دوشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۸۴

خشونت کلامی

از خشونت هیچ نروید جز خشونت!

خشونت کلامی، مولّد و زاینده‌ی خشونت فیزیکی است. خشونت در افراد مختلف، در اشکال مختلف بروز می‌کند. حال اگر بپذیریم که رابطه‌ی زبان و فکر، رابطه‌ای مستقیم و ماهیتی است، بنابراین در فردی خشونت‌اندیش، خشونت گاه به شکل بیانی و گاه عملی متبلور می‌شود. این‌دو گونه‌ی متفاوت از تبلور، بستگی به موقعیت فرد دارد، اما هیچ تردید نباید کرد انسانی که ذهنش به هر طریق اسیر خشونت است، انسانی‌ست خشونت‌گرا.
اگر خشونت‌زدایی اصلی در رسیدن به جامعه‌ی مدنی است، بنابراین بایستی اشکال مختلف خشونت در افراد را مهار کرد. بحث من، بحثِ روانشناسی جامعه نیست؛ حرفم این است که از کنار یکی از ناهجناری‌های عمده‌ی اجتماع‌مان -که متاسفانه به آن توجه چندانی نمی‌شود- نگذریم و به شناختی عمومی از آن برسیم. باید توجه نمود که تولید خشونت از الفاظ رکیک و کلام توهین‌‌آمیز می‌آغازد و بعد به درگیری‌های فیزیکی و انواع خردکردن پیکر و روان انسان‌ها دامن می‌گسترد. خشونت در لفظ و کلام به روحیه و روان انسان‌ها آسیب می‌زند و به همین خاطر، نباید با بی‌تفاوتی از کنار آن گذشت. کسانی که حتا به این مسئله در فضای دیگران بی‌تفاوت هستند، به نحوی خود مسبب تولید خشونت می‌شوند؛ اگر در فضای خود به خشونت بی‌اهمیت باشند که دیگر تکلیف‌شان مشخص است!

پی‌نوشت:
1- در دنیای وبلاگ‌ها، ما مردم -چه خود بدانیم و چه ندانیم- در حال تمرین مدنیت و دموکراسی هستیم. با این حال، گاه شاهدیم که بسیاری از افرادِ در ظاهر فرهیخته‌، در مقابل پرخاشگری و ناسزاگویی و عربده‌کشی‌های اینترنتی در بعضی وبلاگ‌ها، هیچ واکنشی نشان نمی‌دهند! این افراد، غیر مستقیم مروّج خشونت هستند.
2- این‌که بگوییم "به من ربطی ندارد که در وبلاگ فلان‌کس چه می‌گذرد" و بی‌توجه به فضای خشونت‌آمیز آن وبلاگ به آن لینک بدهیم، در واقع بی‌بضاعتی فکری و ناپايبندی خود به امر مشارکت اجتماعی‌ را نشان داده‌ایم. مگر غیر از این است که ما همگی شهروندان این شهر هستیم و به این خاطر، در مقابل این فضای عمومی مسئول‌ایم؟
3- عده‌ای با گفتن این‌ عبارت که "نباید هیچ کامنتی را پاک کرد"، در واقع خام‌اندیشی و خشونت‌طلبی خود را به نمایش می‌گذارند. این افراد، نابخردانه پیام‌گیر خود را به محلی برای آزار و اذیت انسان‌ها تبدیل می‌کنند و در درون، از این کار لذت می‌برند. به این رفتار، نامی جز "دیگر‌آزاری" نتوان داد.
4- گاه حتا ترور شخصیت از طریق کلام و نوشته، از ترور فیزیکی مهلک‌تر است، چه انسان را در عذابی دائمی زنده‌به‌گور می‌کند که خلاصی از آن ممکن نیست.
5- کسانی که در نوشته‌های خود دیگران را با انواع هتک و ناسزا "ترور شخصیت‌" می‌کنند، کسانی که پیام‌گیر وبلاگ‌هاشان محلی‌ست برای صدمه‌زدن به اعصاب و روان مردم، نامی جز دشمنان انسان و آزادی بیان ندارند.
6- شکی نیست که میدان‌دادن به هرزنویسان، تصدیق و تشویق آنان است.

