یکشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۵

رشد شدید اسلامیون در کانادا

کسانی که در تورنتو زندگی می‌کنند و مثل من به فعل‌وانفعالات محل سکونت‌شان حساس‌اند، لابد متوجه ازدياد سريع اسلاميون (زن‌های روسری‌به‌سر و مردهای ريشو و...) شده‌اند. طبق تجربه و مشاهدات شخص من، اين رشد از شش‌سال پيش به اين سو حيرت‌آور بوده است. قبلاً کم‌تر می‌دیدی که زنی مقنعه‌ای، پشت ماشینی آخرین سيستم که از بچه‌های ريز و درشت‌اش انباشته است، در خيابان‌های شهر ويراژ بدهد. امروز اما اين عنصر جدایی‌ناپذير منظره‌ی شهر ماست. پرسش بی‌پاسخ‌مانده‌ی امثال من از اين افراد اين است: اگر با اتمسفر جامعه‌ی اسلامی مشکلی نداريد و حتا آن‌را تبليغ و توصیه می‌کنيد، چرا ام‌القرای اسلام را رها کرده به جهان پر از کفر غرب آمده‌ايد؟
من این مسئله را "روند طبيعی" دموکراسی نمی‌بينم. مشکل من نه دين و باور شخصی افراد، که اسلاميزه‌شدن دنیای غرب است. به باور من، اين افراد با استفاده از ابزار دموکراسی، به نبرد با آن برخاسته‌اند. نمونه‌هایی چون "قانون شریعت" –که به مجلس فدرال نيز رسيده بود و در مراحل تصويب نهايی متوقف شد- به روشنی می‌گويد ويران‌کردن دست‌آوردهای مدنی-حقوقی دنيای آزاد، در دستور کار اين خط فکری است. بنابراين، نوشتن و روشنگری در اين باب وظيفه‌ی يکايک کسانی است که حقوق بشر و دست‌آوردهای دنيای متمدن را محترم می‌دارند.

چرا کانادا؟
چندفرهنگی کانادا در جهان غرب ممتاز است. بر خلاف اروپا، بخش انگليسی‌زبان کانادا هيچ نژادی را در مرکز خود ندارد. در همين شهر تورنتو، بيش از هفتاد درصد مردم يا متولد کانادا نيستند، يا والدين‌شان مهاجرند. از ديگرسو، سهولت اجازه‌ی اقامت و زمان کوتاه گرفتن تابعيت (سه سال)، پروسه‌ی شهروندی را خيلی خلاصه و سهل‌الوصول کرده است. قوانين ضد تبعيض کانادا نيز فرقی بين کسی که اقامت ندارد با تبعه‌های کانادا نمی‌گذارد.
پس از يازده سپتامبر 2001، بسياری از اعراب و مسلمان‌زاده‌گان –بر اثر فشارهای قانونی و مردمی- از آمريکا به کانادا گریختند. کانادا امّا از ورود و حضور آنان استقبال کرد. آن‌چه گفته شد و نيز اقتصاد شکوفا و کمبود جمعیت، عوامل استقبال از تازه‌واردين هستند. پس از اين تاریخ، بسياری از کسانی که قصد رفتن به آمریکا را داشتند، مسير خود را به سمت شمال کج کردند.

ذهنِت اسلامی چگونه خود را تحمیل می‌کند
تلاش ذهنيت اسلاميست، گسترش شبکه‌ای در اجتماع و نفوذ در بدنه‌ی قدرت است. نرخ زاد و ولد بالا و روند رو-به-ازدياد (بخوان سيل) مهاجرت اسلاميون بر کسی پوشیده نیست. سبزشدن مناره‌ی مساجد –در حاشيه و متن شهرها- نيز دارد چنان سريع اتفاق می‌افتد که به گمانم از لحاظ تعداد، به‌زودی کليساها را رد کند! تفاوت مسجد و کليسا البته در اين است که از مسجد به شکل مقرّ و پايگاه تبليغ و نشر عقيده (سياسی و ...) استفاده می‌شود، نه صرفاً محلی برای عبادت.
در ديگر سو، روی‌آوردن شگفت نسل جوان اسلاميست‌ها به رشته‌های انسانی (مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی و...) و به‌ويژه حقوق است. توليد وکيل و قاضی مسلمان از تبعات اين هجوم خواهد بود. حساب کنيد وقتی شبکه‌ای از وکلا و قضات اسلاميست در اين کشور پخش شوند، با آن پشتوانه‌ی مالی سنگين که اين گروه از آن برخوردارند، "تغيیر قانونی" در قانون اساسی به نفع ديدگاه‌های خودشان دور از دسترس نخواهد بود. پس از آن "حضور قانونی" در بدنه‌ی دستگاه سياسی و سيستم کانادا خواهد بود.
در اين نمودار می‌بينيم که چطور سنگر پشت سنگر، آن‌هم با استفاده از خود دموکراسی، در پروسه‌‌ای کاملاً انديشيده و برنامه‌ريزی‌شده فتح می‌شود.

