فرقی بين عربدهکشی داريوش آشوری با رجزخوانی حنايی کاشانی نمیبينم. هر دو همقبيلهاند و در پی رسيدن به کدخدايی. راديو زمانه هم شده معرکهگردان، يا همان لوطی دورهگردی که عنتر میرقصاند. از اينترنت بايد سپاسگزار بود که باعث شده اينها خويشتنِ خويش را نمايان کنند... و برای اهل فهم به نمايش بگذارند.
خلاصه که آدم از دانشی که کارش فخرفروشی و منکوبکردن ديگری باشد پناه میبرد به دامن جهالت!
آخوندصفتی دست از سر کتابخواندههای ما نيز برنمیدارد! حنايی و بدتر از آن آشوری -و ديگر شرکا- نيچه فيلسوف آلمانی را با آخوند ملاباقر مجلسی يا احتمالاً امام محمد غزالی عوضی گرفتهاند. به همين دليل است که جملهی به اين روشنی را به جای آنکه همانطور که هست ببينند، بخوانند و بفهمند، تفسير و تأويل میکنند، تو گويی نهجالبلاغه است!
«میروی سراغ زنها؟ شلاق يادت نرود!» (Du gehst zu Frauen? Vergiss die Peitsche nicht!) از مرحوم نيچه.
ترجمهی استاد آشوری که به قول خودش تا به حال کسی جرأت نکرده به ساحت آن بیاحترامی کند: «به سراغِ زنان میروی؟ تازیانه را فراموش مکن!».
کسانی که از زبان آلمانی سر-در-میآورند، میدانند که آداب سخنگويی در اين زبان خيلی محترمانه است و برای خطابقراردادن محترمانهی اشخاص از ضمير سوّمشخص جمع استفاده میشود. مثلاً میگويند Was haben sie gesagt? يعنی "شما چی گفتهايد؟" یا میگويند "تو خوشات میآيد (du magst) يا شما خوشتان میآيد (sie mögen) که اوّلی خودمانی است و دوّمی محترمانه که حالت سوّمشخص جمع استفاده شده. به همين لحاظ، ترجمهی آشوری -با شاعرانهکردن جمله و لفتولعابدادن آن گويای لحن خودمانی نيچه در جملهی مورد اشاره نيست و به واقع معنی آن را مسخ و در نتيجه تأويلپذير کرده است. اگر آشوری مدعی است که تا به حال برای ترجمههايش فقط بهبه و چهچه شنیده، بايد از او پرسيد مگر ما آندوره چند تا مترجم زبان آلمانی داشتهایم؟ فرامرز بهزاد و ديگر که؟ به باور من، داريوش آشوری با اینگونه حرفزدن فقط دارد خودش را فرو میکاهد و جايگاه خودش را پيش مخاطب ايرانی کوچک میکند. آنها هم که اسباب اين جدلها را فراهم میکنند، شريک جرماند... و رفيق قافله.
فهم و شعور آشوری را قبلاً، آنموقع که محمّد قوچانی را "نابغهی فلسفه" خواند و گفت "در ايران امروز فلسفه را بايد در بين يکهمچین روزنامهنگارانی پيدا کرد" (نقل به مضمون) ديديم؛ فرهنگ حنايی را هم با شکل و شمايل مسجدمانند وبلاگش و نوع گويشی که برای فلسفه بهکار برده "فلّ ُ سَفَه" میشود شناخت. اصولاً کسی که در این سيستم مبانی فکری و فلسفی درس بدهد معلوم است کيست و در کجا ايستاده است. بگذريم...
اما باز بايد سپاسگزار اينترنت بود از نشاندادن ضمير واقعی اينگونه افراد.
پینوشت:
نمیدانم شما تا چه حد با مادّهی مخدری به اسم کريستال متامفتامين (Crystal Methamphetamine) آشنايی داريد؟ اين مادهی مخدر وحشتناک -که در ايران اسلامیمان به اسم "شيشه" معروف است و مثل نقلونبات زير دستوبال نسل جوان ريخته- با يکبار مصرف با شخص چنان میکند که ديگر نتواند از آن دست بکشد! ظرف سه-چهارسال هم میفرستدش سينهی قبرستان. حالا شما حساب کنيد فرزند شما يا کسی که به او بهنوعی دلبستهگی داريد نشسته که آنرا "امتحان" کند. چه میکنيد؟ من باشم محکم میخوابانم بيخ گوشش تا حواسش جمع شود!
واقعاً غمام میگيرد که آدمهای بزرگ ما با یک یادداشت عصبی اينترنتی، تمام کارنامهی بلند خودشان را -با دست خودشان- زیر سئوال میبرند. بدبختی اين است که سقوط آسان است، امّا صعود مجدد گاه محال. اينترنت و نشر آنی و شخصی هم اسبابی شده در دست این بزرگان که به "بازی با آتش" میماند. خلاصه گاهی بد نیست قلم را به تندی بلغزانيم... دنيا را چه ديدهايد، شايد باعث بيداری شد!
خلاصه که آدم از دانشی که کارش فخرفروشی و منکوبکردن ديگری باشد پناه میبرد به دامن جهالت!
آخوندصفتی دست از سر کتابخواندههای ما نيز برنمیدارد! حنايی و بدتر از آن آشوری -و ديگر شرکا- نيچه فيلسوف آلمانی را با آخوند ملاباقر مجلسی يا احتمالاً امام محمد غزالی عوضی گرفتهاند. به همين دليل است که جملهی به اين روشنی را به جای آنکه همانطور که هست ببينند، بخوانند و بفهمند، تفسير و تأويل میکنند، تو گويی نهجالبلاغه است!