پی‌نوشت 2:
1- مرز آزادی بیان فرد آن‌جاست که آزادی بیان دیگری را محدود نکند و به آزادی بیان جمع خدشه وارد نسازد. آنان که با هتاکی، افترا و در کل خشونت بیانی به میدان می‌آیند، با ایجاد ترس، دیگران را وادار به سکوت و خودسانسوری می‌کنند. به همین لحاظ خشونت کلامی، ابزار سانسور و خود مصداق کامل سانسور عقاید است، چرا که صدا را در گلو و اندیشه را در ذهن خفه می‌کند. هم‌چنین:
2- کرامت انسان‌ها در آزادی تعریف می‌شود. انسان آزاد کسی است که از بیان عقیده‌ی خود واهمه نداشته باشد. اگر توجه کنیم که بیان خشن، با ایجاد دلهره در افراد، اعتماد به نفس در آنان را می‌کشد و از انسانی شاداب و دلیر، موجودی عصبی و ترسو می‌سازد (عامل عصبیت، اضطراب و ترس است)، پس می‌پذیریم که خشونت بیانی دشمن واقعی آزادی و کرامت انسانی انسان‌هاست. به همین خاطر:
3- خشونت در بیان، ابزار کامل سرکوبگری و تهدید اندیشه، و تحدید آزادی بیان است.

۱۰ نظر:

giliran گفت...

ممنون. نباید اجازه داد این بحث ها در همین پستها به پایان رسد. باید کاری کرد. خیلی جاها گندش را در آورده اند. میشود خراب شده اینان را به فراموشخانه مبدل کرد اگر بخواهیم. موفق باشید و مثل همیشه هوشیار

شهلا شرف گفت...

در زمینه ی عکس العمل در مقابل خشونت کاملن حق با شماست. پیش ترها فکر می کردم، سکوت جواب بهتری باشد، بنا به ضرب المثل معروف: جواب ابلهان خاموشی ست. در گذر سالها متوجه شدم که نه اینطور نیست. آدمهائی که به تخریب شخصیت دیگران می پردازند، اساسن عدالت طلب نیستند و انتقادهاشان نه در دفاع از حق است. بلکه آدمهای خودبزرگ بینی، شاید هم خود کم بینی، هستند که عادت دارند به جای دیگران فکر کنند، احساس کنند، و هر آنچه غیر از فکر و احساس خودشان باشد تخریب کنند. اما فکر می کنم دامنه ی این پدیده از این هم فراتر می رود. حس ویرانگری و یا خراب کردن دیگران برای آباد کردن خود. شکستهای پی در پی، زندگی خصوصی بدون کورسوی امید ... در تجربیاتم یاد گرفتم که ترمز دیگران را بزنم. یعنی این کار لازم است. سکوت نه فقط جواب ایلهان نیست، بلکه ابله می شود متکلم وحده، تنهائی به قاضی می رود و پیروز باز می گردد. از گفتمان و کلنجار رفتن نترسیم و نگذاریم زبان سرخ ناعادلانه سر سبزی را بر باد دهد.

لنگر گفت...

سلام آقا / ببخشید که صرح و واضح می نویسم / درباره مقاله شما درباره مشی مسلحانه: اعتقاد دارم شما بر خلاف آنچه ادعا می کنید ابدا تحلیلی مبتنی بر تاریخ و بر پایه شناخت از طبقات ارائه نکردید، چون متاسفانه سواد و درک چنین مقوله ای را ندارید / درباره حماسه سیاهکل بالکال به خطا رفته اید، پیشنهاد می کنم اگر می خواهید لیبرال هم باشید، یک لیبرال با سواد و با شرف باشید، لزومی ندارد با حمله و کوبیدن یک نبرد مسلحانه که بزرگترین حماسه تاریخ معاصر ایران است، اینچنین به نقد گذشته ای بنشینید که چیزی از آن نمی دانید. پیشنهاد می کنم بروید و کمی تاریخ بخوانید و جامعه شناسی، تا از وضیت طبقات و جدال بین آنها در زمان رژم گذشته آگاه شوید؛ نیازی به ادامه این بحث نمی بینم، اما اگر مایل بودید، بعد از اینکه مطالعه کردید درخدمتم / شاد و باشید و باز از صراحت لهجه ام پوزش می خواهم / بدرود...

مسعود-هموطنها گفت...

