چهارشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۵

اين‌جا که بوی سياست به خودش می‌گيرد، خيلی از وبلاگ‌نويس‌ها -مخصوصاً آن‌ها که درون مرز هستند- جرئت نمی‌کنند اين‌طرف‌ها آفتابی بشوند. طبيعی هم هست. اين‌قدر با اخبار سياسی از همه طرف بمباران می‌شوند که همین وبلاگ‌ها فقط برای‌شان به عنوان "جای فراغت" باقی مانده؛ اين‌ها هم اگر تمام مدّت بزنند توی خط سياسی که ديگر واويلا!
بدی دیگر يادداشت سياسی اين است که آدم وادار می‌شود به درازنويسی. هر چه من از ورّاجی قلمی گريزانم، باز گاه گريبانم را می‌گيرد!
ولی خب گاهی نوشتن از سياست اجتناب‌ناپذير است، حتا برای منی که ميانه‌ی چندانی با آن ندارم. لحظاتی هست که آدم نمی‌تواند سکوت کند و وادار می‌شود به حرف زدن... گاهی حتا فريادکشيدن!