شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۶

باد (4)

امروز
درون دفتر مرده‌ی زندگی‌ام جاری شدم
و هر برگ را دوباره زيستم.
امروز،
از آن‌چه ديگر نبود، سرشار شدم،
چشيدم، بوييدم،
گفتم، خنديدم، رقصيدم.
امروز،
زمين خوردم، در سکوت خود گريستم.
...
امروز،
بر بام کوتاه زندگی‌ام
بر مدار تکرار
بی‌انتها وزيدم...
تورنتو - 30 مارس 2007

  • [1][2][3]
  • ۱۱ نظر:

    آرزو گفت...

    سلام جناب زهری.من از وزیدن در مدار تکرار به لرزه می افتم.احساس میکنم یک روز در همین مدار از وزیدن می مانیم و کنار لاشه کلماتمان می پوسیم.

    قلم گفت...

    قطعه زیبائی بود

    "از آن‌چه ديگر نبود، سرشار شدم"

    این تیکه رو خیلی خوب اومدی

    مجيد زهری گفت...

    آرزو عزیز درود بر شما باد!
    من به حرف‌هايی از جنس بودريار که "واقعيتی نيست که بشود توصيف‌اش کرد" بی‌اعتنام؛ يا حکايت "مرگ نويسنده"ی فوکو. اين‌ها ادعاهايی است قهوه‌خانه‌ای و ساخته‌وپرداخته‌ی بازی کلمات.
    موضوع اين است که ما واقعيت را نوشته و ساخته‌ایم و امروز بر سنگ قبر آن گريانيم. باز هم می‌نويسيم و می‌سازيم و... باز بر آن اشک می‌ريزيم. ما محکومیم به بودن در نبود! ما بر مدار گذر لحظه‌ها و در تالاب "خاطره" سرگردانيم...

    قلم عزيز محبت‌تان بر ديده‌ی منت.

    Hanieh گفت...

    emrooz,shayd mordan ra ham zendegi kardam...

    مهتاب مفخم گفت...

    جناب زهری .متن بعیدی بود که راجع به آزاده فرقانی نوشتید.شنیع بود می دانید؟

    رها گفت...

    وزش بر مدار تکرار...آره، بی انتهاست

    ناشناس گفت...

    che shere zibaii..shaeresh kie?

    Kourosh Eslamzade گفت...

    مثل اینکه عکس مربوط به پرچم دار... روی فلیکر خصوصی شده است

    مجيد زهری گفت...

    هانيه‌ی باذوق!
    تعبير زيبايی به‌کار برده‌ايد. البته رويکرد شعر من، بازخوانی "آن‌چه گذشته است" است؛ سفری در خاطرات. مرگ را اگر بخواهيم زندگی کنيم و بعد باز به زندگی برگرديم، هم زمان شعر تغيير می‌کند (از ماضی به مضارع) و هم محتوايش را به سمتی ديگر می‌برد.

    رهای خوش‌سخن!
    بر اين قطار، هيچ ايستگاهی نيست...

    کورش گرامی!
    عکس را می‌توانيد اين‌جا ببينيد:
    [حسين درخشان]
    من واقعاً نمی‌توانم بفهمم دليل تنفر آقای درخشان از ايرانيان خارج از کشور و اصرارش به بدنام‌کردن آن‌ها چيست؟ مطرح‌کردن خود مگر اين‌قدر ارزش دارد که آدم دست به هر کار زشتی بزند؟ ايشان درست مثل يک تروريست انتحاری، حتا حاضر است برای رسيدن به هدفش خودش را هم نابود کند! اين آدم مشکل شخصيتی و تربيتی دارد.

    مانی خان گفت...

    مجید خان
    اگر دوباره در دفترمرده زندگیت جاری شدی بالغیرتا زندگیت رو تغییر بده

    مجيد زهری گفت...

    جناب مانی‌خان!
    اگر نقدی به نوشته‌ای دارید، می‌توانيد همين‌جا بنويسيد؛ خوشحال می‌شوم بخوانم. ولی سرکردن درون زندگی خصوصی ديگران و ادوايز صادر کردن، آن‌هم با اين لحن، نه برازنده‌ی شماست، نه هيچ‌کس.