شنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۵

قرار است در اين هفته که می‌آيد، ديگر اثری از برف نماند. همين امروز باران شروع شده و دما يواش‌يواش صفر را رد کرده است.
زمستان طولانی و خسته‌کننده‌ای بود... و حوصله‌سربر. البته هنوز برای پيشواز بهار زود است و هیچ بعيد نيست که باز سروکله‌ی هجوم کريستال‌های آسمانی پيدا نشود! خلاصه کانادا است و زمستان‌هايش.
بچه‌ها که از گرم‌شدن هوا کلّی عشق می‌کنند، چون تعطيلات زمستانی‌شان هم شروع شده. البته برف و سرما هم که باشد، باز بساط تفريح بچه‌ها تعطيل نمی‌شود؛ هيچ‌وقت تعطيل نمی‌شود. "تفريح" و "بچه‌گی" چنان به هم گره خورده‌اند که تو گويی تا بچه نباشی، نمی‌توانی از ته دل از تفريح لذّت ببری. همين است که وقتی آدم‌بزرگ‌ها در ياد تفريح را مزه‌مزه می‌کنند، سر از کوچه‌های کودکی و نوجوانی خود درمی‌آورند.
...