جمعه، اسفند ۲۷، ۱۳۹۵

ستيز با غرايز به مثابه احقاق حقوق!

خطای اومانيسم و سوسياليسم

همان‌گونه که قبلاً نيز گفته‌ام، تعريف اومانيسم، سوسياليسم و فمینیسم که زیرمجموعه و ملغمهای از ایندو است از انسان، تعريفی غيرواقعی و ايدئولژيک است. اين دو "مکتب چپ"، در دام يک‌نوع کمال‌طلبی افراطی، غرايز و حتا بيولوژی انسان (يکی‌اش، فرق ماهوی زن و مرد) را نادیده می‌گيرند. مثلاً ژان پل سارت (Jean-Paul Sartre) در اصالت‌گرايی (Existentialism) و انسان‌مداری افراطی خود، حتّا وجود "ضمير ناخودآگاه" را انکار می‌کرد! اومانيسم و سوسياليسم انسان را مظهر نيکی‌ها در نظر گرفته، عواطف، ابعاد شخصيتی-روانی و پيچيدگی‌های آن را نادیده می‌گيرند.

ماهيت انسان

به راستی انسان چيست؟ انسان جمع اضداد است. انسان مجموعه‌ای‌ست از خيرانديشی و بدکرداری، شجاعت و ترس، جسارت و محافظه‌کاری، تعقل و سهل‌انگاری، فريب و راستی... چنين تعريفی طبعاً نه با نگاه اومانيسم به انسان سازگار است، و نه مورد پسند اومانيست‌هاست. کوره‌ی زندگی، انسان را موجودی متکثّر و چندرنگ ورز داده است. ژن بيولوژیکی و ژن فرهنگی (Meme)، کهن‌الگو (Archetype)، عوامل تربيتی، فرهنگی و تاریخی و ده‌ها عامل ديگر در شکل‌گيری مکانيسم شخصيتی انسان دخيل‌اند.

جنبش‌های عدالت‌طلب چه می‌خواستند؟

برخورد ايدئولوژيکی که سال‌هاست شعله گرفته -و به باور من، پا در جزم اندیشی و آموزه‌های مذهبی دارد- معنی‌کردن "تن‌خواهی" و "لذّت‌طلبی جنسی" به "فروکاستن زن به کالا و ابزار جنسی" است. در یک کلام: اين نگرش يعنی افتادن از آن‌‌سوی بام و نديدن پيچيدگی موضوع!
جنبش‌های عدالت‌طلب در غرب، سال‌ها مبارزه‌ی خود را به اين هدف معطوف داشتند که زن از شکل "ماشين توليد بچه" و "خدمتکار خانه" خارج شده و از حقوقی برابر با مرد برخوردار شود. نتیجه‌ی اين مبارزات، خروج زنان از پستوها و آمدن‌شان به اجتماع و عرصه‌ی کار و تلاش بود. در اثر اين کوشش‌ها، زن -چون بهمثابه شهروند- حق رأی يافت و در گزينش راه زندگی خود مختار شد. امروزه در کشورهای غربی، زنان -شانه‌به‌شانه‌ی مردان- در ساخت و پيشروی اجتماع خود سهیم‌اند. با تمام تفاصيل امّا، نکته‌ی کليدی اين‌جاست که زندگی راه خودش را می‌رود و همزيستی فيزيکی-بيولوژيکی انسان‌ها، طبيعتاً و کماکان شاخصه‌های معمول خود را حفظ کرده است.

در مصاف با تن!

کوشش‌های برابری‌خواهانه، با وضع‌کردن قوانين باعث شدند که زنان در عرصه‌ی کار و اجتماع، چون یک "شهروند" حضور داشته باشند نه "جنسیت". قوانين ضدّ تبعيض جنسی، در همين راستا به‌وجود آمدند. خطای برخورد ايدئولژيک امّا اين است که چنين نگاهی را می‌خواهد به تمام لايه‌های زندگی انسان‌ها تعمیم دهد! نگاه ايدئولوژيک، با بی‌اهميت‌ جلوه‌دادن غرايز طبيعی انسان‌ها، به معنی و محتوای زندگی صدمه می‌زند. نگاه ايدئولوژیک، با ساده‌انگاری در اصل موضوع، به جایِ به‌رسميت‌شناختن عواطف و غرايز انسانی و حفظ جايگاه آن در زندگی بشر، بدون يافتن پاسخی معقول، فقط صورت مسئله را پاک می‌کند. ظهور اين نگاه، ثمره‌ی مخلوطکردن همه‌ی مفاهیم با هم، بی‌توجه به بستر تاریخی پاگيری مبارزات عدالت‌خواهانه است.
"تن‌خواهی" خصلت طبيعی آدمی‌ست -چه در زن و چه مرد- و نفس توليد مثل، شراره‌های عشق، بارقه‌های هنر و مولّد حرکت جهان است. اگر اديان بر بنياد کنترل نياز جسمی/جنسی انسان‌ها ديوار افراشتند، برخورد ايدئولوژیک با مسئله‌ی جنسيت، نوع جدیدی از سرکوب تن و خالی کردن انسان از معنا و طبیعت زندگی است.

و فمینیسم...

هر چند رادیکالیزهگی در احقاق حقوق زن که نتیجه اش پاگیری فمینیسم افراطی است را نمی شود سرزنش کرد (به خاطر بستر تاریخی اش)، اما می شود با آن همراه نبود. زاویهگیری ما با فمینیسم چپ خصومتی ایدئولوژیک نیست؛ مخالفت با ناسازگاری این جهانبینی با روحیات/عواطف/چارچوبهای اجتماعی و نیز خصومتش با سعادتمندی انسان است. پای تعریف فمینیسم رادیکال از دو مقوله فردیت انسان و کارکرد زندگی اجتماعی می لنگد!

هیچ نظری موجود نیست: