چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۵

آن وبلاگ و نويسنده‌اش (11)

عمو اروند

قطار به‌تندی دل کوه و دشت را می‌شکافد. مسير، پر پيچ و خم است. مرد، که روزگار سپيدی بر مويش نشانده، با لبخندی بر لب، کنار پنجره نشسته و به دورها نظر دوخته است. از مناظر هیچ نمی‌بيند؛ خيال و ذهنش در کار اکتشافی تازه‌اند؛ آن‌چه در ايّام بر او گذشته را مرور می‌کند. با تکانِ هر پيچ، کتابِ گذشته‌ها برگ می‌خورد و مرد وارد دالان خاطره‌ای ديگر می‌شود...
عمو اروند، وب‌نوشته‌های محمّد افراسيابی، سرشار از نوستالژی است. راوی که انسانی‌ست انسان‌گرا، در هر امکانی، دست مخاطب را می‌گيرد و با او راهی می‌شود: با هم، شانه‌به‌شانه‌ در کوچه‌های خاطره قدم می‌زنند، می‌ایستند، نفسی چاق می‌کنند و باز حرکت از سر می‌گيرند... و اگر دل بطلبد، به خيلی دورها پر می‌کشند. عمو اروند، سرگشته‌ای‌ست در مدار گذشته و حال... و معذّب برای آينده.

  • از همين سری: [9][10]
  • ۶ نظر:

    آشیل گفت...

    اروند است و جاری : )

    Layla گفت...

    Shaayad man ham mesleh amoo arvand shodam..beineh gozashteh va aayandeh, uncomfortable with the future..:)

    hajiwashington گفت...

    زنده باد مجید جان
    خوب وبلاگی رو معرفی کردی.

    zita گفت...

    سلام.درست است،بلاگ اروند عزيز يکی از بلاگ های مورد علاقه من هست.

    عمو اروند گفت...

    با سپاسی بی‌کران و این آرزو که راوی صادقی باشم و بدور از کنش و واکنش‌ها

    arezoo گفت...

    کاملا همین طور است. نوشته های عمو اروند مثل آب پاشی عصر گاه تابستان تازگی و خنکای دوست داشتنی دارد.