تبليغات اسلامی در سطح شهر
همين چند وقت پيش بود که به گروهی برخورديم که در بين مردم "قرآن مجانی" (به زبان انگليسی) پخش می‌کردند. اين‌ها درست در روز جشن و شادی مردم و جلوی مهم‌ترین بازار شهر (Eaton Center) بساط کرده بودند. در روز عيد قربان عده‌ای در همان مکان شتر آورده بودند و وليمه و نذری می‌دادند. اگر اين‌ها قدرتی به‌دست بیاورند، بعيد نيست که بساط زنجيرزنی و قمه‌زنی هم راه بيا‌ندازند! نشريات اين گروه‌ها از معدود نشرياتی در کانادا است که برای ادامه‌ی حيات خود نيازی به گرفتن آگهی ندارد!

برخورد رسانه‌های ايرانی با اين مسئله
رسانه‌های فارسی‌زبان -تا آن‌جا که من شاهدم- کم‌ترين تلاشی برای روشنگری در اين زمينه نمی‌کنند. پرداختن تمام‌مدت به مسائل درون مرز، آن‌ها را از وظيفه‌ی اصلی‌شان که بازتاب اخبار و مشکلات جامعه‌ی خودشان است بازداشته است. خب طبيعتاْ کنکاش برای خبر و تحليل مسائل محلی سخت‌تر از کپی‌کردن خبرهای تکراری از اينترنت -به هدف آگهی‌گرفتن و امرار معاش- است! نه تنها اين، که اگر در نشريات معتبر انگليسی‌زبان کانادا مثل National Post ،The Globe and Mail و Toronto Star هم نقدی بر رخنه‌ی اسلام‌گرايی در کانادا چاپ شود، واکنش اينان کوبيدن -و مثلاْ بی‌اعتبارکردن- اين نقدها به بهانه‌ی "نژادپرستی" است!
به‌راستی مسئوليت حرفه‌ای و رسالت روزنامه‌نگاری چيست و در کجاست؟

پ.ن: این یادداشت در هنگام گرفتاری و با سرعت نگاشته شده است. در اين باره سخن بسيار است. این وعده را می‌گذارم که در فرصت‌های آتی، موضوع را همه‌جانبه‌تر بررسم.

۱۲ نظر:

آذین گفت...

به گمانم مشکل اینجاست که مسلمانان بسیار مهربانند. کمی هم دچار خودپیامبربینی مزمن هستند. بنابراین وقتی وارد جمعی می شوند، چون اصلا دلشان راضی نمی شود خودشان تنهایی بروند بهشت، دست به کار می شوند و...

zita گفت...

سلام.و عجيب اينست که ديدن اينگونه مسايل و حرف زدن درباره آن،خيلی خطرناک شده،چون فوری متهم به نژاد پرستی و خودخواهی ميشوی.کسی جرات نميکند حرفی بر خلاف اين مهاجرين بزند که بجای جذب شدن در جامعه ميزبان ،ميخواهند آنها را ببلعند و مانند خودشان بکنند...

bijan گفت...

دمت گرم. کاملا درست می گویی.

marjaneh گفت...

خب اگر از همان دموکراسی بهره می برند، پس مشکل شما چیست؟ مگر روند دموکراتیک نیست؟ می خواهید دموکراسی را از اول تعریف کنید وقتی نتیجه اش باب میلتان نیست؟

Azadeh گفت...

Please, please write more about this. I'm sick and tired of this "Political Correctness" Censorship. Nobody can say anything about these facts and what is happenening and White Canadians seem somehow blind to the regressive nature of this crippling Islamic culture.

alireza گفت...