مجید جان میدونم که این نظر دادن در این صفحه درست نیست ولی من برایت 2 بار ایمیل زدم ولی جوابی نگرفتم اگر ایمیل را گرفتی لطف کن و جواب بده اگر نه که ایمیل به من بزن شاید ایمیلت را اشتباه میزنم به هر حال من رو در جریان بگذار . ممنون

Blogger User گفت...

جناب زهری به هر حال این جور حرف زدن حالا دیگر شیوه شما شده است برای همین نیز بسیاری را می شناسم که بدجوری شیفته شما شده اند و من کاملا اونها رو درک می کنم. اما اقای زهری فقط کسی می تواند اعتقاد کسی را که اینگونه سخنان زیبا را می نویسد را به این سخنان متوجه شود که از اول وبلاگ نویسی تا به اکنون شما را زیر نظر داشته باشد،چه در وبلاگ خودتان و چه در جاهای دیگری که بحث کردید و نظر می دادید.اقای زهری به هر حال این روزها روزهای شماست و فعلا خر مراد رو سوارید و چهار نعله می تازید و کوچکترین مانعی رو بر سر راه خودتون بر نمی تابید و اون رو به هر طریقی که شده می خواهید بردارید و انهم با موذیانه ترین شکل ممکن که بازهم از چشم ظاهر بینان بدجوری پنهان است.و حالا دیگه فقط و فقط منتظرید تا ببینید که کجا دارن از شما تعریف می کنن و شما به وجد بیائید و سریعا اون رو با گذاشتن کنار صفحه وبلاگتون به رخ همه بکشید.اما همین دوستان فقط پوسته رو دارن می بینن و به عمق مجید زهری پی نبرده اند !میدونی چرا چونکه مجید زهری برای اینها خلاصه شده است در همین نوشته های به شدت زیبا و پر معنی داخل وبلاگش. اما نمی دونن همین مجید زهری دموکرات خوب و دشمن بداخلاقی و انسان مدارا گر با منتقد خود همین که ببینه که یک انتقاد تیز و تند و صد البته سالم ازش می شه چنان دشمنی با اون طرف مقابل پیدا می کنه که نگو و نپرس و اگر بخواهم در این باره مثال بزنم مثنوی هفتاد من است و بس و فکر نمی کنم اونقدر ساده باشید که مثال بخواهید.فقط مجید زهری انگاهی انتقاد پذیر می شود که دیگر کار از کار گذشته باشد و دیگر نتواند کاری بکند انوقت است که استخوان در گلو و خار در چشم ارام از کنار ان می گذرد تا ابها از اسیاب بیفته ، واقعا متاسفم که ان مجید زهری تبدیل شده است به یک ادمی که غرور وجودش را خورده است شلوغ بازیهای اطرافش بدجوری کورش کرده است و فعلا دور دور همین چیزهاست و چقدر زیبا گفته اند که خوش بود گر محک تجربه اید به میان و باید تیز بین باشی تا این محکها رو ببینی وگرنه مطمان باش که از این تعریف و تمجیدها حالا حالا دارید.بازهم می گم که شاید هیچ کسی به اندازه من این افراد را درک نکند و خودت خوب می فهمی که من چه می گویم.و در اخر باید بگم که خوندن وبلاگت دیگه لطش رو از دست داده و امیدوارم که از این حال در بیاید.دوست عزیز از این موقعیتی که به دستت اومده بهتر استفاده کن که ما هم خوشحال می شیم

Blogger User گفت...

اقای لنگرودی حقیقتا که خیلی منگید حالا این ثمره بزرگترین حمله مسلحانه تاریخ ایران رو بردارید بخورید و در ضمن خود رو ادم اندیشمند و دارای مطالعات خوندن و بقیه رو بی سواد و بی خبر از همه چیز فرض کردن فقط از امثال کسانی بر می اید که هنوز که هنوز است دل در گرو ان دیوانه بازیهای قبل از انقلاب داشتند و دارند.خوب اینکه می گیدیک لیبرال با شرف و با سواد باشید به طور غیر مستقیم دارید طرف مقابل را بی شرف و بی سواد خطاب می کنید و با عرض معذرت از صراحت لهجه بی شخصیتی خودتون رو ثابت می کنید.حقیقتا من زیاد با اونهائی که دشمن محمد رضا پهلوی بودن و هستن میونه خوبی ندارم و بخصوص اگه چهار تا امثال لنگرودی هم توشون باشن که دیگه واویلا.

حميـرا گفت...

