300 را ديدم. کلاً طرفدار فيلمهایی که "شمشيرکشی" در آنها محوريت دارد نيستم. علاوه بر اين، در مقايسه با ديگر فيلمهای شمشيرکشی-حماسی، 300 چنگی به دل نمیزد. ولی از آنجا که حدود دو ساعت از وقتم پای اين فيلم رفت، بد نيست چند نکته را که به ذهنم آمد بنويسم:
از لحاظ محتوايی، اين فيلم چيز غريبی ارائه نمیداد. یک فکاهی احمقانه بود! واقعيت اين است که فلسفهی قدرت هميشه حق را به "فاتح" میدهد و از "مغلوب" چهرهای میسازد که "حقاش بوده شکست بخورد"! به همين لحاظ، اينکه عمل تجاوزگری استتار میشود و کسی به دنبال واقعيت ماجرا نمیگردد، طبيعت اين نوع نگاه است. حالا حساب کنيد هيتلر در جنگ پيروز شده بود؛ بعيد نبود که امروز به او به شکل يک قهرمان نگريسته شود. اگر اعراب هم فيلمی از فتوحات اسلامیشان بسازند، تخميناً چهرهی بدی از خود به نمايش نخواهند گذاشت.
امّا بُعد ديگر ماجرا که تأملی مضاعف میطلبد، حس ملل مغلوب است. ملل مغلوب، در طول تاریخ خود تمام مدّت به اين پرسش انديشيدهاند که "اگر آنان به خاطر يک اشتباه کوچک شکست نمیخوردند و سربلند از جنگ بيرون میآمدند، وضع امروزشان چگونه میبود"؟ اين تأسف تاریخی، روح آنها را مجروح کرده است. هر محرّکی که مغلوبيت آنها را برجسته نشان دهد، آنان را به واکنش وامیدارد. واکنشی نيز که اغلب نشان میدهند، بيشتر برخاسته از سرخوردهگی آنهاست تا اينکه اعتراضی به قلب واقعيت باشد. برای بهتر دیدن اين معادله، کافی است مثلاً خود يونانیها را در زاويهی ملّتی مغلوب بنشانيم. تنفری که يونانیها از ترکها دارند بهراستی که هولناک است، تو گويی اگر از دستشان بيايد، بهآنی نژاد ترک را دود میکنند و میفرستند به هوا! اين تنفر تا به حدّی است که يونانیها بدون هيچ ترسی از متهمشدن به نژادپرستی، آنرا ابراز میکنند. تاریخ را که به شهادت بگيری، مثال از اين دست فراوان میشنوی. حال بايد انديشيد که چگونه میشود با "حس شکست" کنار آمد؟
کسانی که مردم را فرامیخوانند که "منطقی و عاقلانه" بيانديشند، در واقع دارند اين حس را -که شرحاش رفت- کتمان میکنند. آن کسان هم که گوشبهزنگاند تا کسی ناخنی به تاریخشان رساند فرياد بکشند و اعتراض کنند، به واقع تماموکمال تسليم احساساند. اين دقيقاً پارادوکس ماجراست. اين پارادوکس پرسشی را در مقابل ما میگذارد: چگونه میشود اين دو مسئله را با هم آشتی داد و از پيوندشان راهِ حلّی بيرون کشيد که نه احساسات ملّی يک ملّت مغلوب بيش از اين جریحهدار شود، و نه آن ملّت از جادهی انصاف و واقعگرايی دور بيافتد؟ شايد با نگاهی به تاریخ آمريکا بشود جواب اين پرسش را يافت.
فهرست اکران در تورنتو: [+]
البته میتوانيد با استفاده از خرد ناب ايرانی، از طريق سيستمهای P to P داونلودش کنيد!
از لحاظ محتوايی، اين فيلم چيز غريبی ارائه نمیداد. یک فکاهی احمقانه بود! واقعيت اين است که فلسفهی قدرت هميشه حق را به "فاتح" میدهد و از "مغلوب" چهرهای میسازد که "حقاش بوده شکست بخورد"! به همين لحاظ، اينکه عمل تجاوزگری استتار میشود و کسی به دنبال واقعيت ماجرا نمیگردد، طبيعت اين نوع نگاه است. حالا حساب کنيد هيتلر در جنگ پيروز شده بود؛ بعيد نبود که امروز به او به شکل يک قهرمان نگريسته شود. اگر اعراب هم فيلمی از فتوحات اسلامیشان بسازند، تخميناً چهرهی بدی از خود به نمايش نخواهند گذاشت.
