شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۵

حکايت آن تصوير

در نوشته‌‌ی آزاده فرقانی، فقط يک چيز برايم مهم بود: اين‌که دختر است! وقتی فهميدم "مجرد است" و رسيدم به اين اعتراف که «متولد 1357» است، خواندن را رها کردم. يعنی چشم‌هام می‌خواند، امّا ذهنم نمی‌شنيد. واقعاً چه فرق می‌کرد که او چه می‌گويد و عقايدش چيست؟

صورت تب‌دار او -آن‌طور که نور می‌افشاند- از هر چيز مهم‌تر بود. رنگ شفاف پوست و حالت خمار چشم‌هاش، کشش عجيبی در من ايجاد می‌کرد. فاصله‌ی باز لب‌هاش و هرم زبانش به دلم چنگ می‌زد. بينی خوش‌ترکيب و ابروهای خوش‌ساختش رعشه به جانم می‌انداخت. نگاهش به جايی خيره بود که شايد قاضی آن‌جا بود، امّا از او عبور می‌کرد و از مانيتور من به فضايم پرمی‌کشيد. می‌شد حدس زد که در مقابل اين نگاه، پای قاضی چطور سست شده بود. بوی تنش، بوی زنانه‌گی‌اش، در درونم پيچيده بود و ریه‌هايم از کرختی آن، نزديک بود که از تنفس باز بمانند. و آن صورت تب‌دارش...
دست‌های ظريف، آراسته و کشیده‌اش را نمی‌شد ناديده گرفت؛ به سپيدی بلور و نرمی حس مادرانه. از خود می‌پرسيدم: اين دست‌ها چقدر هنر نوازش می‌دانند؟
حجاب از او طرح غنچه‌ای ريخته بود که در انتظار شکفته‌شدن لحظه‌شماری می‌کند. صورت‌گر اين غنچه هنرها داشت.
آيا روزی کسی اين گل را خواهد بوييد؟

۳۹ نظر:

Marjan گفت...

You're sick.

Shahram گفت...

مجید زهری عزیز سلام. نمی دانم در چه حال و هوایی این پست وبلاگت را نوشته ای اما واقعا نوشته این خانم به اصطلاح مبارز در سایت روز، قابل تامل است. چه شده که ایشان همه چیز را ول کرده اند و چنان به فرح پهلوی گیر داده اند و برای ایشان شاخ و شانه کشیده اند. یعنی این پیام فرح پهلوی، آنقدر مهم بوده که در "مبارزات عظیم" ایشان، خللی وارد آورده است؟!! این پیام چنان بوده که ایشان به سرعت دست به کار شده اند و لازم دیده اند، چنین برای فردای دادگاه، خوشرقصی کنند و اینچنین شمشیرکشی قلمی-اینترنتی براه اندازند؟... این نامه و آن هم در چنین شرایطی، جای تامل بسیار دارد. به نظر من مسئله به همین سادگی نیست که عده ای زن جمع شده اند و اعتراض کرده اند و بعد هم رژیم، چنان مسئله را علنی کرده! این جمع شدن ها و این دستگیری ها و این خبر و عکس پراکنی های آزادانه + چنین نامه ای، حاکی از وجود دستهای دیگر است. تک بعدی نگاه کردن به این مسئله به عقیدع من، ساده اندیشی ست.

بنفشه گفت...

چقدر اروتیک بود مجید خان!
به نظر تو این قدر حوری اومده وگرنه به این خوبی که تو توصیف کردی نبوده والله!

pn گفت...

آقا دمت گرم . دقیقا اون جوری که لایق این پتیاره های چادر چاقچوری اسلامی هست نوشتی و زدی تو خال.
دیدی هم صدای این حزب اللهی ها و جوجه اسلامی ها امثال کوروش علیانی و سبیل ... در اومده.
کلی کیف کردیم.

ملیکا گفت...

طرح اروتیک تاثیر گزاری بود.
فکر نکنم با مقاصد سیاسی نوشته باشید.

ملیکا گفت...

مخصوصن از این جملش تنم مور مور شد

"حجاب از او طرح غنچه‌ای ريخته بود که در انتظار شکفته‌شدن لحظه‌شماری می‌کند."

کاشکی یکی به من از این حرفها بزنه:))

طاهره گفت...

چقدر ماشاله شما زن دوست هستید. عجیبه که هنوز مجرد موندین. شایدم دوست دارین از هر گلی یه بویی برین.

