اگر تازه اینجا آمدهاید، قسمت نخست این يادداشت را مطالعه بفرماييد تا برسيم به اين بخش:
هنگامی که من مشخصاً میپرسم «بر اساس چه معیاری به این افراد لقب "روشنفکر" اهدا شده است؟» آقای سخن پاسخ میدهند «ف.م.سخن به چريکها لقب روشنفکر "اهدا" نکرده و اين لقب را جناب سرهنگ نجاتی در کتاب تاريخ خود اهدا کرده»، در صورتی که تيتر مقالهی ايشان اصلاً خفهکردن روشنفکران... است! بالاخره لقب بيژن جزنی، اميرپرويز پويان، صمد بهرنگی و مابقی آقايان "روشنفکر" هست يا نيست؟ در اين مورد بیش از این باريک نمیشوم.
نکتهی کليدی که من پيش میکشم و لازم است در آن ژرف انديشيده شود این است که «پايگاه تئوريک [و عملی] مشی مسلحانه در اروپای متمدن و دموکرات بوده نه در کشورهای سوسياليستی و [اسلامی و ديگر کشورها]». و اما ترجيح دوستمان تنها برگذشتن از این نکته است! به باور من، پاسخدادن به این پرسش -و حتا انديشيدن در آن- معلوممان میکند که 1- مشی چريکی در راستای ايجاد جامعهای آزاد و دموکراتيک پانگرفت، 2- علّت پاگيری مشی چريکی، فقط وجود استبداد در جامعه نبود و دلايل آن بسی پيچيدهتر و گوناگونتر است. اگر ما همين نکتهی مشخص را بپذيريم، نگاهمان به تارِيخ مشی چريکی ایران تا حدود زيادی تغيير خواهد کرد و از تاريخ ايدئولوِژيک جاری، فاصله خواهيم گرفت.
در قسمت "چ"، ايشان مسئلهی "مد روز"بودن مشی چريکی را که من مطرح کردهام به ريشخند میگیرد که این خود نوعی دورزدن صورت مسئله است. این معادله را خيلی ساده و با نگاهی پراگماتيستی میتوان چنين طرح کرد: اگر در جهان دههی شصت ميلادی، مشی چريکی در کشورهايی که از لحاظ سيستم حکومتی کمترین شباهتی به هم نداشتهاند وجود داشته، يعنی از اروپای دموکرات بگيريد تا آمريکای جنوبی ژنرالها و ایران اسلامی و غيره... آیا بين اين موارد ارتباطی معنايی و رشتهای پنهانی دیده نمیشود؟ اگر ديده میشود، این ارتباط را چگونه توضيح بايد داد؟ در مقابل، اگر امروز هنوز در کشورهايی استبداد حاکم است، چرا گروههای زيرزمينی در اين کشورها بنيهی اقدام مسلحانه ندارند؟ این "هماهنگی" از کجاست؟ چگونه میشود این معما را رمزگشايی کرد؟ آيا جای پای عامل "الگوپذيری" و "تقليد" یا همان "مد روز" را در اینجا نمیبينيد؟ شوربختی اينجاست که با نظراتی که برخلاف "روايت رسمی تاريخ" (همان تاريخ چپنویس و ايدئولوژیک و پر از تحريف) حرکت میکنند و با تفکر رايج همسو نيستند، با استهزا برخورد میشود بدون اينکه به آن پاسخی قانعکننده بدهند. به هر رو، آنچه لازم است و بايستی پی گرفته شود، طرح ايده و پرسش، به قصد زدن جرقه در ذهنهاست، تا مولّدی برای جُستن پاسخ شود.
نکتهی ديگر اينکه من با تقسيمبندی رايج گروههای مسلح در آن دوران موافق نيستم و جميع اين افراد و گروهها را در يک طيف يکسان ايدئولوِژيک، آنهم چپ طبقهبندی میکنم. يعنی بهواقع بستر فکری همگیشان يکسان بوده است و فقط در شاخوبرگها کمی اختلاف داشتهاند.
من در این دويادداشت قصد ارزشگذاری بر گذشتهی مبارزات سياسی را نداشتهام، هرچند چنين حقی را برای خود محفوظ میشمارم. هدف من تنها ارائهی نگاهی متفاوت از تاريخ، با طرح چند استدلال بوده که اميدوارم فکری برانگيزد.