سلام زهری عزیز
البته من قصد گذاشتن کامنت برای این مطلب رو نداشتم و بعد از دوباره خواندن مطلبتان تصمیم گرفتم نظرم را به شما بگویم...
حقیقتا احساس می کنم شما یک عینک تیره به چشمتان گذاشتید و اطرافتان را به این شکل نگاه می کنید که این باعث شده نتوانید تحلیل صحیحی از اطرافتان داشته باشید
اتفاقا من کاملا این مسئله را "روند
طبيعی" دموکراسی می بینم ...چرا شما اسلامیون رو فقط در ایران و ایرانی محدود می کنید؟ الان یک ملیارد و خرده ای مسلمان تو دنیا وجود داره که فقط 70 ملیون ان ایرانی هستند پس این دید شما که برگردید به همان ام القرای اسلامیتان به نظرم بیشتر ناشی از یک جور عصبییت مزمن هست که با این شکل به قضیه نگاه می کنید و گرنه به نظر من مشکلی نیست که یه انسان یه ایین (چه اسلام یا چه هر دین دیگری ) را انتخاب کند و در کشوری دیگری ازادانه زندگی کند؟
لطفا کمی منصف تر باشید و با یک پیش داوری به قضیه نگاه نکنید
ممنون.

mahtob گفت...

آقاي زهري اينقدر قوي مينويسيد كه حتا اگه كسي مخالف باشه ( با هر چي كه مي نويسيد ) موافق ميشه . پاينده باشيد و سلامت

Azadeh گفت...

To marjaneh and alireza alike,
Don't confuse people with your fallacy, Islamists, whatever angle you look at it, based on their apartheid ideology or based on their shinny historical records from the dawn of history or even our Great Great Islamic revolution in Iran, when they capture power they would never ever step down by democratic means except by violence. They misuse the principle and sprint of democracy as a tactical means to reach to power and then screw up people.

By all means, if they promise to step down after 1-2-5-10-20-50 yrs by a democratic process I would be more than happy to have Islamic state of Canada by tomorrow, so all naive people see by themselves how they bring down the whole country to a bankrupt state morally and economically. Good lesson actually... that's the beauty of democracy, you may sometimes make mistake but you learn. The question is can you guarantee once Islamists hold the reins of power they release it by democratic means? I seriously doubt it!

مجيد زهری گفت...

اگر پيام‌گذاران ايميلی از خودشان به‌جا بگذارند، اين امکان را به من داده‌اند تا بتوانم بازديدشان را پس بدهم.

با نظر آزاده موافقم. البته اگر فارسی بنویسد، تعداد بيش‌تری به مغزه‌ی حرفش پی می‌برند.
نظر عليرضا درست همان مغالطه‌ای است که من دنبال پاسخ‌گویی به آن‌ هستم. به همين لحاظ کار خوبی کرد که آن‌را اين‌جا مطرح کرد!

از همه‌ی پيامگذاران -چه موافق، چه مخالف- سپاسگزارم.

Hashem گفت...

آقای زهری عزیز
بد نیست به این نکته هم توجه داشته باشید که اسلام یا هر دین دیگری با لشکرکشی و زور و اجبار وارد کانادا نمی شود ..پس اگر یک عقیده گسترش می یابد به انسانهایی مربوط می شود که به آن اعتنا می کنند. در حالیکه میدان برای قدرتنمایی یهودیان و حتی چینی ها برای ترویج عقاید مذهبیشان در کانادا بسیار فراهم تر از مسلمانها است..لذا بهتر است به شعور مردم تحصیلکرده تورنتو احترام بگذاریم و اجازه دهیم خود درباره عقیده شان تصمیم بگیرند.
در ضمن در کشوری که دین اصلی آن مسیحیت است ، خود نمایی و ویراژ یهودیها با ریش های بلند و کلاه های سیاه به مراتب بیشتر از مسلمانهاست ..کافیست یه سری به خیابان بترست بیاندازید تا ببینید جامعه یهودی چقدر آزاد تر از مسلمانان به امور دینی خود می پردازند و یهودیان مقیم نیز از گسترش یهودیت خوشحال می شوند اما عجیب اینکه شما به عنوان مسلمان از گسترش دین خود وحشت می کنی.
حالا چرا خدا می داند

مجيد زهری گفت...

هاشم، گل‌پسر!
اين‌که پدر تو با اسم تو می‌نويسد، لابد جزو فريضه‌ی کاملاً واجب "تقيه" است... که برای ما مسلمان‌زاده‌ها البته قابل درک است! اما چه کار خوبی کرد که اين کار را کرد، چون من ترجيح می‌دهم با پسر معصومی مثل تو حرف بزنم تا... شايد هم پدر وبلاگ ندارد و به‌اجبار با اسم تو پیامی فرستاده که در اين کار مانعی نمی‌بينم.

- پدر می‌فرمايد: «اسلام یا هر دین دیگری با لشکرکشی و زور و اجبار وارد کانادا نمی شود». اتفاقاً دست روی چه نکته‌ی نغزی گذاشت اين پدر عزيز. دستش درد نکند! کسی هم کارت دعوت برای اين عزيزان اسلاميست نفرستاده! امّا بدبختی اين‌جاست که اين مهمان‌های ناخوانده، نمک می‌خورند و نمکدان را می‌شکنند.