من خیلی دوست دارم غنچه من رو یکی مثل شما باز کنه. یعنی میشه؟

مجيد زهری گفت...

راست‌اش من در بازکردن غنچه چندان تخصصی ندارم؛ بازشده‌اش را ترجيح می‌دهم!
با احترام!

ناشناس گفت...

آميخته‌‌اي از اروتيسم ادبي و هزل ؟ هوم !!

تاثير هنري جيمز کار خودش را کرده . بعيد نيست تقصير دي اچ لورنس باشد !!

Shirin گفت...

سلام. آقای زهری عزیز. غنچه ای هستم که در انتظار شکفته شدن لحظه شماری می کنم و بر دستان باغبان گلشناس بوسه می زنم. حاضرید باغبانم شوید و آبیاری ام کنید تا شکفته شوم؟

مجيد زهری گفت...

آدرس بدهيد، شايد کسی را فرستادم آبياری‌اش کرد!

ناشناس گفت...

حسين درخشان کلي بد و بيراه گفته به شما. خوب آب به لونه مورچه ها ريختيد
:)

Javad Ghorbati گفت...

You are a doghorn, why don't you visit more porn website so that may chill you off a bit. Keep some tissue papers handy. Yo, start here:

...
---------

Edited by the Site owner.

مجيد زهری گفت...

آقای درخشان مأمور است و معذور. هر چه به او دیکته‌ کنند، همان را می‌نويسد.

خواننده شما گفت...

آقای زهَری گرامی
جنازه فروید را در قبر لرزاندید با این داستانک:)
اسپکت فرویدیستی قوی دارد داستان‌تان.

حمید / میداف گفت...

مجید عزیز
من که در امور عشق و عاشقی و رمز و رموز دلربایی تجربه تئوری و عملی در شش قاره جهان دارم غرق حیرت شدم از توصیف زیبای غنچه‌گشایی‌ و شرح صورت تب‌دار و نور افشان و به کرختی کشیده شدن ریه‌هایت از بوی خوش زن. واقعا که هم لذنت بردم هم انگشت به‌دهان ماندم و هم، بین خودمون بمونه، کمی حسودی ام شد چرا من نتوانسته‌ام تا کنون چنین زیبا و دلربا شرح بدهم احساس‌ام را. یک آفرین ازمن، به‌عنوان استاد درامور پژوهشی و خاصیت اعجاب‌انگیز بوی خوش زن

ناشناس گفت...

کاش لینک به عکسشو برداری چون خودش نه خوشگل میزنه نه جوون...توصیفت ازش جوریه که آدم فکر منکنه طرف حور و پریه ولی خداییش بیریخته

مجيد زهری گفت...

روان‌شاد فرويد، در زندگانی سياسی-عبادی خود فتواهای نغز کم نداده! به‌ويژه آن‌جا که می‌گويد "تمدّن بشری زمانی نطفه بسته شد که انسان به محدود‌کردن غرايض پرداخت" (نقل به مضمون)، چندان بيراه نگفته.

حميد عزيز!
تو که انسان صاحب‌سخنی هستی، خود بهتر می‌دانی که شالوده‌ی ادبیات اروتیک، طلب و تمنّای تن است. اگر فروغ را می‌ستاييم، دقيقاً به همين دليل است، و الا شاعر عميق‌تر و بهتر از فروغ در گستره‌ی ادب ما کم نيست.
مقصود در نوشته‌ی من روشن است: اين تصويرسازی‌ها، فاش‌گويی اين طلب و تمنّا است. البته طبيعی است کسانی که مذهب در تاروپود روح و روان‌شان لانه کرده، این‌گونه ادبيات را برنتابند و به نحوی بهانه‌جويی کنند و برايش حاشیه بنويسند!

رهگذر گفت...

به مامانت بگو برات زن بگیره آمو!

لیلی نیکونظر گفت...

آقای زهری عزیز...خیلی وقته که اینجا رو می خونم و لذت می برم ولی این نوشته رو اصلا نمی فهمم...واقعا یعنی چی ؟ من جسارت و این درک عجیبتان از این صورت و تصویر و البته نثر خوب و دایره واژگان گسترده و موثرتون رو همچنان بی نهایت تحسین می کنم...مشکلی هم با اروتیسم آشکار این نوشته ندارم..اما واقعا نمی فهمم... جا خورده ام..منظورتون چیه واقعا و چرا ؟ ؟!!! منظور خاصی دارید ؟داشتید؟

مجيد زهری گفت...