4 comments :::
خدائیش همینطوره. مقدار زیادی از جذابیت چپ در ایران مدیون ژستای چه گوارا با سیگارشه.هر کی هم که چهار تا شعر گفته یه ذره طبع هنری داشته دو تا کتاب نوشته زودی لقب پر افتخارروشنفکر رو از آن خودش کرده!البته یه خرده ش به خاطر رسم و رسوم ایرانی ها هم هست که بخاطر احترام یا چاپلوسی مخاطبشون رو زیادی بالا می برند. اینهمه استوار و ستوان که بهشون جناب سرهنگ می گن . چند وقت پیش حسین درخشان یه حرف حساب زده بود. گفته بود تو ایران هر کی عینک به چشمش میزنه روشنفکره هر کی ریشش رو می زنه مهندس! یه همچین چیزی.
for more info about "roshanfekr" ,it's a good idea to read this article.......
http://www.hezbemihan.com/Amir%20Sepehr%20-%20Eynolah.htm
طنز گريه دار
عين الله خان های روشنفكری
تمامی مطالبی را که در چند نوشته اخیرعنوان کردید همه جواب دارند البته اگر گوش شنوایی برای شنیدن داشته باشید
روشنفکر در لغت به معنی کسی است که کار فکری انجام میدهد مثل دانشجویان هنرمندان،نویسندگان و دیگران.با این تعریف می توان بنیانگذاران مشی چریکی را روشنفکر دانست. می توانید به کتاب ایران بین دو انقلاب هم رجوع کنید. در مورد تعریف روشنکفر هم می توانید به نوشته شادروان کسروی در این مورد رجوع کنید.
بنیانگذاران فداییان خلق و مجاهدین خلق بر خلاف گفته جنابعالی نه در حزب توده بلکه عمدتا در جبهه ملی و نهضت آزادی فعالیت سیاسی علنی و قانونی داشتند. دو گروهی که قانون اساسی مشروطه سلطنتی را قبول داشتند. دلیل روی آوردن آنها به سلاح تنها و تنها نا امید شدن آنها از فعالیت سیاسی علنی و استبداد هار و لجام گسیخته شاه بود. رجوع کنید به خاطرات دو جلدی لطف الله میثمی - فصل چریکها در کتاب دو جلدی سرهنگ نجاتی - کتاب شورشیان آرمانخواه و از همه مهم تر دفاعیات مهندس مهدی بازرگان در دادگاه نظامی : ما آخرین کسانی هستیم که بر طبق قانون اساسی فعالیت سیاسی انجام می دهند
ظاهرا یکی از هنرهای شما این است که چند مسئله تاریخی را که در زمانها و نقاط مختلف اتفاق افتاده با هم مخلوط کنید بعد سعی کنید تا با سفسطه نتیجه مورد علاقه خودتان را بگیرید. مثلا جبنش چریکی در ایران تحت حاکمیت دیکتانوری شاه که مدعی است هرکس عضو حزب رستاخیر نیست باید از ایران بیرون برود را با بریگاد سرخ و بادرماینهوف در ایتالیا و آلمان دموکرات مقایسه می کنید بعد 20 و چند سال به جلو می آیید و یادی از القاعده و تروریسم اسلامی می کنید. رفیق دوست و عسگر اولادی را که در آن زمان یک بازای ساده بودند را با فردی ثروتمند مثل حاج مانیان یکی می کنید . با منطق شما که جلو برویم به این نتیجه می رسیم که ساواک شاه - وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و موساد سازمان امنیت اسرائیل همه مثل هم هستند. با منطق شما کسانی بعد از مسابقه فوتیال در انگلیس شلوغ می کنند مثل کسانی هستند که بعد از مسابقه فوتبال در ایران به خیابان می ریزند . هر دو آشوب طلب هستند
از شما یک سوال مشخص می کنم. می توانید جوابش را در همین وبلاگ بدهید: تفاوت ساواک با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در چیست؟ ساواک مامور به بغذاد فرستاد تا تیمور بختیار را بکشد. جمهوری اسلامی مامور به خارج فرستاد تا سران کردها و یا مجاهدین را بکشند یا اصلا مثل خودتان بحث را بدون فکر گسترده می کنم فرق ساواک و وزارت اطلاعات با موساد در چیست؟ موساد به اعتراف خودش چندین با سران فلسطینی ها را در خارج از اسرائیل ترور کرده؟ آیا می توان گفت هر سه اینها مثل هم عمل می کنند؟؟؟.
اما دل سوزی کلیشه ای شما برای چند سرباز و درجه دار ساده در سیاهکل. اینجور استدلالها را بارها شنیده ایم. بعد از 18 تیر هم جمهوری اسلامی چند سرباز وظیفه را به عنوان سند جنایت دانشجویان به تلویزیون آورد. بعد از هر چهارشنبه سوری جمهوری اسلامی در مورد درجه دارهای بدبخت و بی تقصیری که سوخته اند نوحه سرایی می کند. راستی شما چرا در مورد 3 دانشجوی بی گناه و بی سلاح و بی دفاعی که در 16 آذر توسط همین سربازان ساده کشته شدند حرف نمی زنید؟ گناه آنها چه بود؟
ارسال يک نظر