شاهرخ مسکوب در جايی -به نظرم در گفتوگو با علی بنوعزيزی- میگويد "وقتی در کوی دوست را شروع کردم به نوشتن، کلاف نوشته از دستم در رفت و مرا به دنبال خود کشاند و به جايی برد که خودش میخواست. اين گوناگونی که در آثار من میبينيد، به همين خاطر است" (نقل به مضمون - جملهها بازنويسی من است). محمود فلکی در داستان قهرمان داستان طرحی میريزد که در آن، شخصيت اصلی از همراهی با مضمون سر-باز-میزند و از اين رو، تقابل/جدالی پديد میآيد بين نويسنده و کاراکتر. امروز ديدم رضا قاسمی در مقايسهای که از "فضای مجازی" اينترنت و "واقعيت" بهدست داده، به همين نکته اشاره کرده: «... نوشتن، به يک معنا، چيزی نيست جز آفريدن فضايی مجازی. تفاوتی اگر هست اين است که، برخلاف فضای مجازی وب، در فضای مجازی هر نوشته، نويسنده (و حتا خواننده) بازيگر است نه بازيچه.»
واگوی تئوریک اينگونه داستاننويسی و طرز فکر را میشود در جستار معروف مرگ نويسنده (The Death of the Author) رولن بارت (Roland Barthes) ديد. به طور خلاصه، اين تئوری معتقد است: "اين شخصيتهای داستانی هستند که نويسنده را بهدنبال خود میکشند و اصولاً نويسنده تنها ابزاری است برای روايت -نه خلق- آنها". شماری حتا نويسنده را آلتِ دست شخصيتهای داستانی قلمداد کردهاند.
بعضی هم معتقدند که "مینويسيم، تا اتفاق بيافتد"، مثل رمان اتفاق ايرج رحمانی. از اين دست طرز فکر -در قالب رمان و داستان- فراوان است؛ طرفداران خودش را نيز دارد.
من شخصاً بر اين باورم که میشود از نظريهها و مشیهای گونهگون ادبی لذّت برد و اثر گرفت، امّا به نفع نويسنده است که بردهی فکری هيچيک از آنها نشود. تئوری را میشود هم "ابزار شناخت" دانست و هم "ابزار ساخت". اوّلی -بهنظرم- ارجح است.
واگوی تئوریک اينگونه داستاننويسی و طرز فکر را میشود در جستار معروف مرگ نويسنده (The Death of the Author) رولن بارت (Roland Barthes) ديد. به طور خلاصه، اين تئوری معتقد است: "اين شخصيتهای داستانی هستند که نويسنده را بهدنبال خود میکشند و اصولاً نويسنده تنها ابزاری است برای روايت -نه خلق- آنها". شماری حتا نويسنده را آلتِ دست شخصيتهای داستانی قلمداد کردهاند.
بعضی هم معتقدند که "مینويسيم، تا اتفاق بيافتد"، مثل رمان اتفاق ايرج رحمانی. از اين دست طرز فکر -در قالب رمان و داستان- فراوان است؛ طرفداران خودش را نيز دارد.
من شخصاً بر اين باورم که میشود از نظريهها و مشیهای گونهگون ادبی لذّت برد و اثر گرفت، امّا به نفع نويسنده است که بردهی فکری هيچيک از آنها نشود. تئوری را میشود هم "ابزار شناخت" دانست و هم "ابزار ساخت". اوّلی -بهنظرم- ارجح است.
۱ نظر:
سلام دوباره و خسته نباشيد
ارسال یک نظر