عملاً آن‌را حاشیه‌ای و زائد ارزیابی می‌کنند... و "جدال اهل قدیم و نسل نو" چنان در تاریخ درازدامن و "طبیعی-جبری" است که نیاز به یادآوری ندارد.
من فقط در مورد وبلاگ‌ها این مهم را گوشزد می‌کنم که وبلاگ پدیده‌ای کاملاً نو است و ارتباط مستقیمی به ادبیات یا روزنامه‌نگاری یا ... ندارد. زبان وبلاگ نیز خارج از دایره‌ی تعریف‌های قبلی‌ است و باید خود به‌وسیله‌ی اهل خبره‌ی وبلاگ‌نویس تعریف شود نه توصیف. ساده بگویم: وبلاگ فقط وبلاگ است، یعنی خودش است نه چیز دیگر! برای تعریف این پدیده‌ی نو و متعلقاتش، بایستی به تبعات، قابلیت‌ها و بالاخره نقشی که می‌تواند بازی کند رجوع کرد؛ عناصر آن‌را کشف کرد تا بشود از دل آن تعاریف راستین و کاربردی را بیرون کشید. این کار، بدون وبلاگ‌نوشتن، جدی‌نوشتن و ‌ژرف‌اندیشی در آن، و نیز علاوه بر وبلاگ‌نوشتن، تنفس و زندگی در وبلاگ‌شهر در کنار وبلاگ‌نویسان و شرکت در مراودات آن‌ها میسر نخواهد گشت.

» در همین رابطه:
  • گفت‌وگوی مجید زهری با دکتر عباس میلانی
  • : «وبلاگ‌ها و مسئله‌ی تجدد»

    » پیرامون وبلاگ و وبلاگ‌شهر؛ نقد و نظر:
  • وبلاگ‌ها، بزرگ‌ترین نشردهندگان زبان فارسی
  • : [+]
  • وبلاگ‌نویسی با اسم مستعار یا واقعی؟ (1)
  • : [+]
  • وبلاگ‌نویسی با اسم مستعار یا واقعی؟ (2)
  • : [+]
  • ورود وبلاگ‌شهر به فاز جدیدی از حیات خود
  • : [+]

    ۱۵ نظر:

    مسعود بُرجيان گفت...

    سلام بر مجيد عزيز

    به نكته‌ي خوبي اشاره كردي. البته در مملكتي كه گروهي فقه مي‌آموزند و به معجزه‌اي در تمام علوم معقول و منقول و قديم و جديد متخصص و خبره مي‌شوند جاي تعجب نيست كه ديگران نيز به صرف تخصص مثلا در عرصه‌ي روزنامه‌نگاري به خود اجازه تعريف چارچوبي را براي رسانه‌هاي ديگر بدهند.

    وبلاگ نيز چون ساير پديده‌هاي نو و رسانه‌هاي تازه، مناطق همپوشاني با ساير رسانه‌ها دارد. اما به نظر من نقاط تفاوتش بسيار بيشتر است و همين بر جذابيت، قابليت و غيرقابل درك بودن كليت كاركرد آن در اين مقطع زماني منجر مي‌شود.

    پاينده و پايدار باشي مجيد عزيز.

    Protest گفت...

    میدانم که در نهایت خانم عبادی نخواهد توانست از برابر این همه دیدگانی که چند ساعتیست بشکل دیگری به سمتش چرخیده اند روسفید بیرون بیاید. تعجب نکنید که چرا سکوت کرده! صبر داشته باشید. تا بشود دعا میکنم و عمل میکنم و میدانم با فس فس خانم عبادی ها آبی گرم نمیشود!!! اما هیچ راه دیگری هم نیست. اقلا تنها کسی است که پرستیژش را دارد، اگر بجنبد!

    H.R.Zandi گفت...

    آقاي زهري عزيز
    اول اشاره كنم كه روش دريافت كامنت اينجا كمي سخت شده. كاش روشي مرحمت مي كرديد كه دوستان شما آسانتر و كم محدوديت تر بتوانند با شما در تما باشند.
    و بعد؛ به نكته بسيار تامل انگيزي اشاره كرده‌ايد. با همه آنچه فرموديد به جد موافقم و اضافه مي‌كنم كه سرعت رشد اين پديده در عين ايرادي كه از جنبه عدم احصا و كنترل نتايج آن دارد ، اين خاصيت را هم دارد كه مجال فوق‌العاده‌اي براي رشد و عرضه استعدادهايي فراهم شده كه اصولن در غياب اين رسانه بسيار كمتر فرصت عرضه داشتند و اين موضوع بايد مايه خوشحالي همه باشد .اگر عمر و فرصتي بود به تفصيل در ادامه اين بحث خواهم نوشت.

    حميدرضا زندي
    نقش خيال

    كورش گفت...

    آقاي زهري عزيز!
    در رابطه به مطلب قبلي شما چيزي نوشتم درست ديدم كه به اطلاع شما برسانم. درباره ي وبالگ با شما هم عقيده ام . اين رسانه ي جديد و منحصري است كه با تعاريف خاص خود بايد شناخته شود. برخوردهاي مختلف و متناقض با اين امكان ارتباطي جديد شايد اقتضاي همين جديد بودن آن باشد كه در نظر برخي از افراد فسيل شده و تغيير ناپذير چيز جالبي نداشته باشد. ولي به نظر هر كس با هر سطحي مي تواند رسانه ي در اختيار داشته باشد تا هر آنچه دوست دارد به اشتراك بگذارد.