- من نمی‌دانستم چينی‌ها دين خاصی دارند که ميدان برای تبليغ‌اش حسابی باز است! راستی اگر شله‌زرد نذری می‌دهند مشتری شويم؟

- پدر می‌نويسد: «بهتر است به شعور مردم تحصیلکرده تورنتو احترام بگذاریم و اجازه دهیم خود درباره عقیده شان تصمیم بگیرند».
با احترام به شعور همه‌ی اقشار محترم شهر و توابع -از تحصيلکرده تا کم‌تر تحصيلکرده و اصلاً تحصيل‌نکرده- اگر "احترام" مورد نظر پدر جنابعالی حق‌السکوت‌دادن و خفقان‌گرفتن مخالفان اين تز از پايه اشتباه است، با عرض شرمنده‌گی بايد تقاضا کنم اين‌جانب را از اين بابت معاف بفرمايند!

- بر خلاف نظر پدر، جامعه‌ی کانادا هيچ دين رسمی ندارد.

- دين يهودی‌ها هيچ مزاحمتی برای کسی درست نکرده است. کسی را نیز به بهانه‌ی "توهین به مقدسات يهود" رشمه‌رشمه نمی‌کنند. نه بر سر معابر اذان پخش می‌کنند، نه سر عبور، سر گوسفند می‌برند! امّا در همان بترز و در قلب محله‌ی يهودی‌ها، هم‌کيشان جنابعالی برداشته‌اند مرکز تبليغات اسلامی برپا کرده‌اند، تا چه بشود، موی دماغ‌ يهودی‌ها بشوند! مزاحمت مگر شاخ و دم دارد پدر جان؟ کدام دين با ديگر اديان اين‌طور برخورد می‌کند؟ به اين‌ها یک‌ذره رو بدهی، ماه رمضان در اغذيه‌فروشی‌ها را هم به‌زور دگنک می‌خواهند ببندند!

- چه فرق می‌کند که من مسلمان باشم يا نباشم؟ در واقعيت که تغيیری ايجاد نمی‌کند؟ وانگهی، آيا شايسته است که انسان به‌ جای گرفتن طرف حق، از دریچه‌ی منافع عقيدتی-شخصی خودش حرف بزند؟

ناشناس گفت...

جناب زهری
همانطور که متوجه شدید بنده وبلاگ ندارم و قصد تقیه نیز ندارم که اگر اینچنین بود پسرم را نیز معرفی نمی کردم ..چون من از طریق اکانت خودم وبلاگ پسرم را آپدیت می کنم لطفا این را بکذارید به حساب ناشیگری کار با جی میل که اخیرا به آن ملحق شده ام .اما ایمیلی که معرفی کردم متعلق به خودم است و شجاعتم هم بیشتر از سایر دوستان بالا است که موافق نظر شما سخن می گویند اما از ارائه ایمیل خودداری می کنند.
اما درباره پاسختان ...عجیب است که مسلمانان در تورنتو مرتب قوانین را زیر پا می گذارند و پلیس ترسو و بزدل تورنتو هم بربر تماشا می کند و جیک نمی زند؟
مثل آن کارهای عجیبی که شما ذکر کردید.
حالا سوال اینجاست اگر مسلمانان خلاف قانون عمل نمی کنند پس ناراحتی شما بیشتر جنبه شخصی و ناشی از تنفر درونی از اسلام و مسلمانان دارد و اگر خلاف می کنند وموجب رنجش معتقدین سایر ادیان می شوند باز هم عجیب است که آنان هم همانند پلیس دم بر نمی آورند ..شاید فکر می کنند همه مسلمانا تورنتویی از ابواب جمعی طالبان هستند که خدای ناکرده همه را بفرستند هوا.
پس فراموش نکنید در یک کشور دمکراتیک تا زمانی که شما قانون را زیر پا نگذاشته باشی می توانی به امور فرهنگی و دینی خودت بپردازی و کسی حق تعرض به شما ندارد.
و اینکه در پست بعدی نوشتید مسلمانان چون نمی توانند مثل جامعه غربی شوند پس جامعه را مثل خودشان می کنند نیز اگر اتفاق بیافتد باز هم از طریق قانون است.
متاسفانه بیانات شما در باره اسلام بقدری زهراگین و کینه توزانه است که واقعا آدم تعجب می کند مبنای فکری شما چیست؟ و در گذشته چه ضررهایی بواسطه این دین به شما رسیده است که اینگونه ریشه و اساس آن را به باد تمسخر و حمله می گیرید؟
با ز هم خدا می داند.