قطار بهتندی دل کوه و دشت را میشکافد. مسير، پر پيچ و خم است. مرد، که روزگار سپيدی بر مويش نشانده، با لبخندی بر لب، کنار پنجره نشسته و به دورها نظر دوخته است. از مناظر هیچ نمیبيند؛ خيال و ذهنش در کار اکتشافی تازهاند؛ آنچه در ايّام بر او گذشته را مرور میکند. با تکانِ هر پيچ، کتابِ گذشتهها برگ میخورد و مرد وارد دالان خاطرهای ديگر میشود...
عمو اروند، وبنوشتههای محمّد افراسيابی، سرشار از نوستالژی است. راوی که انسانیست انسانگرا، در هر امکانی، دست مخاطب را میگيرد و با او راهی میشود: با هم، شانهبهشانه در کوچههای خاطره قدم میزنند، میایستند، نفسی چاق میکنند و باز حرکت از سر میگيرند... و اگر دل بطلبد، به خيلی دورها پر میکشند. عمو اروند، سرگشتهایست در مدار گذشته و حال... و معذّب برای آينده.
۶ نظر:
اروند است و جاری : )
Shaayad man ham mesleh amoo arvand shodam..beineh gozashteh va aayandeh, uncomfortable with the future..:)
زنده باد مجید جان
خوب وبلاگی رو معرفی کردی.
سلام.درست است،بلاگ اروند عزيز يکی از بلاگ های مورد علاقه من هست.
با سپاسی بیکران و این آرزو که راوی صادقی باشم و بدور از کنش و واکنشها
کاملا همین طور است. نوشته های عمو اروند مثل آب پاشی عصر گاه تابستان تازگی و خنکای دوست داشتنی دارد.
ارسال یک نظر