خانم نيکونظر گرامی، خوب و سرخوش باشيد.
1- اگر پيوند ناگسستنی عواطف انسانی با هنر و تأثيری که اين عواطف در خلق يک اثر هنری دارد را بپذيريم، آن‌وقت توجه می‌کنيم که جوشش يک قطعه‌ی ادبی يا شعر از درون انسان فقط به بهانه‌ای بسته است. به عبارتی، خلق یک اثر هنری، معلول همين عواطف است، پس به تنها چيزی که پاسخ می‌دهد عواطف انسانی است و نباید برای آن در پی جوانب و جستن علل حاشيه‌ی بود. اين‌جاست که ما از دايره‌ی "هنر ملتزم و پاسخگو" خارج می‌شويم و "هنر را برای هنر" می‌بينيم.

2- هر چند اروتيسم ادبی توضيح تن است که امری مادّی‌ست، امّا اين عنصر "فانتزی" در انسان است که آن‌را شکل می‌دهد. حضور تصويرسازی‌ها و تعابير اغراق‌آميز در اين ژانر دقيقاً به همين دليل است. يعنی ما با آميخته‌ای از واقعيت و فانتزی سروکار داريم: فانتزی که به کمک توضيح واقعيت آمده است.

3- همین که یک قطعه‌ی ادبی به انحا مختلف بر مخاطب اثر می‌گذارد، مثلاً زنی را در اين تمنّا می‌اندازد که ای کاش خودش مخاطب اين قطعه بود، يا در زنی ديگر حس شديد حسادت و رقابت برمی‌انگيزد، آتش تعصب را در درون انسان مذهبی شعله‌ور می‌کند، حس زيبايی‌شناختی آدم رمانتیک را برمی‌انگيزد، آدم عاشق‌پيشه را طوری در متن فرو می‌برد که انگار حرف دل خودش را نويسنده زده، نيز مخاطب ظريف اهل هنر در دل افسوس می‌خورد که ای‌کاش جای فلان واژه، واژه‌ی مورد نظر خودش به‌کار می‌رفت تا متن زيباتر می‌شد و ... ديگر شکل‌های تأثير بر مخاطب، اين بازتاب‌ها نشانه‌ی برانگيخته‌شدن و گاه شوکه‌شدن مخاطبين هستند که خود علت تأثيرگذاری و غنای ادبی يک اثر است.

4- با ذرّه‌بين سياست نمی‌شود يک نوشته‌ی کاملاً اروتیک را ارزيابی کرد. فراموش نکنيم با اين ذرّه‌بين، هر اظهارنظر در هر موردی را می‌شود به زير سئوال و بخيه کشيد و نويسنده‌اش را تکفير کرد! اتفاقاً در همين دوراهی است که متوجه می‌شویم کدام مخاطب غرض و کدام‌يک بی‌غرضی را فراراه خود قرار داده. بنابراين، ابزار نگاه، فهم و ارزيابی يک قطعه‌ی ادبی، خود ادبيات است.

پيشاپيش نوروز خوبی را برای شما آرزو می‌کنم.

ناشناس گفت...

typical Iranian (old)man from the previous generation. I'm glad younger generation is getting out of this mentality...

They way you look nobody born in 1975 will even look at you Mr. Zoahri.
...

---------------

Edited by the site owner

اثر انگشت گفت...

جوری که شما میتوانید به مسئله نگاه کنید با من کمی متفاوت است.

اثر انگشت گفت...

پیشاپیش سال نو مبارک.

ناشناس گفت...

Oh boy she is really HOT!!!

سودابه رادفرد گفت...

سلام
خوب نيست با حيثيت آدمها اينگونه بازي كنيم!

الیزه گفت...

آقای محترم! توصیه ی من برای شما اینه که موقع نگاه کردن به خانم ها، خصوصا خانم هایی که دارند صحبت می کنند و اتفاقا حرف مهمی هم دارند می زنند، به جای آلت تناسلی تون از چشمها و گوشهاتون استفاده کنین. چون برخلاف شما این خانمها با آلت تناسلی و زندگی جنسی خودشون رو تعریف نمی کنن.

مجيد زهری گفت...

