تفکر چپ همچنان اصرار میورزد که انقلاب را "غير اسلامی" معرفی کند و بر اين گزارهی واهی پا میفشرد که "انقلاب را اسلاميون از ايشان دزديدند"! عکسالعمل ما در مقابل اين خامانديشی جز تبسم چه میتواند بود؟
1- اصولاً چپ -با تمام گروههای رنگارنگش- اقليت ناچيزی بود که در مقابل "توده"ی مردم چيزی بهحساب نمیآمد. کسی نيز ياد ندارد که بر فراز پشت بامها، بهجای فریاد "اللهواکبر، خمينی رهبر"، مثلاً "کارگران جهان بياييد متحد شويم" شنيده باشد!
2- از لحاظ ريشه و طبقهی اجتماعی، همهگی از روستاها و شهرستانها (حاشيهنشينان شهری از قلم نيافتد) و از قشر مذهبی-سنتی برخاسته بودند. جدايی از مذهب يکشبه ممکن نيست (همان کاری که گروه پيکار در انشعاب خود از مجاهدین کرد!) و پروسهای طولانیمدت است و نيازمند شرايط و امکانات فراوان. درست به همين لحاظ است که گروههای بهاصطلاح بیدين آن دوران مثل جناح چينی حزب توده و چريکها و الخ، در انقلاب، با اسلاميون احساس همبستگی کردند و همبسته شدند. دفاعيات خسرو گلسرخی در دادگاه بهترين سند تاريخی در اين زمينه تواند بود.
3- منطق روشن: ملّتی که 97٪ آن مسلمان است، دليلی ندارد که انقلاب لائيک بکند! انتخابات "آری يا نه" دوازده فروردين 58 خود بهترین گواه است.
4- انقلاب رهبری مشخص و واحدی داشت: روحاله خمينی. کسی اگر رهبر ديگری سراغ دارد لطفاً معرفی کند! در اين باب با هم بخوانيم:
سوى پاريس شو! اى پيک سبكبال سحر
نامهی مردم ايران سوى آن رهبر بر!
تا ببال و پر خونين نشوى سوى امام
هـان پر و بال بشويی بـه گلاب قمصر
نامهاى از سوى ابناى وطن نزد امــام
تهنيتنامهاى از خلق بهسوى رهـبـر...
اى امامى كـه ترا نيست زعيمى همدوش
اى خمينی كه ترا نيست به گيتی همبر
اين شعر را نعمت آزرم (روزنامه اطلاعات، 26 دی 1357) چپ لائيک انقلابی آن دوران سروده نه ملای محله!
5- پشتکردن رهبران مليون به شاپور بختيار و رويکردشان به خمينی در نوفلوشاتو در تاریخ ضبط است. اعلاميهها و مقالاتشان نيز برای اهل تحقيق موجود و خواناست.
6- "کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان" -که شايد لائيکترين تشکل آندوران محسوب میشد- با مذهبيون و شخص آيتالله خمينی در ارتباط بود، طوری که دو بار نمايندگانی را به نجف فرستاد. حتا در کنگرههايش نيز حمايت خود را از آيتالله علناً اعلام میکرد:
پيام به حضرت آيت الله خمينی رهبر شيعيان جهان
سيزدهمين كنگره كنفدراسيون جهانی منعقده در شهر فرانكفورت به آن مقام محترم درود فرستاده و پشتيبانی كامل خود را از مبارزات عادلانه جامعه روحانيت مترقی عليه استعمار، صهيونيسم و ارتجاع داخلی اعلام میكند. (كنگرهی سيزدهم، ژانويهی 1972/دی ماه 1350- ص 42 گزارش کنگره)
کنفدراسيون حتا سربرگ گزارش چهارمين کنگرهی خود را با اين سخن حسین "انما الحيات، عقیده و جهاد" مهر کرده و با اظهار اين جملات، از شورش کاملاً مذهبی-سنتی خرداد 42 خمينی حمايت کرده بود:
پيام چهارمين کنگرهی کنفدراسيون جهانی دانشجويان ايرانی، به حضرت آيت الله خمينی
انما الحيات عقيده و جهاد
زندگی، داشتن عقيده و جهاد در راه آنست
پيام به تبعيدگاه
در تاريکترين لحظات تاريخ ايران و در محيط ظلمت و پرخفقان، روشنی میدرخشد، برقی جستن میکند، چشمها خيره میشود، از ميان خلقی رنجيده و مردمی استعمارزده، مردی قد علم میکند و يزيد زمان، غرق لعن و شماتت میشود. مجاهدی فرياد میکشد و مردم را عليه بيدادگری و ظلمت...
... در لحظهای که شاه مزدور که با قانون کاپيتالاسيون، يکبار ديگر حلقهای از زنجير استعمار را به گردن ملت در افکنده، -آيت الله خمينی- با شهامت کامل، همه نيروهای مردم را به وحدت و يگانگی و جهاد و استقامت برای پارهکردن اين زنجيرها دعوت میکند...
ما برای همهی مبارزات شما و کليه نيروهای روحانی ارجی عظيم قائليم و پشتيبانی بیدريغ خودرا اعلام میداريم". پاينده باد رزم پويندگان حق و حقيقت (دیماه 1343/ژانويه 1965، کلن آلمان غربی)
از اين دست موارد فراوان است که در حوصلهی نوشتهای وبلاگی نیست.