امّا بُعد ديگر ماجرا که تأملی مضاعف میطلبد، حس ملل مغلوب است. ملل مغلوب، در طول تاریخ خود تمام مدّت به اين پرسش انديشيدهاند که "اگر آنان به خاطر يک اشتباه کوچک شکست نمیخوردند و سربلند از جنگ بيرون میآمدند، وضع امروزشان چگونه میبود"؟ اين تأسف تاریخی، روح آنها را مجروح کرده است. هر محرّکی که مغلوبيت آنها را برجسته نشان دهد، آنان را به واکنش وامیدارد. واکنشی نيز که اغلب نشان میدهند، بيشتر برخاسته از سرخوردهگی آنهاست تا اينکه اعتراضی به قلب واقعيت باشد. برای بهتر دیدن اين معادله، کافی است مثلاً خود يونانیها را در زاويهی ملّتی مغلوب بنشانيم. تنفری که يونانیها از ترکها دارند بهراستی که هولناک است، تو گويی اگر از دستشان بيايد، بهآنی نژاد ترک را دود میکنند و میفرستند به هوا! اين تنفر تا به حدّی است که يونانیها بدون هيچ ترسی از متهمشدن به نژادپرستی، آنرا ابراز میکنند. تاریخ را که به شهادت بگيری، مثال از اين دست فراوان میشنوی. حال بايد انديشيد که چگونه میشود با "حس شکست" کنار آمد؟
کسانی که مردم را فرامیخوانند که "منطقی و عاقلانه" بيانديشند، در واقع دارند اين حس را -که شرحاش رفت- کتمان میکنند. آن کسان هم که گوشبهزنگاند تا کسی ناخنی به تاریخشان رساند فرياد بکشند و اعتراض کنند، به واقع تماموکمال تسليم احساساند. اين دقيقاً پارادوکس ماجراست. اين پارادوکس پرسشی را در مقابل ما میگذارد: چگونه میشود اين دو مسئله را با هم آشتی داد و از پيوندشان راهِ حلّی بيرون کشيد که نه احساسات ملّی يک ملّت مغلوب بيش از اين جریحهدار شود، و نه آن ملّت از جادهی انصاف و واقعگرايی دور بيافتد؟ شايد با نگاهی به تاریخ آمريکا بشود جواب اين پرسش را يافت.
البته میتوانيد با استفاده از خرد ناب ايرانی، از طريق سيستمهای P to P داونلودش کنيد!
۵ نظر:
مجید جان، لوگو فیش برای سایتی که برای همین بمباران گوگلی درست کرده، همین که خودت هم لینکش رو گذاشتی، از هنرمندان تقاضا کرده که با کاریکاتور یا نقاشیهای طنز سایت رو پر کنن، خوب این بهترین نوع اعتراض میتونه باشه به نظر من، که نشون بده ما مساله رو تا حد مرگ جدی نگرفتیم! از طرفی وقتی حرفهای بعضی رو می شنوم خنده ام میگیره(جایی نوشته بودن؛همه دست به دست هم بدیم و از وطنمون دفاع کنیم!! :)) و از طرفی به نظرم این نوع اعتراض هیچ اشکالی نداره، اگه یک کمی درست فهمیده بشه. اصلا هم موضوع افتخار درست کردن نیست، یک آلمانی هم شاید چندان به گذشته هیتلری خودش افتخار نکنه! ولی اگه یک نفر برگرده بهش بگه آلمانی نازی! خوب مجبور به اعتراض هست و من این اعتراض رو از این جنس می دونم.
جايی ديدم که اينگونه اعتراضها را به "تروريسم اينترنتی" تشبيه کرده بود! اين هم مصداق "از آنسوی بام افتادن است".
با نظر تو موافقم که اينگونه اعتراضها روحيهی مدنی دارد. البته بايد مراقب بود که آدم بیجا اعتراضهايش را خرج نکند و جايی انرژی بگذارد که بیارزد.
خوب آقا مجید اگر کسی چون من "فاقد خرد ناب ایرانی باشد و ناآشنا با سیستم پی تو پی" چگونه باید فیلم را پیاده کند؟
با سلام
آمريكائيها (سران آمريكايي) و صهيونيستها از قديم تا به حال خواسته اند كه چهره ايران و ايراني را خدشه دار كنند چه آن زمان كه شاه بود و چه الان كه نظام جمهوري اسلامي، بر ما و دولتمردان ما است (وظيفه) كه در برابر چنين حركت موذيانه اي خاموش نباشيم و ايران و ايراني نشان دهد كه چه بوده و چه است و آنچه كه از واقعيت تاريخ خود دارد به صحنه آورد. از يك برگ روزنامه شده تا يك سريال
من نمي دانم كه چرا ما حكومت پادشاهي كوروش ها (نماد قدرت ابران باستان) را به تصوير نمي كشيم و از آن سريال و يا فيلم نمي سازيم؟ درست است كه حكومت پادشاهي از ديد اسلام درست نيست و آيا اين پدران و ابا و اجداد ما نبودند كه همه از شنيدن نامشان بر خود مي باليم؟ چطور وقتي صحبت از حسابداري و حكومتداري ديرين مي شود مي توانيم از قوم هخامنشيان صحبت كنيم، پس الان وقت آن است كه دست به كار شده و بگوئيم كه ايران باستان چه بوده ......
"توي اين روزگار كه مثه يك كوچه ميمونه اگه مثه يه بچه سر به زير از كوچه رد بشي، هر كي كه از كنارت رد ميشه يه پس گردني بهت مي زنه (ايران) حواستو جمع كن بايد بعضي وقتا سرتو بگيري بالا و پشت كفشتو بخوابوني تا حساب كار دست لات و الوات اين كوچه (دنيا)بياد".
P 2 P is not an iranian invention. It's been inveneted by this western civilized people. I know that you respect copyright law and you are a civilized gentleman.
ارسال یک نظر