سرکار اليه اليزه!
مشکل اين‌جاست که هنوز بشر نتوانسته پايين‌تنه‌اش را تحت فرمان خودش دربيآورد و اين پايين‌تنه‌ی نافرمان، هر زمان و هر جا که خواسته، راه خودش را رفته است! اصلاً سر همين جدال و "نافرمانی مدنی" است که تاريخ بشر به‌وجود آمده!

عيد شما مبارک!

تـــــرنـــٌــــم گفت...

نـوروزتـون پیروز آقای زُهــری

سارا گفت...

میگم وقت کردین یه کم چرند بگین بد نیست. هه هه
جالبیش این آگهی ها و جواباشه که آدرس بدین آبیاریش کنم! جیگرتونو چه با حال های با سوات مریضی هستن.

soorena گفت...

سلام:) نوشته تون به نظر من طنازی بود:) آقای زهری عزیز سال نور و بهتون پیشاپیش تبریک میگم:) سال خوبی رو براتون آرزو میکنم

HAMID گفت...

DOROOD BAR ZOHARI AZIZ. BA TABRIKE SALE NO.

winston گفت...

خوشمان امد. کارت درسته

کورش - کانادا گفت...

با سلام. لینک وبلاگ شما به لیست وبلاگهای فارسی ایرانیان خارج از کشور هم در قسمت عمومی و هم خاص کشورها اضافه شد. نهایت سعی من این بوده است که این لیست صحیح, کامل, شامل وبلاگهای به روز و مهم تر از همه فارغ از هرگونه سلیقه شخصی باشد. با این وجود امکان درصدی خطا چه در نام مورد نظر شما برای وبلاگتان و چه در محل سکونت یا موارد دیگر وجود دارد. خوشحال میشم که از لیست بازدید کنید و موارد خطای احتمالی را تذکر بدبد. هر گونه نظر دیگر شما هم برای من مغتنم و ارزشمند است. چنانچه این لیست رو مفید و قابل ارائه به سایرین یافتید در صورت تمایل به آن لینک بدهید. پیروز باشید

خیابان شماره 11 گفت...

به مامان و همشیره‌ات بگو یک عدد عروس صادراتی در ایران پیدا کنند و برایت پست کنند. چون اگر این کار را نکنی در دراز مدت ممکن است نه تنها اینطوری دچار مالیخولیا نویسی بشوی بلکه ممکن است مشکل بینایی هم برایت بوجود بیاید.
در این فاصله میتوانی با مراجعه به «اَدالت استور» بعضی ابزارهایی که افرادی مانند خودت اختراع کرده اند را بیابی٬ شاید برای رفع موقتی مشکلت بد نباشد.

مشکوة گفت...

مثل همیشه خواندنی نوشتی مجید جان. بازخورد نوشتت صحت اثرگذاریش است. ما را که کیفور ادبی کرد.
برای امر خیر اگر کسی نبود می توانی از همشیره خیابان شماره 11 کمک بخواهی!

یار باقی دیدار باقی

نوروز پیروز

لاکومه گفت...

با این سئوال وجواب بعضی کامنت گذاران، برام مسجل شد که ادای روشنفکری در میاری وبخیالت منور فکری، متوجه شدم که فقط جلوی کتابخانه عکس انداختن، واسه ژست ودکوره.وگرنه چطوری همه دنیا واز زاویه کمر بپائین مبینی.جوابی به شکوایه خانم فرقانی نداشتی آن کشاشر را نوشتی بادعای خودت ،آیا پاسخ این چنینی بکامنت گزاران که بگی، من کاری نمیتوانم بکنم، یکی دیگر میفرستم واراجیفی ایچنین سخیف به دختری که توسط رژیم گرفتار ودر بنده، بدور از انسانیت میباشد، تراوشات دهانت، در حد یه ادم کتابخانه دار نیست، به بنگاهای شادمانی ودکاکین دلال محبت شباهت بیشتر داره اگر ادعا فهم وبرازدگی داری تا دیر نشده از خانم فرقانی پوزش بخواه ، وبعد ازانجایئکه ویرت گرفته از خانم پهلوی دفاع بکن

winston گفت...

خودمونیم اما ... چقدر هم زشته

مجيد زهری گفت...

به دوستانی که اظهار لطف کردند سال نو را تبريک می‌گويم.
افرادی هم که الکی اين‌جا شلوغ‌بازی درآوردند یا آن عدّه که ناسزا گفتند و کامنت‌های‌شان روانه‌ زباله‌دانی شد، مشکل‌شان قطعاً با يک سطل آب يخ حل می‌شود!