کسانی که از زبان آلمانی سر-در-میآورند، میدانند که آداب سخنگويی در اين زبان خيلی محترمانه است و برای خطابقراردادن محترمانهی اشخاص از ضمير سوّمشخص جمع استفاده میشود. مثلاً میگويند Was haben sie gesagt? يعنی "شما چی گفتهايد؟" یا میگويند "تو خوشات میآيد (du magst) يا شما خوشتان میآيد (sie mögen) که اوّلی خودمانی است و دوّمی محترمانه که حالت سوّمشخص جمع استفاده شده. به همين لحاظ، ترجمهی آشوری -با شاعرانهکردن جمله و لفتولعابدادن آن گويای لحن خودمانی نيچه در جملهی مورد اشاره نيست و به واقع معنی آن را مسخ و در نتيجه تأويلپذير کرده است. اگر آشوری مدعی است که تا به حال برای ترجمههايش فقط بهبه و چهچه شنیده، بايد از او پرسيد مگر ما آندوره چند تا مترجم زبان آلمانی داشتهایم؟ فرامرز بهزاد و ديگر که؟ به باور من، داريوش آشوری با اینگونه حرفزدن فقط دارد خودش را فرو میکاهد و جايگاه خودش را پيش مخاطب ايرانی کوچک میکند. آنها هم که اسباب اين جدلها را فراهم میکنند، شريک جرماند... و رفيق قافله.
فهم و شعور آشوری را قبلاً، آنموقع که محمّد قوچانی را "نابغهی فلسفه" خواند و گفت "در ايران امروز فلسفه را بايد در بين يکهمچین روزنامهنگارانی پيدا کرد" (نقل به مضمون) ديديم؛ فرهنگ حنايی را هم با شکل و شمايل مسجدمانند وبلاگش و نوع گويشی که برای فلسفه بهکار برده "فلّ ُ سَفَه" میشود شناخت. اصولاً کسی که در این سيستم مبانی فکری و فلسفی درس بدهد معلوم است کيست و در کجا ايستاده است. بگذريم...
اما باز بايد سپاسگزار اينترنت بود از نشاندادن ضمير واقعی اينگونه افراد.
پینوشت:
نمیدانم شما تا چه حد با مادّهی مخدری به اسم کريستال متامفتامين (Crystal Methamphetamine) آشنايی داريد؟ اين مادهی مخدر وحشتناک -که در ايران اسلامیمان به اسم "شيشه" معروف است و مثل نقلونبات زير دستوبال نسل جوان ريخته- با يکبار مصرف با شخص چنان میکند که ديگر نتواند از آن دست بکشد! ظرف سه-چهارسال هم میفرستدش سينهی قبرستان. حالا شما حساب کنيد فرزند شما يا کسی که به او بهنوعی دلبستهگی داريد نشسته که آنرا "امتحان" کند. چه میکنيد؟ من باشم محکم میخوابانم بيخ گوشش تا حواسش جمع شود!
واقعاً غمام میگيرد که آدمهای بزرگ ما با یک یادداشت عصبی اينترنتی، تمام کارنامهی بلند خودشان را -با دست خودشان- زیر سئوال میبرند. بدبختی اين است که سقوط آسان است، امّا صعود مجدد گاه محال. اينترنت و نشر آنی و شخصی هم اسبابی شده در دست این بزرگان که به "بازی با آتش" میماند. خلاصه گاهی بد نیست قلم را به تندی بلغزانيم... دنيا را چه ديدهايد، شايد باعث بيداری شد!
۵ نظر:
مگر سوم شخص جمع، "ايشان" يا "آنها" نيست؟...من که سر در نياوردم!
سوّمشخص جمع در فارسی "ايشان" است. بحث، زبان آلمانیست.
در آلمانی برای محترمانه خطاب کردن، سوّمشخص جمع در جايگاه دوّمشخص مفرد مینشيند. مثلاً اين صرف فعل را ببين:
ich sage
du sagst
sie/er sagt
wir sage
ihr sagt
sie sagen
حال برای محترمانه حرفزدن، "تو" يا همان Du تبديل میشود به Sie و فعل هم در فرم سوّمشخص جمع آن استفاده میشود، يعنی:
Sie Sagen به معنی شما گفتيد.
نيچه در جملهی مورد اشاره خیلی خودمانی و مشخص حرف زده. اينکه آشوری از "فراموش مکن" به جای "یادت نرود" استفاده کرده، از همان خصلت پيچيدهسازی فرهنگی ما مردم ناشی میشود که هر چيز را در صد زرورق و ابهام میپيچيم تا آنرا -و البته کار خودمان را- مهم جلوه دهيم!
در بارهی اين صرف فعل و لغتمعنی، میشود از آدمهایی که به آلمانی مسلطاند مثل شبنم فکر یا شهلا شرف سئوال کرد.
د اومدی نسازی ها!...بابا من هم میفهمم که داری از زبان آلمانی صحبت میکنی اما توضيحت گويا نیست. بيا رو مسنجر تا پنبهات را بزنم ;-)))
man nemitonam baraye shoma ba esme khdoam comment bezaram :((
چناب زهری عرض وبلاگ زیاد است اما با عمقش همخوانی دارد.
ارسال یک نظر