1- اصولاً چپ -با تمام گروههای رنگارنگش- اقليت ناچيزی بود که در مقابل "توده"ی مردم چيزی بهحساب نمیآمد. کسی نيز ياد ندارد که بر فراز پشت بامها، بهجای فریاد "اللهواکبر، خمينی رهبر"، مثلاً "کارگران جهان بياييد متحد شويم" شنيده باشد!
2- از لحاظ ريشه و طبقهی اجتماعی، همهگی از روستاها و شهرستانها (حاشيهنشينان شهری از قلم نيافتد) و از قشر مذهبی-سنتی برخاسته بودند. جدايی از مذهب يکشبه ممکن نيست (همان کاری که گروه پيکار در انشعاب خود از مجاهدین کرد!) و پروسهای طولانیمدت است و نيازمند شرايط و امکانات فراوان. درست به همين لحاظ است که گروههای بهاصطلاح بیدين آن دوران مثل جناح چينی حزب توده و چريکها و الخ، در انقلاب، با اسلاميون احساس همبستگی کردند و همبسته شدند. دفاعيات خسرو گلسرخی در دادگاه بهترين سند تاريخی در اين زمينه تواند بود.
3- منطق روشن: ملّتی که 97٪ آن مسلمان است، دليلی ندارد که انقلاب لائيک بکند! انتخابات "آری يا نه" دوازده فروردين 58 خود بهترین گواه است.
4- انقلاب رهبری مشخص و واحدی داشت: روحاله خمينی. کسی اگر رهبر ديگری سراغ دارد لطفاً معرفی کند! در اين باب با هم بخوانيم:
سوى پاريس شو! اى پيک سبكبال سحر
نامهی مردم ايران سوى آن رهبر بر!
تا ببال و پر خونين نشوى سوى امام
هـان پر و بال بشويی بـه گلاب قمصر
نامهاى از سوى ابناى وطن نزد امــام
تهنيتنامهاى از خلق بهسوى رهـبـر...
اى امامى كـه ترا نيست زعيمى همدوش
اى خمينی كه ترا نيست به گيتی همبر
اين شعر را نعمت آزرم (روزنامه اطلاعات، 26 دی 1357) چپ لائيک انقلابی آن دوران سروده نه ملای محله!
5- پشتکردن رهبران مليون به شاپور بختيار و رويکردشان به خمينی در نوفلوشاتو در تاریخ ضبط است. اعلاميهها و مقالاتشان نيز برای اهل تحقيق موجود و خواناست.
6- "کنفدراسيون جهانی محصلين و دانشجويان" -که شايد لائيکترين تشکل آندوران محسوب میشد- با مذهبيون و شخص آيتالله خمينی در ارتباط بود، طوری که دو بار نمايندگانی را به نجف فرستاد. حتا در کنگرههايش نيز حمايت خود را از آيتالله علناً اعلام میکرد:
پيام به حضرت آيت الله خمينی رهبر شيعيان جهان
سيزدهمين كنگره كنفدراسيون جهانی منعقده در شهر فرانكفورت به آن مقام محترم درود فرستاده و پشتيبانی كامل خود را از مبارزات عادلانه جامعه روحانيت مترقی عليه استعمار، صهيونيسم و ارتجاع داخلی اعلام میكند. (كنگرهی سيزدهم، ژانويهی 1972/دی ماه 1350- ص 42 گزارش کنگره)
کنفدراسيون حتا سربرگ گزارش چهارمين کنگرهی خود را با اين سخن حسین "انما الحيات، عقیده و جهاد" مهر کرده و با اظهار اين جملات، از شورش کاملاً مذهبی-سنتی خرداد 42 خمينی حمايت کرده بود:
پيام چهارمين کنگرهی کنفدراسيون جهانی دانشجويان ايرانی، به حضرت آيت الله خمينی
انما الحيات عقيده و جهاد
زندگی، داشتن عقيده و جهاد در راه آنست
پيام به تبعيدگاه
در تاريکترين لحظات تاريخ ايران و در محيط ظلمت و پرخفقان، روشنی میدرخشد، برقی جستن میکند، چشمها خيره میشود، از ميان خلقی رنجيده و مردمی استعمارزده، مردی قد علم میکند و يزيد زمان، غرق لعن و شماتت میشود. مجاهدی فرياد میکشد و مردم را عليه بيدادگری و ظلمت...
... در لحظهای که شاه مزدور که با قانون کاپيتالاسيون، يکبار ديگر حلقهای از زنجير استعمار را به گردن ملت در افکنده، -آيت الله خمينی- با شهامت کامل، همه نيروهای مردم را به وحدت و يگانگی و جهاد و استقامت برای پارهکردن اين زنجيرها دعوت میکند...
ما برای همهی مبارزات شما و کليه نيروهای روحانی ارجی عظيم قائليم و پشتيبانی بیدريغ خودرا اعلام میداريم". پاينده باد رزم پويندگان حق و حقيقت (دیماه 1343/ژانويه 1965، کلن آلمان غربی)
از اين دست موارد فراوان است که در حوصلهی نوشتهای وبلاگی نیست.
۲ نظر:
جالب بود
exactly!
The left was always fascism only in its intermediate phase. It has been filth wherever it was.
ارسال یک نظر