سلام مجید عزیز
من فکر می کنم کسی که اعتصاب غذا در طولانی مدت را انتخاب می کند هدفی دارد هدفی که برای رسیدنش باید تلاش کرد.
فکر نمی کنی اگر او اعتصاب بدینگونه نمی کرد امروز بیرون زندان و در بیمارستان نمی توانست باشد؟
فکر نمی کنی به این وسیله او تلاش کرد به مخاطب خود(کسی که فکر می کرد او همین روزها خسته می شود و دست از اعتصاب می کشد و...) بگوید من بر سر حرف خود می مانم و بهای قانونی شدن آزادی را خواهم پرداخت و...؟
پایدار باشی

مجيد زهری گفت...

شهلا عزیز!
به نکته‌ی تأمل‌برانگیزی اشاره کرده‌‌ای. این را می‌گویم: «در تجربیاتم یاد گرفتم که ترمز دیگران را بزنم... سکوت نه فقط جواب ایلهان نیست، بلکه ابله می‌شود متکلم وحده، تنهائی به قاضی می‌رود و پیروز باز می‌گردد». دقیقاً همین‌طور است که گفته‌ای. وقتی می‌بینیم که تفکر و رفتاری می‌خواهد جامعه‌ی انسانی ما را فرو ببرد، بایستی در مقابل آن بایستیم و از بازتولید آن "معضل" جلوگیری کنیم.

حمیرا عزیز!
اختلاف در نوع نگاه ما است. نوشته‌ای: «فکر نمی‌کنی اگر او اعتصاب بدینگونه نمی‌کرد امروز بیرون زندان و در بیمارستان نمی‌توانست باشد»؟ این یعنی "هدف، وسیله را توجیه می‌کند" که من با آن مخالفم. ما حق نداریم برای اهداف‌مان، به هر وسیله‌ای متوسل بشویم.
من هم چون تو معتقدم که آزادی بهایی دارد، اما سر مقدار این بها باید کمی بحث کرد.
امروزه اعتصاب غذا تا پای جان، جزء مبارزه‌ی منفی و مدنی طبقه‌بندی نمی‌شود. این عمل، باعث تهییج و تحریک مردم می‌شود و آنان را در عصبیت و غم فرو می‌برد. ما اگر مخالف آلوده‌گی روانی اجتماع‌مان هستیم، بایستی همه‌ی عواملی را که باعث چنین مسئله‌ای می‌شوند شناسایی کرده مورد سنجش و نقد قرار دهیم. نظر من این است که اعتصاب غذا اگر فرجه‌ی زمانی مشخصی داشته باشد (مثل یک‌روز، ده‌روز و ...) می‌تواند موثر واقع شود، اما اگر تا پای مرگ باشد، چیزی جز مرگ‌پرستی و شهادت‌طلبی نیست. البته هستند کسان و گروه‌هایی که در دل آرزوی مرگ گنجی را می‌کنند تا از او قهرمان و اسطوره بسازند، شعارهای توخالی‌شان را از سر بگیرند و به "دکان" سیاسی‌شان آب و رنگ ببخشند!
دوران "قهرمان‌"ها و "اسطوره‌"ها دیگر سپری شده، بنابراین بایستی عینک واقع‌گرایی به چشم زد، چرا که جهان مدنی جهانی واقعی و ملموس است و این حرکات از رده خارج را دیگر برنمی‌تابد. به‌راستی انسان زنده چه ایرادی دارد که می‌خواهیم او را با "تشویق‌"های‌مان بکشیم و بعد او را مورد تکریم‌های تصنّعی خود قرار دهیم؟!

مسعود انتظار گفت...

سلام
از تمامی دوستان و علاقمندان به آذربایجان و آزادگی , در خواست همکاری میشود. اگر مایل به همکاری با سایت بای بک باشید, نوشته های خود را بصورت مستقیم و یا لینک میتوانید به سایت بفرستید. با عضویت در سایت میتوانید بنام خودتان بخشی ایجاد کرده و نوشته هایتان را با همه در میان بگذارید. در مسابقه ما نیز شرکت کنید.

پريسا گفت...

سلام اتفاقا در وبلاگ امشاسپندان مطلب (ضعيفه) همين را نوشته ام. من هم با خشونت كلامي همانقدر مخالفم كه با انواع ديگر خشونت. موفق باشيد.