    Saeid-Y گفت...

    جناب زهری سلام. ایکاش مطلب نامه خانم عبادی را میگذاشتید بیشتر در صفحه اول بماند. همان لحظه ای که دیدمش دانستم کمی بودار بنظر میرسد. انگاری جمعی کوشیده است حرکت را به نام خود تمام کند. با اسامی ای که باور کنید من اصلا اگر امضا هم باز بود امضا نمیکردم. نامهای صدر لیست با ذکر کشورهایی که اصلا تنها جایی که نیست ایران است! برای من تداعی کننده اسامی مخالفین نظام!! یاهمچین چیزی بود!! بهتر میبود چند چهره سرشناس داخلی را در صدر لیست قرار میدادند و امضای باز تا طومار درست و حسابی شود نه یک حالتی که میخواهند موجش را در بلاگرها ایجاد کنند و به قول معروف .......... خوب است که به این نکات اشاره میکنید همیشه. موفق باشید

    . گفت...

    salam dooste aziz
    baraye laghari v makhsoosan shikam behtarin kar peyaderaviye sari v har rooze hast.masalan yek saa'at dar rooz.baradare man dar teye 3 hafteh chenan laghar v bi shekam shode ke bavaremoon nemisheh.emtehan konid.

    مجيد زهری گفت...

    مسعود برجیان عزیز!
    "همه‌فن‌حریف‌بودن"، نشانه‌ی آشکار توسعه‌نیافته‌گی است؛ درست برخلاف چیزی که خود این افراد فکر می‌کنند. در جامعه‌ای توسعه‌یافته، جایگاه هر عکس به تبع قابلیت‌ها و استعداد او مشخص است.

    آقای زندی عزیز!
    در انتظار یادداشت شما هستم.

    از یکایک دوستان نظردهنده‌ سپاسگزاری می‌کنم.

    ویرگول گفت...

    Aghaye Zohari: dar morede khodet o tahsilatet o pishineye karit yek matlab montasher kon lotfan. Koja Dars khoondi? chi khoondi? chia montasher kardi? kodoom maghalat kojaha chap shode? mamnoonam.

    shabaviz گفت...

    سلام
    شباویز فردا ساعت 12 ظهر به روز می شود با عنوان:شیک پوشی سیاسی.

    ناشناس گفت...

    ba salam
    jenaabe aaghaaie zohari
    be nazare man manzore aaghaaie dostdar az jodaaie khodemaan az khodemaan ,jodaaie fard az khodash na az digari bodeh.
    fekr mikonam in moshkele aksare keshvarhaaie jahaan ast.va hamin sade rahe pishrafte eghtesadi va farhangi mibaashad

    مجيد زهری گفت...

    دوست بی‌نام!
    به‌واقع مشکل اساسی امثال آقای دوستدار این است که حرف را ساده بیان نمی‌کنند که دیگر نیازی به تفسیر من و شما نباشد! آدم اول باید طرز حرف‌زدن خودش را درست کند بعد از یک ملت و تاریخش ایراد بگیرد...

    امير _صد سال تنهايي گفت...

    سلام
    بسياري از بد فهمي هاي ما به خاطر برداشت هاي غلطي ست كه از مفاهيم و اصطلاحات مي كنيم
    و تا زماني كه در مورد معناي مفاهيم محدت نظر نباشد هميشه اين تفاوت نظر ها باقي خواهد ماند
    در كل ممنون از مطلبتون
    راجع به اينكه نو آوري به معنايي هر آنچه كه قديم نيست ، نيست ، استفاده از آراء انديشمندان پست مدرن در اين مورد به روشن كردن قضيه كمك مي كند .

    Blogger User گفت...

    دوست عزیز در قسمت این دو قبله عالم شما مثالی را از دکتر میرفطروس اورده بودید اما حال می بینم که ان را پاک کرده اید ایا می توانم علت ان را بدانم ؟در ضمن هر پست باید همچنان پیامگیر خود را داشته باشد تا پیامهای مخصوص به تان پست تا سالهای سال در همانجا وجود داشته باشد.

    سهراب گفت...

    سلام. هر چه منتظر ماندیم شاعری منتقدی اشعار سهراب را رمز گشایی کند دیدیم از کسی بخار در نمی آید. لذا خود این جناب ( سهراب سپهری ثانی) لطف فرموده و اسرار شعر خویش را هویدا می کنیم. به شرطی که از ما سر دار را بلند نکنند. به قدومتان مجلس ما را بیارایید این هم آدرس وبلاگ همایونی مان:
    farzad-eghbal.persianblog.com
    عنوان وبلاگ: آواز پر چلچله ها

    ali گفت...

    این که مال قبلنا بود / حالا که الحمدلله در همه ی زمینه ها "استاد" اند. / جوان ها هم که در همه ی تاریخ "جاهل"!