جمعه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۶

بعضی از فمينيست‌های ما!

یکی از سخيف‌ترين مقايسه‌هايی که می‌شود از جنسيت زن و مرد ارائه داد:
... آلتی که به راه افتاده و اکنون می خواهد ملتی را به دنبال خود بکشد، در حالی که هیچ شناختی از ژرفای شهوت اقیانوس مانند زن ندارد، حفره ای که بی آن که آلتش همیشه افراشته باشد می تواند همه چیز را در درون زهدان مادرانه و مرموز خود محو کند.[چشمان بيدار]
هنگامی که شبان نيکو نوشته‌ی مهستی شاهرخی را می‌خواندم، تمام مدّت اين پرسش در سرم می‌چرخيد: مگر می‌شود يک زن تا اين حد از مردان متنفر باشد؟! با احترام به نويسنده امّا گفتنی‌ست در واژه‌‌واژه‌ی داستان‌هایی چون "شام آخر" و "خواب نوشين"، نفرت بود که زبانه می‌کشيد و به صورتم می‌زد. اساس ادبيات فمينيستی چيست، نفرت از جنس مخالف؟ صف‌آرايی دو جنس در مقابل هم؟ به زبان خودمانی، ظاهراً شماری از فمينيست‌های ما، از مسگری فقط کون‌جنباندن‌اش را بلدند!
من وقتی فکر می‌کنم که حدود شصت-هفتاد سال پيش، زنانی چون منير افخمی، شمس‌الملوک مصاحب، بدرالملوک بامداد، فاطمه‌ سياح و زهرا کيا (خانلری) پيشتاز جنبش زنان بودند، در خود افسوس می‌خورم و پس‌رفت را به‌روشنی می‌بينم... و می‌بينم که پس‌رفت ما ملّت، فقط از مسير سياست نبوده است.

پی‌نوشت:
مهستی شاهرخی نويسنده‌ای است که با قناعت و خون دل خوردن دارد در تبعيد اثر ادبی خلق می‌کند. ارزش کار اين نويسنده بر کسی پوشيده نيست. آن‌چه مد نظر من در اين يادداشت است امّا، آدرس‌دادن نگرش غلط به موضوع جنسيت است.

  • نه‌چندان مرتبط: گذری کوتاه به فمينيسم مذهبی و پست‌کلونياليزم
  • ۴ نظر:

    amir hossein گفت...

    آقا به شدت با نوشته ات موافقم چون اینهایی که تو گفتی برایم در برخورد های نزدیکم با خاتم ها محترم فمینیست روی داده است آدمهایی که از روی عقده های فروخورده خود فمینیست شده اند نه از روی خرد و اندیشه

    مجيد زهری گفت...

    "آسيب‌ديده‌گی" اگر به فمينيست‌شدن ختم شود چندان ارزشی ندارد. این یک.
    و بعد، بعضی از اين‌ خانم‌های مدعی -که از قضا چند سالی از عمرشان را در دانشگاه‌های مختلف تلف کرده‌اند- را می‌بينی که دست آخر در مرد دنبال "آتوريته" می‌گردند نه انسانيت، مهربانی يا شرافت و امثالهم! اين مکانيسم برده‌گی فکری و سلطه‌پذيری است؛ نشانگر اين واقعيت است که هنوز مسئله‌ی برابری را در شکل درست و مدرن‌اش فهم نکرده‌اند. ضمير ناخودآگاه اين افراد هنوز همان خاله‌رخت‌شور (= رخت‌شوی!) باقی مانده است!

    ناشناس گفت...

    gotta hate the feminists

    rouzbeh گفت...

    برایم این تنفر قابل درک است اما از سوی کسانی که داعیع برابری دو جنس را دارند این نوع نگاه و نگارش صرفا کینه توزانه است و مردانی که میل به درک برابری را دارند سرد تر می کند